سفره کرمتو قربون که مارو به خودمون برمیگردونه
به تو برمیگردونه
ما گم شدههای پیداشده دم درِ ماه رمضون
به تو برمیگردونه
ما گم شدههای پیداشده دم درِ ماه رمضون
همین دمِ دری صدصلوات تقدیم حضرت صدیقه طاهره سلاماللّهعلیها کنیم که تمام این ماه دستشونو از رو سرمون برندارن و کمکمون کنن🌹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرکار کردم دلم نیومد خودتون نبینید :)
نوش.
نوش.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
یک ترسی داریم بنام ترس از دست دادن. به گمانم ترسناکترین نوع ترس همین باشد و ایضاً پرقدرتترین؛ برای از پا انداختن و قبضه کردن وجود آدمیزاد. اولین باری که این ترس را تجربه کردم وقتی بود که مامانبزرگ برای اولین بار نشسته نماز خواند. قبل از آن داروهای قلبش که…
ما ماه رمضونو از بیدارکردنای مامان بزرگ و هشت نفر دور سفرهی سحری یاد گرفتیم.
خدا نیاره حسرت خوردنِ مامانبزرگ بابابزرگاتونو برای روزههایی که نمیتونن بگیرن ببینین.
آدم قلبش فشرده میشه...
آدم قلبش فشرده میشه...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
هرکار کردم دلم نیومد خودتون نبینید :) نوش.
ولی بخاطر این یدونه دعام کنید عزیزانم ❤️
اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده باز است
زان رو که مرا بر درِ او روی نیاز است
حافظ
زان رو که مرا بر درِ او روی نیاز است
حافظ
هم الان دقیقا یکسال میگذره
از اخرین باری که رفتم حرم سیّدالکریم و تو همون زاویه همیشگی حرم امامزاده طاهر نشستم و رفت و آمد آدما و رازونیازاشونو نگاه کردم و دردودل کردم و اشک ریختم و آروم شدم.
و بعد همه چیز ناباورانه زیر و رو شد.
تو این یه سال نه من دل رفتن داشتم و نه انگار سیّدالکریم آنچنان دلش بود منو ببینه.
حافظه تصویری عجیبی دارم. اون روزا داشتن قبرستون حرمو یکسانسازی میکردن.
خواستم در حرمشو بروم ببنده و خواستم صدای تنگی دلم برای گوشهی آرامش خودمو نشنوم که زیارتم زیارت باشه.
حالا یکسال گذشته. دلتنگم و غریبه. و حرم هرشکلی شده باشه مطمئنم کسی به گوشهی مخصوص من دست نزده. همین.
از اخرین باری که رفتم حرم سیّدالکریم و تو همون زاویه همیشگی حرم امامزاده طاهر نشستم و رفت و آمد آدما و رازونیازاشونو نگاه کردم و دردودل کردم و اشک ریختم و آروم شدم.
و بعد همه چیز ناباورانه زیر و رو شد.
تو این یه سال نه من دل رفتن داشتم و نه انگار سیّدالکریم آنچنان دلش بود منو ببینه.
حافظه تصویری عجیبی دارم. اون روزا داشتن قبرستون حرمو یکسانسازی میکردن.
خواستم در حرمشو بروم ببنده و خواستم صدای تنگی دلم برای گوشهی آرامش خودمو نشنوم که زیارتم زیارت باشه.
حالا یکسال گذشته. دلتنگم و غریبه. و حرم هرشکلی شده باشه مطمئنم کسی به گوشهی مخصوص من دست نزده. همین.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
هم الان دقیقا یکسال میگذره از اخرین باری که رفتم حرم سیّدالکریم و تو همون زاویه همیشگی حرم امامزاده طاهر نشستم و رفت و آمد آدما و رازونیازاشونو نگاه کردم و دردودل کردم و اشک ریختم و آروم شدم. و بعد همه چیز ناباورانه زیر و رو شد. تو این یه سال نه من دل رفتن…
اینو ساعت ٩:٣٧ دقیقه نوشتم
ولی از اونجا که ارادهی ما، مثل خدا عین عملمون نیست، همون موقع نشد بذارم. به دلیلی که یادم نیست.
الا ای حال دیروز ششم اردیبهشت بود
همون روزی که من یکسال پیش توش جاموندم و تو زمان هزار تیکه شدم.
ولی از اونجا که ارادهی ما، مثل خدا عین عملمون نیست، همون موقع نشد بذارم. به دلیلی که یادم نیست.
الا ای حال دیروز ششم اردیبهشت بود
همون روزی که من یکسال پیش توش جاموندم و تو زمان هزار تیکه شدم.
صدامو که درنمیومد چی؟ یادته؟
و هربار که میپرسیدی حرفی ندارید؟ یعنی بریم؟ باید لبخونی میکردی نه و بله گفتنمو که وقتی سر بالا اوردم نگاهم تو نگاهت گم شد
خودم تو اون تنها لحظهای که نگاهت کردم، گم شدم...
و هربار که میپرسیدی حرفی ندارید؟ یعنی بریم؟ باید لبخونی میکردی نه و بله گفتنمو که وقتی سر بالا اوردم نگاهم تو نگاهت گم شد
خودم تو اون تنها لحظهای که نگاهت کردم، گم شدم...
اگه بتونم خودمو از اون روز و ساعت و لحظه بیرون بکشم
همه چی خیلی بهتر میشه
همه چی خیلی بهتر میشه
🔻پیتـوســ 🇮🇷
اگه بتونم خودمو از اون روز و ساعت و لحظه بیرون بکشم همه چی خیلی بهتر میشه
اگه میتونستی نه ماه شبا کابوس نمیدیدی
پس الان بابت اینکه تو سه ماه گذشته کمتر از انگشتای دست خواب دیدی و اکثرا خوب بودن خدارو شکر کن.
پس الان بابت اینکه تو سه ماه گذشته کمتر از انگشتای دست خواب دیدی و اکثرا خوب بودن خدارو شکر کن.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
اگه میتونستی نه ماه شبا کابوس نمیدیدی پس الان بابت اینکه تو سه ماه گذشته کمتر از انگشتای دست خواب دیدی و اکثرا خوب بودن خدارو شکر کن.
این اون خودِ درونِ همیشه شکرگزارمه
باهم آشنا شین😅
باهم آشنا شین😅
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در تراسو باز کردم
پردهی سفید توری رو پیچیدم دور سر و دست لختم
چشمامو بستم و اجازه دادم باد قطرههای بارونو به صورتم هدایت کنه
عمیق بوی تازگی رو نفس کشیدم
به صدای کوبیدن بارون و رعدوبرق گوش دادم
و وقتی چشمامو باز کردم همه چیز درخشانتر از هر زمانی بود
و یه لبخند ناخواسته رو لبای بیروحم.
@apithoos 🌧
پردهی سفید توری رو پیچیدم دور سر و دست لختم
چشمامو بستم و اجازه دادم باد قطرههای بارونو به صورتم هدایت کنه
عمیق بوی تازگی رو نفس کشیدم
به صدای کوبیدن بارون و رعدوبرق گوش دادم
و وقتی چشمامو باز کردم همه چیز درخشانتر از هر زمانی بود
و یه لبخند ناخواسته رو لبای بیروحم.
@apithoos 🌧