حرمای کربلا ماه شعبان خیلی قشنگ میشن. حال و هوای شادی غیرقابل انتظاره و غیرقابل وصف. ولی انگار هیچوقت نمیتونی طاقت بیاری که شاد باشی. آخرش همه چیز، همه واقعیتها، همه روضهها، همه و همه یادت میاد. ولی بازم قشنگه. بودن تو جایی که میتونه همه درداتو با درد مقدس خودش التیام بده خیلی قشنگه. بودن تو جایی که تجسم جمع اضداده و با اینکه غم و دردش نفسگیره میتونی راحت نفس بکشی خیلی قشنگه. نصیبتون بشه. همین.
یکم شعبان ١۴۴٢
یکم شعبان ١۴۴٢
به هجران کرده بودم خو که ناگه روی او دیدم
کمند ِعقل بگسستم، ز نو دیوانه گردیدم...
محتشم کاشانی🍃
کمند ِعقل بگسستم، ز نو دیوانه گردیدم...
محتشم کاشانی🍃
شاید برای تولد مناسب نباشه ولی از ما بپذیر.
ما که سینهمون شرحه شرحه ست از فراق.
ما که سینهمون شرحه شرحه ست از فراق.
مرداد ٩٨ روبروی ایوون طلای امیرالمؤمنین بودیم که زینب گفت امام حسین برای تک تک آدما برنامه خاص خودشو داره و تا همون لحظهٔ زندگیمو یادم اومد. من که متخصص خراب کردنم ولی اگه این دوری کشنده تو برنامته نوش جونم که برات دلتنگم...
ما اون ته مهای دلامون یچیزی هست که همیشه میگه هرغلطیم کردی هرچقدرم خراب کردی، یادت باشه یه حسینی هست که نجاتت بده. واسطه امید مایی. ما خیلی دوست داریم؛ خیلی🍃
میتونستم بگم زندگیم زیباست اگه الان بجای رختخواب تو کوچههای اطراف حرم قدم میزدم و آخرم از مقام علیاکبر عزیزش سردرمیاوردم. ولی خب نمیتونم ^_^
🔻پیتـوســ 🇮🇷
[دردم از یار است و درمان نیز هم...]🍃
عباسِ من
زیبای من...
گفته بودم از تمام القاب و اوصافت
"یا مَنْ وَفی بِبیْعَتِه" را بیشتر دوست دارم...
زیبای من...
گفته بودم از تمام القاب و اوصافت
"یا مَنْ وَفی بِبیْعَتِه" را بیشتر دوست دارم...
آخرین بار نیومدم ببینمت عزیزم. گفتم سحر با ویلچره زهرا، بیا از همین دم در سلام بدیم برگردیم دلش بیشتر نشکنه. نیومدم ببینمت و چشام خشک شده از انتظار که یبار دیگه ضریحتو بغل کنم. آخرین بار نگاهت کردم. اون لرز عجیب نشست تو تنم ولی باز لبخند زدم و گفتم میبینمت دلدار...
تو که خیلی مهربونی. خب دستاتم که همه گرهی رو باز میکنه. آخه ما تموم شدیم از دوری قربون زخمات💔
تو که خیلی مهربونی. خب دستاتم که همه گرهی رو باز میکنه. آخه ما تموم شدیم از دوری قربون زخمات💔
اینجا چندقدم مونده به سفارت عراقه. امروز. آفتاب تند بود و بارون میزد و قلبم تیر میکشید. هربار وقتی نزدیکش میشم، سرعت قدمامو به کندترین حالت ممکن میرسونم و در و دیوار و آدما و نقش کندهکاریارو نگاه میکنم. من یبار باید از چهار پنج صبح مثل آدمای دیگه بیام اینجا و تو یه صف طولانی برای اربعین وایسم و صبر کنم. من باید یبار طریقو کامل برم.......
برای چندمین بار تو یک ماه گذشته، وقتی میخواستم ترتیب موهامو بدم، احساس کردم دوستشون دارم و خندیدم و قیچیو گذاشتم کنار. نمیدونم چرا دیگه حوصلهشون رو ندارم. هرچیه حس توامانی بود! لذیذ و مزخرف.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
۴۵دقیقه منتظر اتوبوس موندم و در نهایت همه پولی که داشتم رو دادم به تاکسی و الان اینجام. زیر این سقف قدیمیِ این مسجد قدیمیِ این محلهٔ قدیمی. و نه تنها فکر نمیکنم چیزی از دست دادم که مطمئنم اگه قراره چیزی به دست بیارم زیر همین سقفیه که انقدر کوتاهه که اگه کمی…
عوضش دیروز مسجدو عین دسته گل تحویل متولی دادم. پسرارو بهخط کردم و در عین اینکه از خاله خاله گفتنشون از خنده میمردم از دیدن اینکه چجور واسه بیشتر کار کردن و نشون دادن خودشون باهم رقابت میکردن، حسی آشنا شبیه حیرت بهم دست میداد.