یه لیست کتاب گذاشته هرکی یدونشو ارائه بده هیچ سازمانیم نداره. بعد وسط کتابا کتاب ولایت فقیه امام خمینی هم هست. مگه این کتاب مباحثش با ادبیات سخت امام اصلا چیزیه که بشه تو یه کلاس ده دقیقه ارائش داد؟ گیر عجب اوسکلایی افتادیم به مولا🔪
دوتا دیگه عمومی دارم امروز.
ببینم اونا چقدر اعصابمو خرد میکنن.
تا دیداری دیگر بدرود😂🚶🏻♀
ببینم اونا چقدر اعصابمو خرد میکنن.
تا دیداری دیگر بدرود😂🚶🏻♀
🔻پیتـوســ 🇮🇷
دوتا دیگه عمومی دارم امروز. ببینم اونا چقدر اعصابمو خرد میکنن. تا دیداری دیگر بدرود😂🚶🏻♀
ارّه میشم تا آخر ترم 🪚 :)))
لعنتی میکروفونمو وصل کرد🤦🏻♀
همه ترم دو یا چهارن من ترم ده
افسردگی مزمن میگیرم آخر 🚶🏻♀
همه ترم دو یا چهارن من ترم ده
افسردگی مزمن میگیرم آخر 🚶🏻♀
بعد بارها دیدار، مردادماه پارسال، در گرمای نجف، برای اولین بار پیدایت کردم. انگور به انگور ضریحت را لمس کردم و مست شدم. به آغوش کشیدمت و به آغوش کشیدیام. و برای اولین بار لب باز کردم و بلند گفتم "باباعلی" و گریستم. بجای همهٔ سالهایی که وانمود میکردم بیپدری درد ندارد. حالا برای همه ٢٢سال حسرتم که باباگفتن به لبهایم ماسیده بود، حسابی گریه کرده بودم و حالم بهتر بود. حالم واقعاً بهتر بود و هنوز هم هست. مبارک است روزی که خدا تو را برای سروری ما به خلقت هدیه کرد.
#باباعلی💙
#روزپدر🍃
#باباعلی💙
#روزپدر🍃
هانیه همیشه با انتخابهاش غافلگیرم میکنه و خوبه. خیلی شعر میفهمه و به طبعش اعتماد دارم.
شعر آخرش رو فوروارد میکنم، یاد همون سفر و حکایت انگورهای ضریح انداختم...
شعر آخرش رو فوروارد میکنم، یاد همون سفر و حکایت انگورهای ضریح انداختم...
Forwarded from فراموش خانه (هانیه)
عالمان مجتهد تا عارفان خرقه پوش
منتظر هستند کی این تاک می آید به جوش
طعم انگور ضریح نقره را هر کس چشید
از هراس و هول محشر هم نمی آید به هوش
بوسه ای بر خوشه ای از نقش انگورش زدم
حاملان عرش با هم یک صدا گفتند نوش
خواجه بار این امانت کار فال و قرعه نیست
بار عالم را به جز حیدر که می گیرد به دوش
مستم و از شعر هایم مِی تراوش می کند
گر بمیرم هم زبان من نخواهد شد خموش
ساقی ما سهم هر کس را به قدرش می دهد
سهم قلب و سهم دست و سهم چشم و سهم گوش
هر کسی در جایگاه خویش او را دیده است
هم در اوج عرش هم در حجره ی خرما فروش
روزی از بیت علی پیدا و پنهان می خورد
عالم از دست امیر المومنین نان می خورد
منتظر هستند کی این تاک می آید به جوش
طعم انگور ضریح نقره را هر کس چشید
از هراس و هول محشر هم نمی آید به هوش
بوسه ای بر خوشه ای از نقش انگورش زدم
حاملان عرش با هم یک صدا گفتند نوش
خواجه بار این امانت کار فال و قرعه نیست
بار عالم را به جز حیدر که می گیرد به دوش
مستم و از شعر هایم مِی تراوش می کند
گر بمیرم هم زبان من نخواهد شد خموش
ساقی ما سهم هر کس را به قدرش می دهد
سهم قلب و سهم دست و سهم چشم و سهم گوش
هر کسی در جایگاه خویش او را دیده است
هم در اوج عرش هم در حجره ی خرما فروش
روزی از بیت علی پیدا و پنهان می خورد
عالم از دست امیر المومنین نان می خورد
میگفت مردم که نخوان علی هم نمیتونه
ببین! او یداللّه بود... کجای کاری؟
ابتلا به مردم رنج عظیمه.
ببین! او یداللّه بود... کجای کاری؟
ابتلا به مردم رنج عظیمه.
۴۵دقیقه منتظر اتوبوس موندم و در نهایت همه پولی که داشتم رو دادم به تاکسی و الان اینجام. زیر این سقف قدیمیِ این مسجد قدیمیِ این محلهٔ قدیمی. و نه تنها فکر نمیکنم چیزی از دست دادم که مطمئنم اگه قراره چیزی به دست بیارم زیر همین سقفیه که انقدر کوتاهه که اگه کمی خم نشم سرم مدام میخوره به آهناش همچنانکه بارها خورده. حالم خوبه و خوشحالم انقدر واقعیه که میتونم به زبونش بیارم.🍃