🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
عشقِ عالمیان پایانِ یک روز سخت و پرکار و خوب رو اعلام می‌کنه و می‌خوابه.🥱
تو تصور قیافه آدما با ماسک افتضاحم آقا افتضاح.
[تهیست دستم اگر نه برای هدیه به عشقت
آخ چه جای جسم و جوانی که جان من به فدایت]

گفتم «داشتم باور می‌کردم همه‌چیز به پول نیست ولی انگار هست. فکر می‌کردم دیگه امام حسین که ما ندارهارو یجوری تحویل می‌گیره، اینم از اربعین...» و بغضم دوید به چشم‌هام. از آن غرهای نسنجیده بود که پشیمانی به بار می‌آورد. یادم آمد هر شش بار زیارتم، جیبم خالی بوده. نمی‌دانم آن روزها عوضش در دلم چیزی دیده بودی که حالا مثل جیبم خالیست یا نه! می‌دانم که ناراحتم. شما که اشکالی نداری. عوضش من و ما تا دلت بخواهد پر از چاله چوله‌ایم. ولی یکی که خودت باشی باید این چاله‌ها را پر کند دیگر. وگرنه که چرا ما بد و بی‌ریخت‌های عالم، برایش شما را می‌شناسیم؟
سعی می‌کنم بروی خودم نیاورم این دوری دارد چقدر از جانم کم می‌کند. شب اول صفر است. سنگین است. و بجای روضه با این آهنگ برای حکایتمان اشک می‌ریزم...
[هوای روی تو دارم نمی‌گذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم
چه باک اگر به دل بی‌غمان نبردند راه
غم شکسته دلانم که می‌گُسارندم
غم شکسته دلانم که می‌گُسارندم...]
اعلام می‌کنم حوصلهٔ شلوغی ندارم و همواره یک بهانه‌ای برای کشوندنم به شلوغی ترسناک خانوادگی می‌تراشن.
حاج قاسمِ عزیز
کاش بودی، همین!
سلام مارو به سیدالشهداء برسون...

[١:٢٠] 💔🍃
دانلودِ [چطور میشه همه‌چیزو بهتر کرد؟]
آدمیزاد همیشه چیزی برای مواجه شدن و کنار آمدن پیدا می‌کنه.
فکر کردن به اربعین هم قلبم رو به درد میاره، تصور کن حرف زدن درباره‌ش چه بلایی سرم میاره.
Fazaye Dele Man~ UpMusic
Hossein Sharifi ~ UpMusic
[عمریه که آقا براتون سینه زنم...]

وقتی حرف از او باشد و نشود، آخرین سنگر مقاومتم هم فتح می‌شود؛ امید!
ان‌شاءاللّه سال بعد اربعینش جایی برای ما هم باشد، مایی که بالاخره طعم ناامیدی را چشیدیم.
دعای دلِ من دیدن کربلاته...
#اربعین

@apithoos 💔🏴
عین گرگ کمین کرده بودم ثبت نام ترم جدید زبانم تخفیف بخوره، بالاخره موفق شدم.
#بی‌پولی
مامانم یه لحافی بهم داده که برای خودشم کوچیک و کوتاهه. نمی‌دونم پاهامو توش جا کنم یا تنمو. چرخم بزنم دیگه کلا ازش می‌افتم بیرون. اینو اصلا سایز کی انداختن؟
حالا بهرحال تا صبح برنامه اینه: من و سرمای کولر 🫂
خب دوساعت‌ونیم کانال آقامصطفا خوندم و ٩٨۶ پیامش تموم شد (یک ماهه همین چندتا کانالامو وقت نکردم باز کنم). طبعاً بیشتر از این نمی‌تونم بیدار بمونم و سرما تحمل کنم. باید از روش سخت مشکلمو حل کنم؛ خاموش کردن کولر 🚶🏻‍♀
دانشجویی هرچی نداشت، حق واکسن زدن داشت.
پنجشنبه نوبت گرفتم
برم ببینم برکت ندارن تف می‌کنم میام.
بلندقامتان از اولین روز والیبال برگشتن
[له و لورده]
فردا باید سری سوم سم پاشی پیتوسارو انجام بدم و امیدوار باشم از اون لعنتیای مزاحم خلاص شن. بچه‌ها من اصلاً آدم حساسی نیستم ولی واقعاً وقتی پیتوسا آفت گرفتن و می‌دیدم که جوونه‌هاشون نابود می‌شن و کاری جز هرس و مراقبت ازم برنمیاد قلبم مچاله می‌شد. یعنی مجبور بودم با دستای خودم جوونه‌های درگیرشده رو بکنم و این خیلی دردناک بود. هزاربار فکر کردم یعنی از کجا ممکنه آفت گرفته باشن؟ خاک جدید بد بوده؟ گلدون جدید مریض بوده؟ و از غصه اعصابم خرد بود و به بقیه می‌پریدم. هر روز دونه دونه ساقه‌ها و برگارو چک می‌کردم ببینم اثری از آفتای زشت مونده یا نه. نمی‌ذاشتم کسی بهشون نزدیک بشه و حواسم بود آفتاب مستقیم نخوره که برگاشون بسوزه. حالا فردا که آخرین سری سم‌پاشی‌شونو انجام بدم باید یه هفته صبر کنم که خاکاشونو کلا عوض کنم. اندازه یه قرنطینه کرونا ازم انرژی گرفت...
اولین بار که بعد یک‌سال‌ونیم کاشتمشون تو خاک، مدام نگران بودم نکنه خراب شن. ولی خیلی خیلی رشد کردن، هزارماشالا. بعد طرف می‌گفت پیتوس ارزونه، اگه این افتو گرفته کلا گلدونو بنداز دور. فکر کن بهت بگن عمرتو بندازی دور :)))
کارا داره آروم آروم می‌افته رو غلتک. و مهمترین مسئله این بوده که خودمم یاد گرفتم زیاد سخت نگیرم (اینو همیشه به آدمای مهم زندگیم گوشزد می‌کردم) و به خودم فشار معقول بیارم. این روزا حالم بهتره؛ از هرچی که قبلاً بوده. البته اگه غم فزاینده اربعین رو فاکتور بگیرم چون فکر کردن بهش باعث میشه بخوام تا وقتی که باز اتفاق بیفته بخوابم و گذر زمان رو حس نکنم! بقیه چیزا نسبتاً خوبن. با دخترام تو محله سرگرمم. به ٨٠ درصد اهدافمون تو کلاساشون رسیدیم و این واقعاً بهم انرژی داده. کارای زیادی هست که بخوام بطور جدی انجام بدم و باید لیست اهدافمو به روز کنم. نمی‌دونم شما چقدر به برنامه‌ریزی و هدف داشتن معتقدید ولی من فهمیدم از اون آدمام که بدون هدف دو روزم دوام نمیارن.🤷🏻‍♀
بسیج یک‌سری چیزها بهم داد. خوب و بد. خوب‌ها بیشتر بودن و بدها اثر قدرتمندی داشتن. مهمترین خوب دوستانم بودن. آدم‌هایی که هر کدوم دنیای متفاوتی داشتن ولی تو این دنیاهای متفاوت نقطه‌ی پررنگی بود که ما رو یکجا قرار می‌داد، زیر یک سقف. از خوب‌های دیگه نظمی بود که بهم برگردوند و کلافگی نبودنش رو ازم گرفت. ولی یک خوب خیلی مهم توانایی درک کردن آدم‌ها بود! برای منی که موقع کار و مسئولیت آنقدر جدی می‌شدم که این نکته در حاشیه‌ای‌ترین محدوده قرار می‌گرفت، این که بتونم به صورت‌های آدم‌ها نگاه کنم، حرف‌هاشون رو بشنوم، تو دلم متهمشون نکنم به شونه خالی کردن و در یک کلام درک کنم که آدم‌ها دنیاهای متفاوت و شرایط و ظرفیت‌های متفاوتی دارن، واقعاً از چیزهایی بود که نداشتنش می‌تونست باعث بشه آدمایی که بهشون اهمیت می‌دم رو برنجونم.
خب خوبی‌ها بیشترن و همینا هم انقدر ارزشمند بودن که بسیج همیشه برام عزیز بمونه.