اولین بار که بعد یکسالونیم کاشتمشون تو خاک، مدام نگران بودم نکنه خراب شن. ولی خیلی خیلی رشد کردن، هزارماشالا. بعد طرف میگفت پیتوس ارزونه، اگه این افتو گرفته کلا گلدونو بنداز دور. فکر کن بهت بگن عمرتو بندازی دور :)))
کارا داره آروم آروم میافته رو غلتک. و مهمترین مسئله این بوده که خودمم یاد گرفتم زیاد سخت نگیرم (اینو همیشه به آدمای مهم زندگیم گوشزد میکردم) و به خودم فشار معقول بیارم. این روزا حالم بهتره؛ از هرچی که قبلاً بوده. البته اگه غم فزاینده اربعین رو فاکتور بگیرم چون فکر کردن بهش باعث میشه بخوام تا وقتی که باز اتفاق بیفته بخوابم و گذر زمان رو حس نکنم! بقیه چیزا نسبتاً خوبن. با دخترام تو محله سرگرمم. به ٨٠ درصد اهدافمون تو کلاساشون رسیدیم و این واقعاً بهم انرژی داده. کارای زیادی هست که بخوام بطور جدی انجام بدم و باید لیست اهدافمو به روز کنم. نمیدونم شما چقدر به برنامهریزی و هدف داشتن معتقدید ولی من فهمیدم از اون آدمام که بدون هدف دو روزم دوام نمیارن.🤷🏻♀
بسیج یکسری چیزها بهم داد. خوب و بد. خوبها بیشتر بودن و بدها اثر قدرتمندی داشتن. مهمترین خوب دوستانم بودن. آدمهایی که هر کدوم دنیای متفاوتی داشتن ولی تو این دنیاهای متفاوت نقطهی پررنگی بود که ما رو یکجا قرار میداد، زیر یک سقف. از خوبهای دیگه نظمی بود که بهم برگردوند و کلافگی نبودنش رو ازم گرفت. ولی یک خوب خیلی مهم توانایی درک کردن آدمها بود! برای منی که موقع کار و مسئولیت آنقدر جدی میشدم که این نکته در حاشیهایترین محدوده قرار میگرفت، این که بتونم به صورتهای آدمها نگاه کنم، حرفهاشون رو بشنوم، تو دلم متهمشون نکنم به شونه خالی کردن و در یک کلام درک کنم که آدمها دنیاهای متفاوت و شرایط و ظرفیتهای متفاوتی دارن، واقعاً از چیزهایی بود که نداشتنش میتونست باعث بشه آدمایی که بهشون اهمیت میدم رو برنجونم.
خب خوبیها بیشترن و همینا هم انقدر ارزشمند بودن که بسیج همیشه برام عزیز بمونه.
خب خوبیها بیشترن و همینا هم انقدر ارزشمند بودن که بسیج همیشه برام عزیز بمونه.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
پنجشنبه نوبت گرفتم برم ببینم برکت ندارن تف میکنم میام.
حتی یادم نمیاد کی پیامک واکسنمو پاک کردم...
اینستاگرامم خیلی شلوغ شده بود و بعضی صفحهها دیوانهوار استوری میذاشتن. در اقدامی انقلابی فعلا ۶٠ صفحه رو آنفالو کردم تا بعد.
اینکار، آخرین عنوان یک لیست فوق سخت 36 تایی از کارهای این هفتهست که فقط 5 تاش تا الان انجام شده درحالیکه دو روز وقت مونده🤦🏻♀
[خلوت کردن اینستاگرام، تلگرام، واتساپ، پیامک، گالری گوشی]
[خلوت کردن اینستاگرام، تلگرام، واتساپ، پیامک، گالری گوشی]
🔻پیتـوســ 🇮🇷
پنجشنبه نوبت گرفتم برم ببینم برکت ندارن تف میکنم میام.
آه تف نکردم، ناراحتم.
دوساعت بعد تزریق واکسن فقط خوابم میاد. البته اینم که دیشب ۵ ساعت خوابیدم بیتاثیر نیست.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
خب دوساعتونیم کانال آقامصطفا خوندم و ٩٨۶ پیامش تموم شد (یک ماهه همین چندتا کانالامو وقت نکردم باز کنم). طبعاً بیشتر از این نمیتونم بیدار بمونم و سرما تحمل کنم. باید از روش سخت مشکلمو حل کنم؛ خاموش کردن کولر 🚶🏻♀
بعد از شکست مفتضحانهم تو اقناع خانواده برای اینکه قبول کنن تابستون تمام شده و هوا خیلی سرده و کولرو خاموش کنن چون من با وجود پوشیدن دوتا لباس و انداختن دو تا پتو، هر شب دارم سگلرز میزنم، در اقدام انقلابی بعدی به اتاق خودم که کولر نداره کوچ کردم. منتهی همین شکلیه که میبینید. تخت هنوز آماده نشده و حیرون و آوارهام.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
بعد از شکست مفتضحانهم تو اقناع خانواده برای اینکه قبول کنن تابستون تمام شده و هوا خیلی سرده و کولرو خاموش کنن چون من با وجود پوشیدن دوتا لباس و انداختن دو تا پتو، هر شب دارم سگلرز میزنم، در اقدام انقلابی بعدی به اتاق خودم که کولر نداره کوچ کردم. منتهی همین…
از زاویهٔ بالاسرم اگر بپرسید😂 خیلی اسیدیه زیر پنجرهٔ باز خوابیدن. البته جنای این خونه هنوز خودشونو نشون ندادن🙄 باشد که وقتش امشب نباشه🚶🏻♀
دارم سعی میکنم وقتی دلم برای آدمها تنگ میشه یا بهشون فکر میکنم در لحظه اقدام کنم. تجربه ثابت کرده تعلل کنم احساساتم میپوسن، بیاونکه ابراز بشن...
آدم به دلش چی بگه؟
https://www.instagram.com/tv/CT4lWtUjH6A/?utm_source=ig_web_copy_link
https://www.instagram.com/tv/CT4lWtUjH6A/?utm_source=ig_web_copy_link
آخرین باری که با صبا حرف زدم دوسال پیش بود گمونم!
امشب تجدید خاطره شد و حالم خیلی خوشه.
کلا مرتبط بودن با آدمایی که دوستشون دارم و خاطرات خوبی باهاشون دارم بهم انرژی میده و بهونههای معمولی مثل سرشلوغی که واقعاً هم هست، برای خودمم بعنوان گویندهش، پذیرفته نیست. آدم باید هرازچندگاهی بابهونه یا بیبهونه حال دوستاشو بپرسه. امیدوارم از این به بعد موفقتر باشم تو این مورد...
امشب تجدید خاطره شد و حالم خیلی خوشه.
کلا مرتبط بودن با آدمایی که دوستشون دارم و خاطرات خوبی باهاشون دارم بهم انرژی میده و بهونههای معمولی مثل سرشلوغی که واقعاً هم هست، برای خودمم بعنوان گویندهش، پذیرفته نیست. آدم باید هرازچندگاهی بابهونه یا بیبهونه حال دوستاشو بپرسه. امیدوارم از این به بعد موفقتر باشم تو این مورد...
یه وقت هست میگیم قوانین ما ضد زنن یا حقوق زنان تو ایران معنی نداره و یه وقت هست داریم از قوانین ضد مادر حرف میزنیم. متأسفانه تو نظام حقوقی و قانون اساسی ما حقوق مادران بطرز وحشتناکی ذبح شده. اگر بخوام صریح باشم بعد کلی بحث و بررسی الگوهای مختلف و قوانین و حکمها، میبینیم که مادر صرف نظر از نقش تربیتی حتی بابت به دنیا آوردن فرزندان هم حقی نسبت بهش نداره.
و تعارف رو بذارم کنار، این دومی (حقوق مادران) خیلی مهمتره و تبعات بدتری هم داره.
وقتی با قوانین جایگاه مادری رو تضعیف میکنیم و با استفاده از وعظ و ارجاع به آخرت بصورت کاملاً تئوری و غیر ملموس هی ارزش وجودی زن و جایگاه مادری رو تو بوق و کرنا میکنیم، با اینهمه تجربه منفی، نمیتونیم توقع داشته باشیم اولا زنها تمایلی به ازدواج نشون بدن و ثانیاً مایل باشن بچهدار بشن. چون همواره ترسی از نداشتن حداقل حقوق و قوانین حمایتی همراه ماست.
فقها باید فکری به حال بروز کردن احکام و قوانین مربوط به زن/مادر و خانواده کنن.
و تعارف رو بذارم کنار، این دومی (حقوق مادران) خیلی مهمتره و تبعات بدتری هم داره.
وقتی با قوانین جایگاه مادری رو تضعیف میکنیم و با استفاده از وعظ و ارجاع به آخرت بصورت کاملاً تئوری و غیر ملموس هی ارزش وجودی زن و جایگاه مادری رو تو بوق و کرنا میکنیم، با اینهمه تجربه منفی، نمیتونیم توقع داشته باشیم اولا زنها تمایلی به ازدواج نشون بدن و ثانیاً مایل باشن بچهدار بشن. چون همواره ترسی از نداشتن حداقل حقوق و قوانین حمایتی همراه ماست.
فقها باید فکری به حال بروز کردن احکام و قوانین مربوط به زن/مادر و خانواده کنن.
حالا هی شما بگو بابا بهشت زیر پای مادران است. وقتی براش حداقل حقوقی که بتونه قبل مردن نسبت به فرزندش ازش بهرهمند باشه وضع نکردی، وقتی با این تغییرات تو نسبت جمعیت زن و مرد و اقتصاد و... توجیههای سابق مبنی بر اینکه یه مادر نمیتونه از پس بزرگ کردن فرزند یا فرزندانش بر پایه سلامت و عفت بربیاد و حتی بعد مرگ شوهرش همه مردها (پدربزرگ/عموها) نسبت به بچش حق دارن و خودش بعنوان کسی که به دنیا آورده و نزدیکترین به بچهست تو آخرین مرتبهست، چه توقعی میره که "زن مطلقه/ زن بیوه" در عرف جامعه معنای بدی رو به ذهن متبادر نکنه و مساوی بیعفتی یا گزینهی مورد رجوع برای عمل خلاف عفت دونسته نشه؟
بهرحال آدمای کمی هم هستن که به تاریکیهای درونت پی میبرن. یعنی ما آدما مگه به چندنفر اجازه میدیم به تماشای تاریکترین لایههای وجودمون بنشینن؟