حس وقتی که دارم تو همه رنجهای اون اتفاق غرق میشم، مثل کسی که داره تو اقیانوس، تنها غرق میشه. قرار نیست کشتی یا قایقی برای نجات درکار باشه، قرار نیست نوری امیدوارم کنه. هیچی نیست. منم و سیاهی مطلق و دستوپا زدن برای چندلحظه بیشتر. ولی یه یادآوری هست. یادآوری تنها لحظهای که بین همهٔ رنج و دردش برام لبخند داره. چشمامو میبندم و خوب بخاطر میارمش و وقتی چشمامو باز میکنم هنوز هیچ نجاتی نیست ولی اون یادآوری برام مثل نقطهایه که میفهمم دست از جنگیدن و دستوپا زدن بردارم. باهاش سازگار بشم. توش شنا کنم. بذارم در برم بگیره بدون اینکه تو یه زورآزمایی غیرمنصفانه بخواد غرقم کنه.
https://t.me/blueisdeepforme/13848
https://t.me/blueisdeepforme/13848
اگر بخوام صادقانه بگم، تقریباً هیچ کتابی در زمینه روانشناسی و تعامل با کودک نخوندم. هرچیزی بلدم از فکر و تجربه و مشورته. اما کدوم آدم عاقلیه که ندونه کودک و خردسال نیاز قطعی به محیط امن و آرام داره؟ یعنی انقدر بدیهیه که ندونستنش برام تعجبآوره. بعد از فوت پیام، فضای کلی خانواده انقدر متشنج بوده که نتیجهش شد همونیکه من و زهرا ازش میترسیدیم؛ تاثیر مخرب و مستقیم رو بچهی سه سالهش. بچهای به اون شیطونی و سرزندهای افسردگی شدید گرفت، گوشهگیر و منزوی شده، از همه میترسه و پر خشم و اضطرابه و غذا نمیخوره. تقریباً هرکاری کردیم که محیط امن و غیراسترسزایی برای سامیار فراهم باشه ولی هم از نظر قیافه هم حرف زدن و عادتها، یه کپی کامل از پدرشه و برای همه سخت بوده. بیانصافیه اگر بگم همه گوش نمیکردن چون واضحه تو سطوح مختلف حد احساس فرق داره. قطعاً مادرش نمیتونه مثل ما احساساتشو کنترل کنه. در هر صورت من به زبان سخت قائل به کار درستم و چندبارم سر بچه با همه جنگیدم که دارید خرابش میکنید. نهایتاً روانشناس متخصص کودک هم حرفای مارو تحویل خانواده داد و بالاخره پذیرفتن باید مراقب رفتارشون باشن. خیلی طول کشید تا بتونیم باز گاردشو باز کنیم باهامون ارتباط بگیره ولی انقدر تلاش کردیم حداقل خونهی ما براش محیط امنی باشه که احساس کنه میتونه انرژیشو تخلیه کنه و از گریه و جو منفی نترسه که این دو شب گذشته کلی بازی سالم کردیم و بدون اینکه اصراری به مشت و لگد زدن داشته باشه حسابی عرق منو درآورد و خودشم خسته شد. نقاشی کردیم و کارتون دیدیم و کلی خندیدیم و با اینکه هر روز چهار پنج ساعت وقتمو کامل گرفته و به هیچی نرسیدم احساس نمیکنم چیزی مهمتر از بهبود حال روحیش بوده که از دست داده باشم و هرقدر لازم باشه اینکارو میکنم. نمیگم همه چی گل و بلبله، نه بدقلقیهای خودش رو داره و گاهی کنترلش خیلی سخت میشه. سلامت روانی بچه که آسیب دید، خیلی سختی بهمراه داره. ولی مهمترین چیزه. حواستون به بچهها باشه. بچهها حقشون نیست تحت هیچ شرایطی این حجم از فشار رو تحمل کنن.
فهمیدیم بچه به ارتفاع علاقه داره. تا اون بالا خودش میرفت و میاومد پایین. البته ممکنه فکر کنید این سالم نبوده و خطر داشته که بله دست فکر میکنید😂 ولی نمیتونستیم اون لحظه جلوش رو بگیریم و نکن و نکن راه بندازیم و اعصابشو خردتر کنیم پس همراهیش کردیم و هواشو داشتیم تا کنجکاویش ارضا شد و از ارتفاع نوردی دست برداشت.😁
خلاصه من از اول با بچهها خیلی جور بودم. تا یاد دارم همیشه بزرگارو رها کردم این جقلههارو دور خودم جمع کردم و خوش گذروندیم. بچههاتون رو با خیال راحت به من بسپارید.
(البته از بچه دماغو بدم میاد🤧)
(البته از بچه دماغو بدم میاد🤧)
🔻پیتـوســ 🇮🇷
فردا باید سری سوم سم پاشی پیتوسارو انجام بدم و امیدوار باشم از اون لعنتیای مزاحم خلاص شن. بچهها من اصلاً آدم حساسی نیستم ولی واقعاً وقتی پیتوسا آفت گرفتن و میدیدم که جوونههاشون نابود میشن و کاری جز هرس و مراقبت ازم برنمیاد قلبم مچاله میشد. یعنی مجبور…
یادتونه؟ بالاخره حالشون خوب شد. خاکاشونو عوض کردم بعد یه ماه سمپاشی جون بگیرن. و قربونشون برم و ازین صحبتا💃🏻
یه پسرکی بهم پیام داده بود. بعد از کی منو میشناخت؟ سال ٩۵ تو اینستا باهاش یه بحث مفصل سر احمدینژاد و بهاریا کرده بودم. خودشم بهاری بود😬 الان برام اسکرینشات فرستاده از اینکه تو لاین استوری، پروفایلم کنار پروفایلش بوده اون سال. بخدا موندم تو پیگیر بودن بعض آدما، نمیدونم بخندم، تعجب کنم، خودمو بگیرم، چه غلطی کنم؟😂
[فقدان]
فقدان . (فِ / فُ) گم کردن کسی را .
فقد . گم کردن . از دست دادن . نبودن .
فقدان . (فِ / فُ) گم کردن کسی را .
فقد . گم کردن . از دست دادن . نبودن .
چه مرضیه که میام زود بخوابم که سرحال بیدار شم ولی چهار صبح خوابم میبره و هفت صبح بیدار میشم و بدخواب؟
یادم میاد با سرتقی تمام در جواب معلمامون که میگفتن الهی معلم شی نفرین معلما میگیره، میخندیدم که مطمئن باشید من هیچوقت معلم نمیشم. و الان به چیزی جز معلمی فکر نمیکنم و با همه سختیا و دردسراش، کاری لذتبخش تر ازش سراغ ندارم. اونم سروکله زدن با بچههای آسیبدیده. کی فکرشو میکرد؟
خلاصه نفرین معلما میگیره😁
خلاصه نفرین معلما میگیره😁