یا نَفسُ مِن بَعد الحسین هُونی
فَبَعده لاکُنت ان تَکُونی
هذا الحسین شارب المَنون
و تشرَبین بارِد المَعین
هَیهات ما هذا فِعال دینی
و لا فِعال صادقُ الیقین
فَبَعده لاکُنت ان تَکُونی
هذا الحسین شارب المَنون
و تشرَبین بارِد المَعین
هَیهات ما هذا فِعال دینی
و لا فِعال صادقُ الیقین
والله اِن قَطعتم یَمینی
انی احامی ابداً عَن دینی
و عَن امام صادق الیقینی
نَجْلِ النبی الطاهر الامین
نبی صدق جائنا بالدین
مُصَّدقاً بالواحد الامین...
انی احامی ابداً عَن دینی
و عَن امام صادق الیقینی
نَجْلِ النبی الطاهر الامین
نبی صدق جائنا بالدین
مُصَّدقاً بالواحد الامین...
یا نفس لا تَخشی مِن الکفار
و اَبشِری بِرحمَه الجَبار
مَع النَّبی السید المختار
مَع جمله السّادات و الاطهار
قَد قَطعوا بِبَغیِهِم یَساری
فَاَصلهم یا رب حَرَّ النار...
و اَبشِری بِرحمَه الجَبار
مَع النَّبی السید المختار
مَع جمله السّادات و الاطهار
قَد قَطعوا بِبَغیِهِم یَساری
فَاَصلهم یا رب حَرَّ النار...
بعد از اینکه راه کربلا باز شد، سؤال «کربلا رفتی؟» به سوالهای همیشگی پیرزن از ما -که دیگر جوان شده بودیم- اضافه شد ... اگر رفته بودیم، میگفت باز هم برو. و اگر نرفته بودیم، میگفت خب برو. میگفت قدیم راه کربلا بسته بوده و الان که راه کربلا باز شده، مردم باید زیاد بروند کربلا. به نظر ما، اینکه میگفت «خب برو» پیشنهاد نبود. معنیاش این بود که تا آخر امسال، هرطور شده، میروی.
آخرین باری که رفتم پیشش، خواست کمی نبات بدهد بهم. گفتم «هنوز نباتهای قبلی رو دارم.» گفت «این بار اگه مریض شدی از اینا بخور. قبلیا نه، از اینا.» بعد هم بحث همیشگی کربلا را پیش کشید. «تا میتونی کربلا برو. زن و بچهت رو هم با خودت ببر. قبلاً راه بسته بود. الان که بازه، برو. اگه دوباره راه بسته بشه معلوم نیست کِی بتونی دوباره بری.» گفتم «خاله، سربازم. اجازهی خروج از کشور ندارم.» عاقلاندرسفیه نگاهم کرد که آخر مگر سربازی رفتن دلیل میشود که آدم کربلا نرود.
#رهیده 🍃
روایتِ "روادید"
آخرین باری که رفتم پیشش، خواست کمی نبات بدهد بهم. گفتم «هنوز نباتهای قبلی رو دارم.» گفت «این بار اگه مریض شدی از اینا بخور. قبلیا نه، از اینا.» بعد هم بحث همیشگی کربلا را پیش کشید. «تا میتونی کربلا برو. زن و بچهت رو هم با خودت ببر. قبلاً راه بسته بود. الان که بازه، برو. اگه دوباره راه بسته بشه معلوم نیست کِی بتونی دوباره بری.» گفتم «خاله، سربازم. اجازهی خروج از کشور ندارم.» عاقلاندرسفیه نگاهم کرد که آخر مگر سربازی رفتن دلیل میشود که آدم کربلا نرود.
#رهیده 🍃
روایتِ "روادید"
🔻پیتـوســ 🇮🇷
Haj Meysam Motiee & Haj Amir Abbasi – پناه عالمیان، زینبت پناه ندارد | حاج میثم مطیعی و حاج امیر عباسی…
اگر اجازه دهی
صف کشیده از پیات آییم
که این سپاه نگوید
حسین سپاه ندارد...💔
صف کشیده از پیات آییم
که این سپاه نگوید
حسین سپاه ندارد...💔
با بچهها سر کردن تو محرّم خیلی سخته
آدم دهانش بستهست
نمیدونه چی بگه، چی جواب سوالاشونو بده...
آدم دهانش بستهست
نمیدونه چی بگه، چی جواب سوالاشونو بده...
امروز ساینا آخر سر گفت یعنی واقعاً یزید خیمههای امام حسینو آتیش زد؟
میدونید! تو دنیای اونا خب این چیزا بعیده. یعنی هنوز وحشتناک بودن دنیارو ندیدن. بعد آدم سختشه توضیح بده همهچیز واقعیه و خیلی بیشتر از اینا بوده
میدونید! تو دنیای اونا خب این چیزا بعیده. یعنی هنوز وحشتناک بودن دنیارو ندیدن. بعد آدم سختشه توضیح بده همهچیز واقعیه و خیلی بیشتر از اینا بوده
قبیلهٔ طویریج یک رسمی دارند که قدمتش میرسد به همان عاشورای ۶١ هجری. روز عاشورا خودشان را پابرهنه و دوان دوان و هروله کنان میرسانند به حسین. ورودیهای حرم را هم از چند روز قبل با خاک آماده ورودشان میکنند؛ نه که حرمِ امام پله دارد و اینها هم میدوند، با این جمعیت، خرابی به بار نیاید. تا چندسال قبل زنها هم همراهشان بودند ولی از بعد زیر دست و پا ماندن چند زن، دیگر شکل همراهی تغییر کرد. آن قبیلهٔ نزدیکِ واقعه، آن روز صدای حسین را شنیده بودند و نیت کمک هم کرده بودند اما دیر رسیدند. حالا هزار و اندی سال است که هر سال به سر و سینه کوبان خودشان را میرسانند. میسوزند و این سوزش تمامی ندارد. من هرسال منتظر #رکضة_طویریج ام. نگاه میکنم و اشک میریزم. حقیقتش درست است که الاعمالُ بالنیّات ولی مهم است به وقت رسیدن. خیلی مهم است.
من اگه بفهمم پویانفر تو اجرا چیکار میکنه، اگه بفهمم پناهیان چرا درباره چیزی که سررشته نداره حرف میزنه و انقدرم پافشاری میکنه، اگه بفهمم زاکانی چرا اینطور آسمون ریسمون میبافه بهم برای توجیه شهردار شدنش، اگه فقط بفهمم چرا آدما سر جای خودشون نیستن و کار خودشونو نمیکنن، قطعاً میتونم تصمیم بگیرم به رشد اجتماعی امیدوار باشم یا نه!
مامان دلتا گرفته
دو روز دیگه اسباب کشی داریم
تو شلوغی وحشتناک اولین روز بعد تعطیلی، باید برم بازار هدیه فردای بچهها رو بخرم
استادم یک ماه و نیم بعد امتحان هنوز نمرهها رو وارد نکرده و نتونستم تکدرس کنم و قال کارشناسیو بکنم
انبوه گزارش تمام نشده رو دستمه
فرصت برای مصاحبه کاری ندارم و چیزهای دیگه که حوصلهتونو از سر راه نیاوردید بخونید :)
"پیچیده"
تنها وصف این روزهاست!
دو روز دیگه اسباب کشی داریم
تو شلوغی وحشتناک اولین روز بعد تعطیلی، باید برم بازار هدیه فردای بچهها رو بخرم
استادم یک ماه و نیم بعد امتحان هنوز نمرهها رو وارد نکرده و نتونستم تکدرس کنم و قال کارشناسیو بکنم
انبوه گزارش تمام نشده رو دستمه
فرصت برای مصاحبه کاری ندارم و چیزهای دیگه که حوصلهتونو از سر راه نیاوردید بخونید :)
"پیچیده"
تنها وصف این روزهاست!
مغزم اتصالی کرده
دو سه روزه بعد دیدن پیامای حمد شفا بطور اتوماتیک فاتحه میخونم و بعد میزنم تو سرم.
تا اطلاع ثانوی برای عزیزاتون فقط صلوات میفرستم...
دو سه روزه بعد دیدن پیامای حمد شفا بطور اتوماتیک فاتحه میخونم و بعد میزنم تو سرم.
تا اطلاع ثانوی برای عزیزاتون فقط صلوات میفرستم...