🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
راهپیمایی موتوری و خودرویی خیلی چرته واقعاً. که چی؟ اصالت یک حرکت رو فدای تبلیغات کردن!
اوا! واقعاً الان معلوم شد من طرفدار نظامم که لفت داد؟🚶🏻‍♀🚬
چه عصبانی.
به صدای گریه‌ها، ناله‌ها، ضجه‌ها گوش دادم. گوش دادم و فکر کردم. تو تاریکی فکر می‌کردم واقعاً نیاز به گریه دارم. و فکر می‌کردم که چون نیاز دارم باید جلوی خودمو بگیرم وگرنه درست نیست. فکر می‌کردم این آدم‌ها هم تو موقعیت گریه که قرار می‌گیرن انقدر درگیر فکر میشن یا خودشونو رها می‌کنن یا از روی داشتن قلب‌های تمیز و آماده و نفوس پاکه یا برای گناهاشون اشک می‌ریزن. فکر می‌کردم اگه گریه چجوری باشه درسته. و حتی فکر می‌کردم که اینهمه فکر کردن درسته؟ خوبه؟ لازمه؟ ولی می‌دونید چی شد؟ روضه خون ناگهان رفت سراغ یک اسم و من نفهمیدم چطور از فکرها به اشک‌ها رسیدم. دیدم حالا دیگه فقط صدای هق هق خودمو می‌شنوم. بدون فکر. بدون تأمل. بدون بالا و پایین کردن. بدون آمادگی. فقط برای کسی که تمام عمر با او زندگی کرده بودم، با دوست داشتنش بزرگ شده بودم، اشک می‌ریختم. بدون فکر کردن به هیچ چیز دیگری. من بودم و او و همین کافی بود برای گریستن.
شب ٢٢بهمن٩٩
وقتی هیچ انتظار مواجهه با روضه رو نداشتم و حتی فکرش رو هم نمی‌کردم.
#حکایت_سخت_نگرفتن‌ها
نیم ساعته دارم بحث و استدلال و خواهش می‌کنم استادم نمره مقاله‌ای که سه روزه تو بدترین شرایط روحی و فکریم نوشتمش بهم نده.
بااینکه ملت خلاف دستور ستاد ملی مباره با کرونا عمل کردن و رفتن راهپیمایی و برگام ریخته ولی نمی‌تونم جلوی خوشحالیمو بگیرم. واقعاً مردم باحالی داریم.😂
باور کنید به شب نرسیده می‌فرمایند به اینا موتور و ماشین دادن بیان. باز خداروشکر از ساندیس به وسیله حمل و نقل ترفیع پیدا می‌کنیم. والا آهن پاره به مثابه طلاست.🤦🏻‍♀
وی از نازترین و دقیق‌ترین آخوندهای زمان است🍃
می‌خواستم همینو بگم :)))
بیس ضبط همسایه‌مون نه فقط خونه ما بلکه کل ساختمان رو می‌لرزوند، بعد چند مرتبه تکرار و تحمل بالاخره امروز تذکر دادیم و کم کردن. پنج دقیقه بعد در رو زدن میگن شما دارید زور میگید یعنی ما اختیار خونه خودمونم نداریم؟ میگم خانم عزیز چرا انقدر داد می‌زنید؟ اینجا آپارتمانه و صدای ضبط شما مدام مارو اذیت می‌کنه یکبار تذکر دادیم. میگه بعضی شبا صدای خنده شما میاد ولی ما یکبارم تذکر ندادیم میگم ما اشتباه کردیم عذرخواهی می‌کنم ولی شما باید تذکر می‌دادین که ما متوجه بشیم باعث اذیت شدیم. همینطور داد می‌زد و داد می‌زد و در آخر طی استدلالی که تن همه منطقیون رو لرزوند افاضه کرد چرا تذکر دادین بهمون ما اینجا صاحب خونه‌ایم شما مستأجر اگه ماهم مستأجر بودیم اعتراض نمی‌کردیم :))))))
من هم با همین لبخند نگاهش کردم و در رو بستم
اینجا دیگه چه جهنمیه؟🚶🏻‍♀
واقعاً آدم از اینکه مجبوره با بعضی افراد صحبت کنه احساس خفت بهش دست میده🚬
من خیلی منطقی و آروم و محترمانه برخورد کردم، اینا هیچ استحقاقشو ندارن. باید صدامو می‌ذاشتم رو سرم و می‌گفتم سلیطه خانوم صداتو بیار پایین😂🔪
البته شانس آورد چون گفت مامانتو صدا کن گفتم دستش بنده به من بگین، وگرنه اگه مامانم جلوی در بود و این اونجوری داد و بی‌داد می‌کرد، یقینا می‌رفتم دندوناشو خرد می‌کردم😌
بی‌تربیت وحشی.
#روش_تربیت در جنوب شهر 😂
کسی نیست تا یک "ای اولین بارهای زیبا"
باهاش برام رقم بخوره.
شایدم باید سوالی می‌بود
نمی‌دانم.
الان سرچ کردم و دیدم خاطرهٔ اولین زیارت امام رضا رو ذیلش نوشتم.
خوندم. دلم سوخت. و فکر کردم چطور با این‌همه دلتنگی و دلشکستگی بروی خودت نمیاری و ازش نمی‌خوای بطلبت؟ واقعاً چجوری دارم ادامه میدم؟
آه.
یک دیوار این شکلی داشته باشم.
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم

دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو
که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

ای نسیم سحری بندگی من برسان
که فراموش مکن وقت دعای سحرم

خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار
و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم

حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل
دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم

پایه نظم بلند است و جهان گیر بگو
تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم...
اگرم اجل ندهد امان...
پویانفر
ثمرِ دو چشمِ ترم تویی...
-برای آرام اشک ریختن-

@apithoos 🖤🎶
به دیوارها نگاه و فکر می‌کنم چرا هیچوقت
عکسی از کربلا قاب نگرفتم؟