🔻پیتـوســ 🇮🇷
بالاخره رفتم تو یه ویس چت و حرف زدم و نمردم😂 https://t.me/Rhz1001/29
من😂🙌🏻
یا به عبارتی در ستایش "eye contact"
یا به عبارتی در ستایش "eye contact"
ایرانسل به زهرا ٣٠ گیگ هدیه یک روزه داد. ١۵تومن اشتراک دانلود یه ماهه خریدم نشستم باهاش کل attack on titan و چندتا فیلم جدید و فصل اول the originals رو گرفتم. حالا برای بقیه فصلاش و اینکه ١۵تومنم حروم نشه باید ٢٠گیگ دیگه صرف کنم😂🤦🏻♀
Chand Rouz
Morteza Pashaei
امشب مدام زمزمه میکردیماش. اما وقتی آمدم دانلود کنم از نوک زبانم بیرون نیامد که نیامد. زهرا از خواب بیدار شد. یقهاش را گرفتم که چه میخواندیم. بله همین بود. و من فوقالعاده دوستش دارم.
ما سوم دبیرستان بودیم که مرتضی پاشایی از دنیا رفت. تمام آهنگهایش را حفظ بودیم. با اوضاع بَندهای امروزی، معتقدم پاپ ایرانی انسان ارزشمندی را از دست داد. خدا بیامرزدش.
این حرفها را ولش کنید. احساس زیبایی دارد. ملموس و واقعی...
@apithoos 🍃🎶
ما سوم دبیرستان بودیم که مرتضی پاشایی از دنیا رفت. تمام آهنگهایش را حفظ بودیم. با اوضاع بَندهای امروزی، معتقدم پاپ ایرانی انسان ارزشمندی را از دست داد. خدا بیامرزدش.
این حرفها را ولش کنید. احساس زیبایی دارد. ملموس و واقعی...
@apithoos 🍃🎶
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"مرثیهای برای امیدهای از دست رفتهٔ جوانان"
کپشن دارد👇🏻
کپشن دارد👇🏻
🔻پیتـوســ 🇮🇷
"مرثیهای برای امیدهای از دست رفتهٔ جوانان" کپشن دارد👇🏻
شاید بشه در وصف این ویدئو گفت مرثیهای برای امیدهای از دست رفته جوانها!
روزهای انتخابات ٩۶ خیابونهای این شهر، خونهی ما بود. شب و روز ما بود. از جنوب تا شمال. مرکز شهر از آزادی تا ولیعصر و فردوسی. جلوی پنجاه تومنی محل بحث و دعواهامون بود. ما بودیم. همهٔ ما از هر طیف و با هر میزان دیانتی که معتقد بودیم برای چیزی که میخوایم باید بجنگیم. زن و مرد پیر و جوون دختر و پسر با هم حرف میزدیم. کنار هم و مقابل هم بودیم. ما باهم بحث میکردیم. باهم دعوا میکردیم. خیلی فضا اخلاقی نبود. فحش و کتکم میخوردیم اون وسطا. هنوز یادم نمیره تو راه انقلاب به ولیعصر یه مرد بنفشی جوری بهم تنه زد و هولم داد که اگه به درخت نمیخوردم میافتادم تو جوب. ولی با اینهمه، خوب بود. خوب بود و این شعار نیست! دوستا و همدانشگاهیای مخالف ما یار دبستانی میخوندن. ما با هم کل کل میکرديم. با هر چیزی که بود همهٔ اینها خودِ خودِ ما بودیم. با تمام امیدها و آرزوهامون. ما تلاش میکردیم. از زندگی و کلاس و کارمون میزدیم برای اینکه همهمون معتقد بودیم اگه کاندیدمون رأی بیاره اوضاع بهتر میشه!
اما این تصویر امروزِ نزدیک انتخاباته! وقتی سه ساعت تمام همون مسیر رو بالاپایین کردم تا یه جمع کوچیک پیدا کنم. اون سالا از ١۶ آذر تا قدس پرچم و عکس شهید نزده بودن ولی حالا نهادهای فرهنگی میخوان بهزور خیابونهای تهرانو زنده کنن. سردری که محل بحثای ما تا ٢شب بود، شده محل شعرخوانی چندتا بچه که هیچ درکی از انتخابات ندارن!
من خوشحال نیستم که دوستا و همکلاسیای مخالفمون این روزا تو خیابونا نیستن. من بر خلاف خیلیا خوشحال نیستم که اونا نمیخوان رأی بدن و بگم بهتر رأی نمیدن. من برای ناامیدی همهشون غصه دارم. خوب به این ویدئو نگاه کنید. سردر دانشگاه تهران! خاطرهی مهمترین تحولات سیاسی ایران رو به یاد بیارید. این کاریه که روحانی با ما کرده! اون امید جوونهارو کشته. و بمن بگید آیا چنین عملی مستحق مجازات نیست؟
روزهای انتخابات ٩۶ خیابونهای این شهر، خونهی ما بود. شب و روز ما بود. از جنوب تا شمال. مرکز شهر از آزادی تا ولیعصر و فردوسی. جلوی پنجاه تومنی محل بحث و دعواهامون بود. ما بودیم. همهٔ ما از هر طیف و با هر میزان دیانتی که معتقد بودیم برای چیزی که میخوایم باید بجنگیم. زن و مرد پیر و جوون دختر و پسر با هم حرف میزدیم. کنار هم و مقابل هم بودیم. ما باهم بحث میکردیم. باهم دعوا میکردیم. خیلی فضا اخلاقی نبود. فحش و کتکم میخوردیم اون وسطا. هنوز یادم نمیره تو راه انقلاب به ولیعصر یه مرد بنفشی جوری بهم تنه زد و هولم داد که اگه به درخت نمیخوردم میافتادم تو جوب. ولی با اینهمه، خوب بود. خوب بود و این شعار نیست! دوستا و همدانشگاهیای مخالف ما یار دبستانی میخوندن. ما با هم کل کل میکرديم. با هر چیزی که بود همهٔ اینها خودِ خودِ ما بودیم. با تمام امیدها و آرزوهامون. ما تلاش میکردیم. از زندگی و کلاس و کارمون میزدیم برای اینکه همهمون معتقد بودیم اگه کاندیدمون رأی بیاره اوضاع بهتر میشه!
اما این تصویر امروزِ نزدیک انتخاباته! وقتی سه ساعت تمام همون مسیر رو بالاپایین کردم تا یه جمع کوچیک پیدا کنم. اون سالا از ١۶ آذر تا قدس پرچم و عکس شهید نزده بودن ولی حالا نهادهای فرهنگی میخوان بهزور خیابونهای تهرانو زنده کنن. سردری که محل بحثای ما تا ٢شب بود، شده محل شعرخوانی چندتا بچه که هیچ درکی از انتخابات ندارن!
من خوشحال نیستم که دوستا و همکلاسیای مخالفمون این روزا تو خیابونا نیستن. من بر خلاف خیلیا خوشحال نیستم که اونا نمیخوان رأی بدن و بگم بهتر رأی نمیدن. من برای ناامیدی همهشون غصه دارم. خوب به این ویدئو نگاه کنید. سردر دانشگاه تهران! خاطرهی مهمترین تحولات سیاسی ایران رو به یاد بیارید. این کاریه که روحانی با ما کرده! اون امید جوونهارو کشته. و بمن بگید آیا چنین عملی مستحق مجازات نیست؟
🔻پیتـوســ 🇮🇷
شاید بشه در وصف این ویدئو گفت مرثیهای برای امیدهای از دست رفته جوانها! روزهای انتخابات ٩۶ خیابونهای این شهر، خونهی ما بود. شب و روز ما بود. از جنوب تا شمال. مرکز شهر از آزادی تا ولیعصر و فردوسی. جلوی پنجاه تومنی محل بحث و دعواهامون بود. ما بودیم. همهٔ…
و نمیفهمیدم!
به غایت تلختر...
به غایت تلختر...
تو اسنپ برگشت، خرید بزرگ داشتم گذاشتم صندلی عقب و نشستم جلو. یک آقای میانسال موجهی راننده بودن. منم داشتم به غروب نگاه میکردم. رادیو روشن بود و داشت درباره انتخابات و مدل مهار تورم کشورهای دیگه صحبت میکرد. بعد یه میانبرنامه پخش شد و بعد هم یه قسمت از سخنرانی آقای خامنهای. به اینجا که رسید صدای رادیو رو خیلی زیاد کرد و زیرچشمی هم منو میپایید. خندهم گرفت. دوست داشتم بگم مؤمن! شنیدن فقط صدای این مرد حال منو خوب میکنه، دیگه چه برسه به محتوای صحبتش. ترجیح دادم از صدای پر از آرامش عزیزدلم لذت ببرم. و در عین حال فکر به تلاشهای فردی و زیرپوستی آدمها برای تحت تأثیر قرار دادن بقیه از هر طریق ممکنی تو فرصتی که دست میده، واقعاً به وجد آوردم. انرژیهای منفی امروز عصر از چیزهایی که تو سه پیام اخیر حرفشون رو زدم، دود شد رفت هوا.
#ره_بر 🍃
#ره_بر 🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این چندثانیهٔ طلایی
یعنی سیر نمیشم از دیدنش😂
یعنی سیر نمیشم از دیدنش😂
زاکانی جلسه پرسش و پاسخ داره به دعوت بسیج دانشگاه تهران. بابا لعنتیا این نشست برای زاکانی مثل برگشتن به خونهس😁🙊
مامانت رفته بود خونه. لباسهای تو رو جمع کرده بود. اشک میریخت. آلبوم عکسهات رو آورده بود. میگفتم آروم باش اما حواسم به اشکها و لرزش شونههای خودم نبود. ما علایق مشترکی داشتیم. شبیهترینها به هم. شرّ و حرفگوشنکن و خودسر بودیم. لای کفترها لول میخوردیم. گربه و سگ و جوجه داشتیم. مرغ و خروس نگه میداشتیم. جای حنا رو از مرغهای پا پر خودت جدا کردی که جفتگیری نکنن و با خروس تو دعواشون نشه اما خودمون همیشه دعوا میکردیم. اسباببازیهات رو بهم نمیدادی. یکبار نشد باشی و اشکم رو درنیاری. باورت نمیشه اما دلم برات تنگ شده...
بازار شلوغ بود. هوا که انگار دروازه جهنمو باز کردن. آب نخورده بودم. کمبود اکسیژن شدید پیدا کردم. بار دستم بود. چادر و بقیه حجاب مشکی. مجموع اینها الان جنازهی یه آدم گرمازدهٔ لپگلی رو به جای بعدی رسونده که کمی، فقط کمی کولر داره!
هنوز نفهمیدم خانوما چجوری از لباسزیر فروشیهای بازار خرید میکنن. همه فروشندهها مردن 🤦🏻♀
🔻پیتـوســ 🇮🇷
فکر کردم اضافه کردن این مطلب هم وظیفمه! من نمیتونم به تو پرخاش کنم و تو هم نمیتونی به من دیکته کنی به کی رأی بدم. ما فقط میتونیم برای هم توضیح بدیم و استدلال کنیم چرا از نظر ما فلان شخص اصلحه. دقت کنید این یک مرحله بالاتر از اصل مشارکته. و من صرفاً ناظر…
تو یه کانالی از بتکردن آقای رئیسی انتقاد شده، بهش ناشناس داده بودن منافقی و بیاخلاقی رو به نهایت رسونده بودن که به نطفهت شک دارم! خب من که نمیدونم این جاهلا واقعاً چجوری میخوان جواب بدن تو آخرت. ولی فارغ از اینکه به کی رأی میدیم و اگه کسی به نطفه ما کاری نداره میخواستم عرض کنم وقتی یه آدمی رو قراره بعد این افتضاح مملکت که از در و دیوار و زمین و آسمون داره براش میباره، رئیس جمهورش کنیم تا حد معصومیت بالا میبریم و از هر گونه انتقادی مبرا میدونیم، در آخر اونی که با مغز میخوره زمین، اون شخص نیست، تفکر و جریان حامیشه که از قضا برای ایشون گره خورده به انقلاب اسلامی :)
یکم وا بدیم به خدا ثواب داره. نه آقای رئیسی نه هیچ کدوم دیگه از کاندیداها نمیتونن معجزه کنن فقط این تفکر چون به داخل باور داره و خودِ فرد، آدم سالمیه میتونه اوضاعو بهتر کنه. اونم آروم آروم. بذاریم یه چیزایی برامون باقی بمونه :)
#انتخابات١۴٠٠
#رئیسی #سید_محرومان!
یکم وا بدیم به خدا ثواب داره. نه آقای رئیسی نه هیچ کدوم دیگه از کاندیداها نمیتونن معجزه کنن فقط این تفکر چون به داخل باور داره و خودِ فرد، آدم سالمیه میتونه اوضاعو بهتر کنه. اونم آروم آروم. بذاریم یه چیزایی برامون باقی بمونه :)
#انتخابات١۴٠٠
#رئیسی #سید_محرومان!