🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
امروزم بعد جلسه می‌خواستم یکی دیگه رو کچل کنم ولی در حال افطار بود، رحمم اومد🙄🚶🏻‍♀🤷🏻‍♀
دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بوئی از نسیم می‌اش در مشام رفت...

حافظ 🍃
اگه قرار باشه یه عنوانی، نشانه‌ای، چیزی واسه این روز‌هام بذارم تا بعدها که برگشتم به چرخ زدن تو گذشته، خوب مرورش کنم، فقط می‌تونه «دیداری تازه با امید» باشه؛ اون هم به واقعی/صادقانه‌ترین معنا.
{... إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ}

خداوند هرگز خلف وعده نمی‌کند.

مبارکهٔ آل‌عمران-شریفهٔ ٩

[سحر یازدهم] 🌙
آدما می‌تونن براحتی از روی هم بالا برن اگر پای منافع درمیون باشه. مثال؟ گزارش تخلفات افراد صاحب منصب تو دریافت واکسن کرونای خودشون و خانواده‌هاشون! زنده موندن بزرگترین منفعته :)
خداوندگاران ایده اصلاً
یاد پرتقال چشمی افتادم😂
بابت اینکه بعد قسمت اول این سریال خز
ندیدمش خدارو شاکرم🤦🏻‍♀
اولین سوال بعد از دیدن اولین قسمت: واقعاً این بازیگرای خوب تو این فیلمنامه احمقانه چیکار می‌کنن؟🚶🏻‍♀
هزار زخم اگر در من از غم است هنوز
هزار شکر که یادِ تو مرهم است هنوز...

سجاد رشیدی‌پور🍃
از بی‌نظمی منزجرم [صدمرتبه]
کی انقدر صبور شدم؟
{وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ}

و ما می‌دانیم كه دلت می‌گیرد بخاطر حرف‌هایی که می‌گویند.

مبارکهٔ حجر/شریفهٔ ٩٧

[سحر دوازدهم] 🌙
ناز من، آقای یونچی🥺💙
سجاده‌نشین با وقارم دیدی
بازیچهٔ کودکان کویم کردی...

مولانا 🍃
همانا یکی دیگه بره می‌رسیم به روزای اوج
دورقمی بودنمون😁
° وَ اَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّة بِغَيْرِ ذِكْرِكَ °

و از هر لذتی غیر ذکر تو استغفار می‌کنم...

-از مناجات الذاکرین

[سحر سیزدهم] 🌙
شاید همون "وز غیر تو اجتناب کردیم حسین"...
نقطه‌ی اندوهِ قلبم تیر میکشه.
دوسال شد سید!
دلت باهام صاف نشد...
همین بغل گوشتم
یه گوشه‌چشمی :)
اون شب مامان گفت نرو. خودمم می‌دونستم چی میشه. می‌دونستم ولی رفتم. اون ساعت و اون لحظه بعد یه سال انتظار این تنها چیزی بود که دلم می‌خواستش. قلبم محکم می‌زد و چشمام پر بود؛ "دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت". عقلم سرشو با تاسف تکون می‌داد که می‌دونی مامانت درست میگه. ولی من فقط به حرف دلم گوش کردم. فقط برای همین یبار می‌خواستم اون کاریو کنم که دلم می‌گفت. درسته اون آخرین باری شد به حرف دلم گوش کردم. درسته دیگه چیزی از آدم قبل اون شب باقی نموند و درسته آسیب دیدم و تا همین الان دردشو تو وجب به وجب وجودم حس می‌کنم. ولی ولی ولی! من پشیمون نیستم که اون شب، اون شب خاص برای یبارم که شده با دلم راه اومدم. پشیمون نیستم.
طوفان شده. باد و بارون باهم. همون روسریو درآوردم. اتو زدم. و الان ایستادم کنار خیابون
منتظر ماشینی که ببرم حرم...