از خیلی قبل
تو برنامهریزیهام
یه ده روزی واسه اربعینت
خالی گذاشتهبودم...
دیگه امر، امر شماس
امام حسین...
تو برنامهریزیهام
یه ده روزی واسه اربعینت
خالی گذاشتهبودم...
دیگه امر، امر شماس
امام حسین...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
اگر این حس عذاب وجدان همیشگی نسبت به همهچیز و همهکس پاشو از زندگیم بکشه بیرون، حتماً روزای بهتری رو تجربه میکنم.
فهمیدم این چیزی که در من وجود داره، جدید نیست و سالهاست اذیتم میکنه. سایهٔ سنگینش سالهاست رو سرمه. اینو وقتی فهمیدم که یادداشتهای روزانهٔ سیزده، چهارده سالگیم رو دونه به دونه خوندم و ریزریز کردم. یادم اومد تا بوده همین احساس زهرماری همراهیم کرده. همراهی که نه! سوارم بوده. دیدم تو ده سال گذشته واقعاً سعی زیادی کردم به طرق مختلف از این احساس خلاص شم ولی هر بار نتیجه افتضاح بوده. حالا دیگه اون نقطهایه که نمیدونم چیکار کنم. یعنی اصلاً کار دیگهای به فکرم نمیرسه؛ چیزی که انجام داده باشم و عذاب وجدانهام رو از هر جهت هزار برابر نکرده باشه. دیگه اون نقطهایه که لاجرم باید سپر انداخت. و این نقطه سخت دردناکه. برای کسی که همیشه جنگیده...
برنامه ناشناس
دست از جنگیدن با خودت بردار
هرکی هستی باهات ازدواج میکنم. والسّلام🚶🏻♀
باورش برام سخته آدمایی که از چرخیدن تو شلوغی و تنگی بازار لذت میبرن، کم نیستن!
الان اون جای زندگیمم که حاضرم هرچی
دارم و میتونم بعد از این داشته باشم
بدم و بدست نیارم و اربعین حرم باشم...
قلبم به این گرما نیاز داره. دوسال دیگه
خیلی زیاده، نیست؟
دارم و میتونم بعد از این داشته باشم
بدم و بدست نیارم و اربعین حرم باشم...
قلبم به این گرما نیاز داره. دوسال دیگه
خیلی زیاده، نیست؟
حساب کردم همین الان 23.500 بدهی دارم. [مبلغ به میلیون تومان] پروژه جدید اینه: نگاه چندشآور عابربانکی به مردا داشته باشم و هرکی خواست باهام ازدواج کنه بگم اول این بدهیو صاف کن بعد. (حال خودم بهم خورد🤦🏻♀)
حالا با این بدهی کاملا آمادگی ازدواج و هزینههای سنگین کوفتیشو دارم. مبارکم باشه🚶🏻♀
حالا با این بدهی کاملا آمادگی ازدواج و هزینههای سنگین کوفتیشو دارم. مبارکم باشه🚶🏻♀
[تهیست دستم اگر نه برای هدیه به عشقت
آخ چه جای جسم و جوانی که جان من به فدایت] گفتم «داشتم باور میکردم همهچیز به پول نیست ولی انگار هست. فکر میکردم دیگه امام حسین که ما ندارهارو یجوری تحویل میگیره، اینم از اربعین...» و بغضم دوید به چشمهام. از آن غرهای نسنجیده بود که پشیمانی به بار میآورد. یادم آمد هر شش بار زیارتم، جیبم خالی بوده. نمیدانم آن روزها عوضش در دلم چیزی دیده بودی که حالا مثل جیبم خالیست یا نه! میدانم که ناراحتم. شما که اشکالی نداری. عوضش من و ما تا دلت بخواهد پر از چاله چولهایم. ولی یکی که خودت باشی باید این چالهها را پر کند دیگر. وگرنه که چرا ما بد و بیریختهای عالم، برایش شما را میشناسیم؟
سعی میکنم بروی خودم نیاورم این دوری دارد چقدر از جانم کم میکند. شب اول صفر است. سنگین است. و بجای روضه با این آهنگ برای حکایتمان اشک میریزم...
[هوای روی تو دارم نمیگذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم
چه باک اگر به دل بیغمان نبردند راه
غم شکسته دلانم که میگُسارندم
غم شکسته دلانم که میگُسارندم...]اعلام میکنم حوصلهٔ شلوغی ندارم و همواره یک بهانهای برای کشوندنم به شلوغی ترسناک خانوادگی میتراشن.
فکر کردن به اربعین هم قلبم رو به درد میاره، تصور کن حرف زدن دربارهش چه بلایی سرم میاره.
Fazaye Dele Man~ UpMusic
Hossein Sharifi ~ UpMusic