🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
خب دیگه قلبم به هیجان افتاد. گل بگیرید.
گل خوبه. شب بخیر🍃
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
برگ انجیری چی؟
برنامه ناشناس
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ برگ انجیری چی؟
خیلی زیباست و دوست دارم ولی خیلی بزرگ میشه ماشالا و خونه‌مون نقلیه تقریبا. خونه‌مون بزرگ شد اعلام می‌کنم برام بخرید😬🙊🪴
کلی کار دارم ولی نزدیک به یه ملاقه روغن داغ از تو ماهیتابه جهید روم و عین چی سوختم🤦🏻‍♀
بعد دارم جلز ولز می‌کنم و به مامانم میگم ببین رو پرده نریخت! پریشب پرده تراس آشپزخونه رو وصل کرده بودم😂
🔻پیتـوســ 🇮🇷
از جهت تولدش و ١٨ سال خاطره😌🍃👭 #مریم_گلی 💕
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستان متفق‌القولن که وسطی منم، کلاه داره مریم و اون یکی هم زهرا😂🤦🏻‍♀
زنده باد چای ترش✊🏻🙆🏻‍♀
بلوم آمد 💃🏻
احساس می‌کنم کمم.
اون روزا که دنبال خونه می‌گشتیم، پول پیشمون خیلی کم بود و دربه‌در دنبال جور کردنش بودیم. خونه‌ها به معنی واقعی کلمه آشغال بودن با پیش و کرایه‌های باورنکردنی. اخر سر گفتیم مگر نذر کنیم جور شه و خونه خوب پیدا کنیم. زهرا نذر سفره موسی‌بن‌جعفر کرد و منم نذر کردم روضه بگیریم؛ آرزوی بزرگم. یکم بعد نذرا پول بالاخره جور شد و خونه خیلی خوبی پیدا کردیم. خونه‌مون نقلیه ولی خیلی خوب و راحته. باید نذرامونو ادا می‌کردیم. نمی‌دونم روضه برگزار کردن اذن می‌خواد یا توفیقه... نمی‌دونم. ولی ما یه ماه پیش که روز سفره و روضه رو مشخص کردیم، واقعاً نمی‌دونستیم که می‌افته به شهادت امام. من فقط نیت کرده بودم هشتم هر ماه قمری روضه خونگی بگیریم. بیاد هشتم شوال؛ سالروز تخریب بقیع...
الان که اینارو می‌نویسم آدم معنوی‌ای نیستم. فقط دوست داشتم تو خونه‌مون ذکر حسین گفته بشه. در و دیوارای خونه رنگ و بوی گریه به او رو بگیره. او معنی خوبیه و منو به همه چیزای خوب متصل نگه می‌داره. اصلاً نمی‌دونمم چرا یهویی نذر روضه کردم. من فکر می‌کردم هیچوقت نمی‌تونم بهش برسم. ولی امروز رسید، مجلس روضه خلوتمون برگزار شد و من چای ریختم...
#ای_اولین_بارهای_زیبا 🖤
امروز روز اول کاریم تو مدرسه‌ست. رسیدم و هیچکس نیست😶
عوضش حس روز اول مدرسه رفتن خودمو داشت، بعد ۶ سال...
دیگه همه می‌دونن من آدم ذوقی‌ایَم. حالا شما بگید برونگرا. من می‌گم ذوقی😁
🔻پیتـوســ 🇮🇷
کلی کار دارم ولی نزدیک به یه ملاقه روغن داغ از تو ماهیتابه جهید روم و عین چی سوختم🤦🏻‍♀
شکمم سوخته. پانسمانش می‌کردم. حالا بدتر از سوختگی، التهاب ناشی از حساسیتم به چسب پانسمانه. چه خوشبختم من🤐🤦🏻‍♀🚶🏻‍♀🚬
این سررسید خیلی منحصربفردو که حمیده برام خرید، دلم نیومد واسه چیزای پیش‌پاافتاده استفاده کنم. واقعاً عاشقشم. گفتم بمونه یه وقت مناسب. امشب برای شغل نازنین جدیدم درش آوردم🍃🇮🇷
یعنی کاملا مشخصه سرشار از #رضایت_شغلی ام😎
قبلاً ازش به طرق مختلف تو کانال حرف زدیم. خواستید "رضایت" رو سرچ کنید، پستای مرتبطش میاد.
مامورای کلانتری رفتار غیرانسانی‌ای با معتادا دارن. زیر آفتاب نگهشون می‌دارن. حتی برای بازرسی و بستن دستاشون خودشون بهشون دست نمی‌زنن. آزارم میده.
می‌دونید؟ روزهای زیادی من جلوی خودمو گرفتم. جلوی کاری که می‌دونستم لازم دارم. کاری که واقعاً لازمش داشتم تا درونم صاف شه. تا کمی آسیب‌هام بهبود پیدا کنن. ولی همواره جلوی خودمو گرفتم. می‌دونستم هیچ‌کس بغیر کسی که بهم اون آسیب‌ها رو زده نمی‌تونه کمکم کنه. اینکه بهش بگم چه بلایی سرم اومده بدون اینکه سرزنشش کنم یا توقع ابراز پشیمانی و عذرخواهی داشته باشم. فقط بشنوه. ولی من نتونستم بذارم اتفاق بیفته. بهبود آسیب‌ها و شکستگی‌هام طولانی شد. انقدر که برای مدت زیادی سرعت فرسوده شدنم بالا رفت. تنها چیزی که کمک کرده دوام بیارم، قبول و پذیرش وجودشون بوده. دست از انکار کشیدم. برام معنی ضعیف بودن نداشتن. یعنی همین قبول وجود ضعف‌ها و حساسیت‌ها شدن معنی قوی بودن.
فکر می‌کنم باید حال خودت دستت باشه (نه این‌که لزوماً خوب باشه، همه حق داریم گاهی داغون باشیم) که بتونی به بقیه کمک کنی. اگر پذیرش آسیب‌هام از کودکی تا حال رو، بعد همهٔ مشقت‌هاش نداشتم، هیچوقت ریسک نمی‌کردم خودمو بندازم تو دریای آسیب‌های اجتماعی این همه بچه. چون فقط می‌تونستم نابودشون کنم...
#صبح_رویش 🍃
زود از خواب بیدار شدم. زود از خونه زدم بیرون. اتوبوس نمی‌آد. حقم نیست اتوبوسرانی انقدر آشغال باشه.
مردی و زنی قراردادی عقد کردند. هر دو توافق کردند که مبلغی، کم یا زیاد، تحت عنوان مهریه پرداخت شود.
زن و مرد بچه‌دار می‌شوند. بعد از مدتی می‌فهمند که نمی‌توانند دیگر کنار هم زندگی کنند. دلایلش هم به قصه ما مربوط نیست.
زن مهریه‌اش را طلب می‌کند. مرد پیشنهاد می‌دهد که حق حضانت را که به عهده خود اوست در قبال مهریه واگذار کند. زحمت تربیت بچه و پرداخت مهریه را همزمان از سرش باز کند. زن قبول نمی‌کند. پیشنهاد است خب دو وجه دارد. رد یا قبول می‌شود.
مرد اما نامردی می‌کند! بچه را با مادر خودش دشمن می‌کند. آیا واقعا این جنایت نیست که در گوش بچه خوانده: (مادرت تو را به مهریه فروخت.)؟
آیا این خشکاندن عاطفه در وجود بچه و ایجاد تنفر از مادری که تقصیری ندارد و فقط می‌خواهد حقش را بگیرد، نیست؟
هربار این بچه را روی این پوستر می‌بینم دعا می‌کنم مدعی العمومی، بهزیستی‌ای، جایی به داد دل و روانش برسد و او را از چنگال چنین پدر نامردی رها کند.

[همهٔ اینا که حنسا گفت]
+شما عقل دارید؟ شعور؟ درک شرایط؟ فهم واقعیت؟ اگر دارید می‌تونید تصمیم بگیرید مهریه (هر مبلغی) قبول کنید یا نه. ولی اگر کردید بدلیل جهش هورمونی یا... مهریه حق زنه!