کاش یکی در استخدامم بود چیزایی که میخواستمو مینوشت. من انقدر حال نوشتن ندارم که فکرهامو ذیل یک مسئله مهم و تو حوزه تخصصیم صورتبندی میکنم و بعد در همون مرحله باقی میمونه. خدا شاهده در برخی موارد دیده شده بیشتر از یک سال... :)
بچهها تلی از کار رو سرم ریخته و برای اولین بار توان جسمیش رو ندارم. تف به سویهٔ دلتای کرونای.
ایدهش رو دوست داشتم!
با اینکه رو هم ریختن سوژههای فضا و زمان و تناسخ و... یکم لوسش کرده بود.
با اینکه رو هم ریختن سوژههای فضا و زمان و تناسخ و... یکم لوسش کرده بود.
امروز عرفهست
من حال عبادت ندارم
ولی حاج آقای فاطمینیا میگن:
▫️در اين روز، خداوند عنايت خاصی به بندگان دارد
▫️بزرگانی را ديدم كه به اين روز چشم دوخته بودند
▫️اعمال این روز را به قدر نشاط انجام دهید
▫️عمده این است که برای انسان معرفت حاصل شود
▫️در مضامین دعای عظیم عرفه تامل بفرمایید
▫️گاهی تامل در یک جمله، مسیر زندگی را تغییر میدهد
▫️روز عرفه، روز شهادت حضرت مسلم بن عقیل است
▫️توسل به حضرت مسلم در اين روز، مهم است
من حال عبادت ندارم
ولی حاج آقای فاطمینیا میگن:
▫️در اين روز، خداوند عنايت خاصی به بندگان دارد
▫️بزرگانی را ديدم كه به اين روز چشم دوخته بودند
▫️اعمال این روز را به قدر نشاط انجام دهید
▫️عمده این است که برای انسان معرفت حاصل شود
▫️در مضامین دعای عظیم عرفه تامل بفرمایید
▫️گاهی تامل در یک جمله، مسیر زندگی را تغییر میدهد
▫️روز عرفه، روز شهادت حضرت مسلم بن عقیل است
▫️توسل به حضرت مسلم در اين روز، مهم است
ایشالا ما مذهبیا آدم بشیم
خدا کمک کنه آبروی دینشو نبریم
هرچیزی که نفسمونو آروم میکنه به اسم
"شعائر حسینی" انجام ندیم
ایشالا اربعین حرم صاحب دعای عرفه باشیم...
خدا کمک کنه آبروی دینشو نبریم
هرچیزی که نفسمونو آروم میکنه به اسم
"شعائر حسینی" انجام ندیم
ایشالا اربعین حرم صاحب دعای عرفه باشیم...
ما رو از خودمون نجات بده...
https://www.instagram.com/tv/CQd8gluBJRh/?utm_medium=copy_link
https://www.instagram.com/tv/CQd8gluBJRh/?utm_medium=copy_link
خواب دیدم دارم میرم سر سفره عقد. صورتشو میدیدم اسمشو میدونستم، لبخند میزد و منتظر بود و همه خوشحال بودن. من با ناباوری تو خودم فکر میکردم من دارم ازدواج میکنم؟ با این؟ نمیشه که! پس ... چی؟ من عاشقشم. چیکار کنم؟ من نباید اینجا باشم نباید اینجا باشم نباید اینجا باشم. من عاشقشم.
و از خواب پریدم. ترسیده!
عشق تو؟
تو رگامه، تو روحمه...
ببین چطور بدون تو با تو زندگی میکنم.
#حرفهایی_که_نمیخونی
و از خواب پریدم. ترسیده!
عشق تو؟
تو رگامه، تو روحمه...
ببین چطور بدون تو با تو زندگی میکنم.
#حرفهایی_که_نمیخونی
از چشمهام سرازیر میشی
نفسم به شماره میفته
و دستهات
چطور دستهات رو بگیرم...؟
[پرفورمنس آرت مارینا آبراموویچ-٢٠١٠]
https://youtu.be/OS0Tg0IjCp4
نفسم به شماره میفته
و دستهات
چطور دستهات رو بگیرم...؟
[پرفورمنس آرت مارینا آبراموویچ-٢٠١٠]
https://youtu.be/OS0Tg0IjCp4
تعارف که نداریم. زورم آمد. به قلبم فشار آمد. دست کشیدم از این غرورم. اسمت را سرچ کردم. صفحهات بالا آمد. سردرش چشمک میزد "فالو بک". پوزخندم نیامد. فکر کردم تو هیچوقت قرار نیست کاملاً بروی. من هیچوقت قرار نیست معلق نباشم. دلتنگت شده بودم. نگاهت کردم ولی نه اندازهای که برای چشمچرانی جواب پس بدهم. گذرا. آنقدر که یادم بیاید چه شکلی بودی. من فقط آن لبخند خیلی محو که گوشه سمت چپ لبت بالا رفت را یادم است. همیشه پشت پلکهایم است. خب هیچ شبیه وقتی اولین بار دیدمت و دلم را انداختم بین آن دستهایی که تسبیح داشت نبودی. آه که چقدر از تسبیح دست گرفتن پسرها بیزارم! چرا از تو بدم نیامد؟ این هم از تودهنیهای خدا بود لابد! بگذریم. مستقیم رفتم سراغ پستهات. کلماتت. آخ کلماتت. نگفته بودم بیچارهام میکند یک به یکش؟ نه! وقت نشد. خب این هم بماند لابهلای باقی #حرفهایی_که_نمیخونی! کلمههات از پا درم میآورند. سِرم میکنند. در خلسه میروم و بخشی از من همانجا بین کلماتت غوطهور میماند. دلم برای خواندن نوشتههات تنگ شده بود. فکر کن میتوانستم وقتی مینویسی به حرکات انگشتانت نگاه کنم و دیوانه شوم. چه غلطها. دلم برای سبک خاصت تنگ شده بود. یک نفس بالا رفتم. خوب خواندمش. فکر کن اگر عصر نامهبازی بود، هی هر کلمهاش را میبوسیدم. اما صبر کن! تو که برای من نامه نمینوشتی........