حاج قاسمِ عزیز
سلام ما رو به سیدالشهداء برسون.
لطفا بخواه راه اربعین باز باشه...
سلام ما رو به سیدالشهداء برسون.
لطفا بخواه راه اربعین باز باشه...
من جواب بیشتر سوالهامو درِ خونهی امامِ شهیدی گرفتم که واقعیتِ دوستداشتن رو بهم نشون داد.
[خدا
ما بد کردیم
همهمون بد کردیم.]
ولی تو بازم مارو مهمون کردی
معرفتتو شکر آخدا.
ما بد کردیم
همهمون بد کردیم.]
ولی تو بازم مارو مهمون کردی
معرفتتو شکر آخدا.
صدای حاج آقا مجتبی که میگه
گفتم خدایا امشب شب اوله
...
نذار تا شب آخر بکشه
بذار همین شب اول همه حاجتامونو بگیریم بریم دیگه
دم در بهمون بده
...
کرامتت اقتضاء میکنه
آقاییت اینه
ربوبیتت اینه...
گفتم خدایا امشب شب اوله
...
نذار تا شب آخر بکشه
بذار همین شب اول همه حاجتامونو بگیریم بریم دیگه
دم در بهمون بده
...
کرامتت اقتضاء میکنه
آقاییت اینه
ربوبیتت اینه...
سفره کرمتو قربون که مارو به خودمون برمیگردونه
به تو برمیگردونه
ما گم شدههای پیداشده دم درِ ماه رمضون
به تو برمیگردونه
ما گم شدههای پیداشده دم درِ ماه رمضون
همین دمِ دری صدصلوات تقدیم حضرت صدیقه طاهره سلاماللّهعلیها کنیم که تمام این ماه دستشونو از رو سرمون برندارن و کمکمون کنن🌹
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرکار کردم دلم نیومد خودتون نبینید :)
نوش.
نوش.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
یک ترسی داریم بنام ترس از دست دادن. به گمانم ترسناکترین نوع ترس همین باشد و ایضاً پرقدرتترین؛ برای از پا انداختن و قبضه کردن وجود آدمیزاد. اولین باری که این ترس را تجربه کردم وقتی بود که مامانبزرگ برای اولین بار نشسته نماز خواند. قبل از آن داروهای قلبش که…
ما ماه رمضونو از بیدارکردنای مامان بزرگ و هشت نفر دور سفرهی سحری یاد گرفتیم.
خدا نیاره حسرت خوردنِ مامانبزرگ بابابزرگاتونو برای روزههایی که نمیتونن بگیرن ببینین.
آدم قلبش فشرده میشه...
آدم قلبش فشرده میشه...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
هرکار کردم دلم نیومد خودتون نبینید :) نوش.
ولی بخاطر این یدونه دعام کنید عزیزانم ❤️
اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده باز است
زان رو که مرا بر درِ او روی نیاز است
حافظ
زان رو که مرا بر درِ او روی نیاز است
حافظ
هم الان دقیقا یکسال میگذره
از اخرین باری که رفتم حرم سیّدالکریم و تو همون زاویه همیشگی حرم امامزاده طاهر نشستم و رفت و آمد آدما و رازونیازاشونو نگاه کردم و دردودل کردم و اشک ریختم و آروم شدم.
و بعد همه چیز ناباورانه زیر و رو شد.
تو این یه سال نه من دل رفتن داشتم و نه انگار سیّدالکریم آنچنان دلش بود منو ببینه.
حافظه تصویری عجیبی دارم. اون روزا داشتن قبرستون حرمو یکسانسازی میکردن.
خواستم در حرمشو بروم ببنده و خواستم صدای تنگی دلم برای گوشهی آرامش خودمو نشنوم که زیارتم زیارت باشه.
حالا یکسال گذشته. دلتنگم و غریبه. و حرم هرشکلی شده باشه مطمئنم کسی به گوشهی مخصوص من دست نزده. همین.
از اخرین باری که رفتم حرم سیّدالکریم و تو همون زاویه همیشگی حرم امامزاده طاهر نشستم و رفت و آمد آدما و رازونیازاشونو نگاه کردم و دردودل کردم و اشک ریختم و آروم شدم.
و بعد همه چیز ناباورانه زیر و رو شد.
تو این یه سال نه من دل رفتن داشتم و نه انگار سیّدالکریم آنچنان دلش بود منو ببینه.
حافظه تصویری عجیبی دارم. اون روزا داشتن قبرستون حرمو یکسانسازی میکردن.
خواستم در حرمشو بروم ببنده و خواستم صدای تنگی دلم برای گوشهی آرامش خودمو نشنوم که زیارتم زیارت باشه.
حالا یکسال گذشته. دلتنگم و غریبه. و حرم هرشکلی شده باشه مطمئنم کسی به گوشهی مخصوص من دست نزده. همین.