ورژن مهربون و دلسوز و جدیم از بیاحساس و بیتفاوت و خشکم خوشایندتره. چی باعث شد اینو بنویسم؟ ظهور حالتهایی از سری دومو دارم تشخیص میدم و وقتی خودم ازش بدم میاد دیگه ببین احساس بقیه چیه! بقیه آدمایی که دوستشون دارم! تأسفبرانگیزه.
دیگه چی باید گفت؟ تولد امسال برام مهمترین روز تولد تمام زندگیم بود. مبعث حضرت به این روز شرافت بخشیده بود. مدتها براش خوشحال و منتظر بودم. اما چه اتفاقی افتاد؟ تمام اعضای خانوادم بهم گفتن بیذوق و فکر کردن چقدر بیاحساسم که از حربه سادهٔ سورپرایزشون بوجد نیامدم. اونهم وقتی تمام سعیم رو کردم که تظاهر کنم غافلگیر شدم. وقتی برام سخت بود چون حوصله نداشتم و با پیامک تبریک تولد رفیقم پرت شدم به دوسال پیش. وقتی فهمیدم کسی که عاشقشم حالمو پرسیده و عین احمقای کمبودمحبتدار ذوق کردم و جیغ زدم و اون تولدم خیلی خوشحال بودم. آره اشک ریختم که تو همچین روز باحالی یاد اون ذوق افتاد. خوبی دردناکش این بود که فهمیدم ذاتاً آدم متظاهری نیستم؛ خوب چون از تظاهر بدم میاد، دردناک چون راه دیگهای برای روبروشدن با آدما و درعین حال درگیر نکردنشون به فکرم نمیرسه. کنار گوش زهرا گفتم هیچ عکس و فیلمی در کار نباشه. گفتن آرزو کن و هیچ آرزویی که بشه موقع فوت کردن شمع تولد گفت، نداشتم و با دستم شمعارو خاموش کردم. حالم از خودم بهم خورد که حتی نمیتونم تظاهر به خندیدن کنم و آدم بیرحمی بنظر میام درصورتی که واقعاً براش تلاش کردم. و الان چی میگم؟ سال تحویل همیشه برام خیلی معنا داشت ولی الان تو اتاق دستنخوردم حتی از فکر اینکه کنار بقیه بشینم سر سفره هفتسین و دوباره یه تظاهر ناموفق کنم وحشت میکنم. و از اینم که مامان بفهمه میخوام موقع سال تحویل، تنها خودمو یه جایی گم و گور کنم تا تمام شه و جنجال راه بندازه و بهم بگه منزوی شدی و حتی توقع نداشته باشم که بعد همه چیزهایی که گذروندم کمی بیشتر درکم کنه و باهام راه بیاد، بیزارم. من نمیدونم با چیز جدیدی که تنهایی ازم ساخته دقیقا چه غلطی باید بکنم. امیدوارم امشب/صبح که میخوابم زهرهای بیدار شه که چیزها براش فرق میکرد، اهمیت میداد، هیچوقت از جنگیدن دست نمیکشید و اینی که الان هستم نبود. امیدوارم.
حالا درسته مست نیستیم و رسول یارم نیومده ولی خب بهار که هست. غیر حساسیتها و عطسهها و فینفینها مزیتهایی داره؛ مثل سرسبزی که مولا فرمودند نگاه بهش بهجت به قلب میبخشه. پس نیم ماه حداقل لذت ببریم. فکر کنم هممون بهش احتیاج داریم. من که دعای تحویل سال یادم رفته بود فقط التماسگونه گفتم حولّ حالنا جان عزیزت😂
شعبانم که هست، رمضانم در پیشه. روحانیم بره فکر کنم در مجموع سال خوبی باشه🙄
شعبانم که هست، رمضانم در پیشه. روحانیم بره فکر کنم در مجموع سال خوبی باشه🙄
خدایا چقدر با همه این آهنگا در گذشته هنرنماییها کردیم. الان از یادآوریش از خنده غش میرم.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
آمـد بهار خـرم و آمـد رسـول یار مستیم و عاشقیـم و خماریم و بیقـرار مولانا🍃
آمد ز طرْفِ کویَت
صبحِ ازل نسیمی
بوی تو را گرفتیم
ما و بهار هر دو...
حزین لاهیجی🍃
صبحِ ازل نسیمی
بوی تو را گرفتیم
ما و بهار هر دو...
حزین لاهیجی🍃
🔻پیتـوســ 🇮🇷
آمد ز طرْفِ کویَت صبحِ ازل نسیمی بوی تو را گرفتیم ما و بهار هر دو... حزین لاهیجی🍃
رقص این چلچلهها وین همه آوا و نوا
همه گویند که از راه رسیدهست بهار...
فریدون مشیری🍃
همه گویند که از راه رسیدهست بهار...
فریدون مشیری🍃
🔻پیتـوســ 🇮🇷
۶۶ قسمت ملت مردن و اینهمه تلفات و بدبختی که از خانوم محافظت کنن و سالم بمونه آخرم خونآشام شد😂🧛🏻♀🚶🏻♀🔪
مرگ بر فصل ششِ خرتوخرش🔪
اگه ناتمام گذاشتنش مغزمو نمیخورد یقیناً سمت دانلود دو فصل باقی مونده نمیرفتم.
اگه ناتمام گذاشتنش مغزمو نمیخورد یقیناً سمت دانلود دو فصل باقی مونده نمیرفتم.
خب ببینم کلابهاوس چیه؟
لابد یه آشغالدونی جدید که قراره
به زندگیامون اضافه بشه!
لابد یه آشغالدونی جدید که قراره
به زندگیامون اضافه بشه!
🔻پیتـوســ 🇮🇷
رقص این چلچلهها وین همه آوا و نوا همه گویند که از راه رسیدهست بهار... فریدون مشیری🍃
اینسان که با هوای تو در خویش رفتهام
گویی بهار در نَفَس مهربان توست...
حسین منزوی🍃
گویی بهار در نَفَس مهربان توست...
حسین منزوی🍃