🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
هشت روز دیگه تا حزن مبارک
برخلاف سال‌های قبل، امسال آماده نیستم. زیاد هراس دارم. یعنی حتی دلم می‌خواست محرم بیفته عقب. که حالم بهتر باشه. نمی‌دونم حتی این درسته یا اینکه محرم حالتو بهتر کنه. فقط متوجهم که مشکل دارم. بیاید این شب جمعه با هم دعای توسل بخونیم که حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها، دل‌هامونو آماده ورود به ماه عزای پسرشون کنن. یادآوری می‌کنم🍃
چیکار می‌تونم کنم؟
به سختی ادامه بدم.
[پی‌نوشت به نوشته‌ای
که منتشرش نکردم.]
کمک خواستن از آدما چیزیه که به شدت اذیتم می‌کنه. و خدا بصورت مداوم در شرایط پیچیده‌ای قرار میده که مجبور به انجام این کار آزاردهنده و دوست‌نداشتنی بشم.
هرچه بجز خیال او
قصد حریم دل کند
در نگشایمش به رو
از درِ دل برانمش...
مولانا🍃
یکیم نبود امروز تو تنفیذ بزنه زیر پای حسن، کله شه، یکم بخندیم. حتی عباش هم نگرفت به پاش. این زندگی دیگه بدرد نمی‌خوره🚶🏻‍♀
واقعاً اهمیت دادن به بقیه مهم‌تره یا اهمیت داشتن برای بقیه؟
اولویت‌های حال حاضرم.
دیگه چیکار میشه کرد تو محرم؟
پارسال #مقتل‌خوانی داشتیم که امسال کشش باز کردن مقتل‌ها رو ندارم
شعری هم که روضه باز داشته باشه نمی‌ذارم.
ولی دیگه چیکار میشه کرد؟
خالی‌الذهنم و تنها چیزی که می‌دونم اینه که مثل محرم سال قبل، این خونه مجازی کوچیک در خدمت حضرته...
کلاوس تو the originals چندبار تو موقعيت‌های مختلف تکرار می‌کنه یه جنگجو برای باورهاش می‌جنگه، یه جنگجو برای خانواده‌ش می‌جنگه...
حسن یزدانی وقتی دوم شده فقط گفته شرمنده مردمم حلالم کنید.
می‌خوام بگم شرمندگی مال اوناس که هیچ‌کاری نکردن. تو جنگیدی. برای ما. برای خانواده‌ت. دمت گرم که باغیرتی💙
لطف می‌کنید برای مادر دوستمون فاتحه‌ای بفرستید🍂
یجوری همه بدون تخصص ریختن برای کار تولید برنامه تو صدا و سیما که میگم عه خوب پول می‌پاچن؟
واقعاً من عقلم کم بود یا تقوا داشتم بهم پیشنهاد دادن گفتم من هیچی بلد نیستم و رد کردم؟
همون اولی🚶🏻‍♀
یکم. سفر مشهد جداً عجیب گرون شده.
دوم. از خیلی وقت پیش منتظر کنکور بودم که بعدش بریم ولی دیگه با این وضعیت قیدش رو زدم.
سوم. دیشب قاب عکسارو جمع می‌کردم. عکس صحن انقلابو برداشتم و تو دلم گفتم حج فقرا؟
چهارم. زهرا ظهری دم گوشم گفت دیگه می‌تونیم بریم مشهد، برای هفته بعد بلیط می‌گیرم. خواب و بیدار بودم که چشمام پر شد.
پنجم. مامان از اونطرف گفت تو این وضعیت؟؟؟ بحثشونو تو خواب و بیدار می‌شنیدم. گفت پرستارا التماس می‌کنن کم آوردیم...
ششم. چند دقیقه پیش به زهرا گفتم درست میگه. نباید الان بریم.
هفتم. ما از تنها دل‌خوشی‌مون هم گذشتیم، ولی مسئولین جمهوری اسلامی بخاطر افتضاح عملکردشون تو کرونا هیچوقت خجالت‌زده نشدن :)
هشتم. هیچی. از همین دور سلامت بدهم گریه کنم مهربان امام💔
با این وضعیت، اربعین......؟
کیفَ اصبر علی فراقک؟ 💔
آخرین اربعین، وقتی سعی می‌کردم حواسم نباشه، هنوز از کربلا خارج نشده بودیم، با ذوق گفتم سال دیگه از طریق‌العلما بریم. کی فکرشو می‌کرد. ما دیوانه و تشنه‌ی تو شدیم. دلم می‌خواد خاک طریقتو بغل کنم. دلم می‌خواد هر پسربچه خرما به سر و دختربچه دستمال به دستی که دیدمو بغل کنم و ببوسم و بگم دلتنگتون بودم. دلم می‌خواد هر هزار باری که عطراشونو میارن سمتم استقبال کنم و فکر نکنم هزار تا بوی نامیزون گرفتم. دلم می‌خواد باز جای خواب گیرم نیاد، حیرون باشم، مریض باشم، دم مرگ باشم ولی فقط اونجا باشم، اربعین، بین آدمایی که عشق تو تنها حرف مشترکمونه. روحم دیگه تو تنم جا نمیشه. نمیگم اگه امسالم نشه می‌میرم. نه! من باید زنده بمونم که بتونم یه اربعین دیگه بیام ببینمت. فقط خیلی می‌سوزم. همه‌مون خیلی می‌سوزیم. می‌خوای مارو جزغاله ببینی؟ قربون سرت. چشم...
بسوزان هر طريقی می‌پسندی
که آتش از تو و خاکستر از من...
کاش دست‌های من بودی...
[امشب-غبارروبی گنبد مطهر امام حسین علیه‌السّلام]