🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
کلمه کلمه حرف‌ها
مسئولیت میاره...
یه "باشه"ی ساده!
حواست بود؟
نبود.
بعد بارها دیدار، مردادماه پارسال، در گرمای نجف، برای اولین بار پیدایت کردم. انگور به انگور ضریحت را لمس کردم و مست شدم. به آغوش کشیدمت و به آغوش کشیدی‌ام. و برای اولین بار لب باز کردم و بلند گفتم "باباعلی" و گریستم. بجای همهٔ سال‌هایی که وانمود می‌کردم بی‌پدری درد ندارد. حالا برای همه ٢٢سال حسرتم که باباگفتن به لب‌هایم ماسیده بود، حسابی گریه کرده بودم و حالم بهتر بود. حالم واقعاً بهتر بود و هنوز هم هست. مبارک است روزی که خدا تو را برای سروری ما به خلقت هدیه کرد.
#باباعلی💙
#روزپدر🍃
حضرت سرسلسله بالا نشین قافله
بر سر ما سایه سار دودمانت مستدام
هانیه همیشه با انتخاب‌هاش غافلگیرم می‌کنه و خوبه. خیلی شعر می‌فهمه و به طبعش اعتماد دارم.
شعر آخرش رو فوروارد می‌کنم، یاد همون سفر و حکایت انگورهای ضریح انداختم...
Forwarded from فراموش خانه (هانیه)
عالمان مجتهد تا عارفان خرقه پوش
منتظر هستند کی این تاک می آید به جوش
طعم انگور ضریح نقره را هر کس چشید
از هراس و هول محشر هم نمی آید به هوش
بوسه ای بر خوشه ای از نقش انگورش زدم
حاملان عرش با هم یک صدا گفتند نوش
خواجه بار این امانت کار فال و قرعه نیست
بار عالم را به جز حیدر که می گیرد به دوش
مستم و از شعر هایم مِی تراوش می کند
گر بمیرم هم زبان من نخواهد شد خموش
ساقی ما سهم هر کس را به قدرش می دهد
سهم قلب و سهم دست و سهم چشم و سهم گوش
هر کسی در جایگاه خویش او را دیده است
هم در اوج عرش هم در حجره ی خرما فروش

روزی از بیت علی پیدا و پنهان می خورد
عالم از دست امیر المومنین نان می خورد
می‌گفت مردم که نخوان علی هم نمی‌تونه
ببین! او یداللّه بود... کجای کاری؟
ابتلا به مردم رنج عظیمه.
۴۵دقیقه منتظر اتوبوس موندم و در نهایت همه پولی که داشتم رو دادم به تاکسی و الان اینجام. زیر این سقف قدیمیِ این مسجد قدیمیِ این محلهٔ قدیمی. و نه تنها فکر نمی‌کنم چیزی از دست دادم که مطمئنم اگه قراره چیزی به دست بیارم زیر همین سقفیه که انقدر کوتاهه که اگه کمی خم نشم سرم مدام می‌خوره به آهناش همچنان‌که بارها خورده. حالم خوبه و خوشحالم انقدر واقعیه که می‌تونم به زبونش بیارم.🍃
shabe sharab
شعر کامل مدح امیرالمؤمنین
با صدای حمیدرضا برقعی

@AlamdarGraphic 🌙
پخش زنده مترو
-کودک خواننده، خیلی ناز بود🍃
سلام عزیزان
سلام مارو به سیدالشهداء برسونید

[١:٢٠] 💔🍃
[چگونه دست دلم را
به دست تو برسانم...؟]
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زینب از همه ما
از همه دنیا بیشتر دوست داشت...
@apithoos 🖤🍃
🔻پیتـوســ 🇮🇷
زینب از همه ما از همه دنیا بیشتر دوست داشت... @apithoos 🖤🍃
"یاد آدم‌ها می‌افتم"
انگار که در ذهن پیچیده‌ام آدم‌ها را با اسامی خاصی کدگذاری کرده باشم که برایم در نسبت با آن اسم خاص، صفت یا چیزی از این دست معنا می‌شود یا اقلّش این است که یادش می‌افتم. خیلی هم ساده نیست البته؛ گاهی یک نفر در کدهای مختلفی حضور دارد و این دیگر در طبقه‌بندی ذهنی‌ام دست من نیست. به خود آن فرد بیشتر بستگی دارد تا خواست من. مثل هربار که به تلّ زینبیه می‌رسیدم یاد نگار می‌افتادم که خانم زینب سلام‌اللّه‌علیها را خیلی دوست داشت و آرزوی دیدارش را التماس دعا گفته بود. یا مرحوم سلیم موذن‌زادهٔ اردبیلی که اگر ذهنم قرار باشد یاری‌ام کند از کسی یاد کنم که اجلّ شأن آن بانو را ملاحظه کرده باشد، این اسم را تحویلم می‌دهد و نوای زینب زینب اش که تن آدم را می‌لرزاند. یا حاج محسن عسگری، پیرغلام عزیز اباعبداللّه، که وقتی فوت کرد به غایت غمگین شدم، اشک ریختم و در دلم گذشت کاش سلامم را به آن بانوی بلندمرتبه برساند و اولین بار از همین کلیپ یک دقیقه‌ای دیده بودمش و حسابش دستم نیست چند دقیقه لرزش صدایش قلبم را لرزانده و برای خواهر حسین اشک ریخته‌ام. یعنی او در ذهنم با نام زینب شناخته می‌شود، همچنان که نگار با تلّ زینبیه، همچنان که تمام آدم‌های زندگی‌ام نسبتی با اسم‌هایی که برایم "خاص" تعبیر می‌شوند، دارند.
١٣٩٩.١٢.٩ شب وفات خانم زینب سلام‌اللّه‌علیها🍂
-دیدند تو را همیشه اطرافِ حسین :)
کار تایپ داشتید یا کسی لازم داشت، پایان‌نامه یا جزئی فرقی نداره، بهم بگید.
وَ قَالَ علیه‌السّلام: مَنْ عَظَّمَ صِغَارَ الْمَصَائِبِ، ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِكِبَارِهَا.

و درود خدا بر او، فرمود: كسى كه مصيبت‌هاى كوچك را بزرگ شمارد خدا او را به مصيبت‌هاى بزرگ مبتلا خواهد كرد.

{حکمت ۴۴٨ نهج‌البلاغه}
[به دریایی درافتادم که پایانش نمی‌بینم]🍂
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
صدای زنگوله‌ها و بع‌بع‌ها
حُسن آمدن بهار...
دهم اسفند، سالروز شهادت امیرحاج‌امینی🍂
یبار یکهویی با آلما رفتیم
تو تاریکی گلزار نشستیم کنارش
و با صدای سیدمجتبی‌علمدار
حسابی خودمونو بیرون ریختیم🍂