🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
[دلم شکسته‌تر از شیشه‌های شهر شماست]
Mind
MohammadReza Shajarian, Seventh Soul
آه : کلمه‌ای که برای نشان دادن درد، رنج، اسف و اندوه به کار می‌برند.

@apithoos 🍃🎶
🔻پیتـوســ 🇮🇷
MohammadReza Shajarian, Seventh Soul – Mind
هم الان خودتونو در معرض برودت بارون قرار بدید، عمیق نفس بکشید و گوش کنید.
زیبا🍊🧡
تمام روز رو فیلم دیدم و اگر سردرد بهم گوشزد نمی‌کرد چند ساعته به مانیتور خیره شدم احتمالا دست‌بردار نبودم.
زیبا نیست که استادم اومده و میپرسه مقاله‌امو کامل کردم یا نه و مستی یک روز کامل لش کردن
و خوش گذروندنو بپرونه؟ آه.
[مهم نیست چقدر سخت تلاش کنی
بعضی چیزهارو نمیشه دور انداخت]
بچه‌ها آیینه پدر و مادرن یعنی همین که بچه‌های زیر ده سال محلمون الان جلو هم صف کشیدن و این یکی تندتند پشت هم میگه مرگ بر آمریکا مرگ بر انگلیس مرگ بر اسرائیل و اون یکی هم به تقابل، با ضمیمه کردن یه خاک بر سر نفهمت میگه مرگ بر جمهوری اسلامی!
هیچ کدومم به احتمال فوق بالا، فهمی از چیزی که میگن ندارن.
Didi Dela (Shajarian-Arnalds)
The Sepanta
برای امروز که "بر خود چو شمع
خنده‌زنان گریه می‌کردم"

@apithoos 🍃🎶
[اونی که عذابت میده، می‌تونه همونی باشه که
نجاتت میده]
ویدئومسیجای زینب‌سادات از قطعه‌ای که
قریب به ۵٠بار پخش شد خلاصم کرد.
هوای امروز فقط برای من شبیه بهاره
یا شمام حسش می‌کنید؟
کتاب‌های جابجا نشده. آینه‌ی کثیف. اتاق نه چندان مرتب. مقاله‌ی ناتمام. تنها کسی که اینجا حالش خوبه علی‌الظاهر پیتوسه که خداروشکر🍃
هوا مثل هوای بازارچه‌های سنتی و محلی دم عید می‌مونه. مطبوعه. دلم می‌خواد برم بیرون.
جالبه، بیرون خوش گذشت.
۴٢سال شد. ناراحتیم. عصبانی هم. اما می‌تونیم بفهمیم چی به چیه. می‌تونیم همه چیزو ندوزیم
به انقلاب. می‌تونیم تفکیک کنیم. پس خداروشکر
و مبارک باشه.
راهپیمایی موتوری و خودرویی خیلی چرته واقعاً. که چی؟ اصالت یک حرکت رو فدای تبلیغات کردن!
اوا! واقعاً الان معلوم شد من طرفدار نظامم که لفت داد؟🚶🏻‍♀🚬
چه عصبانی.
به صدای گریه‌ها، ناله‌ها، ضجه‌ها گوش دادم. گوش دادم و فکر کردم. تو تاریکی فکر می‌کردم واقعاً نیاز به گریه دارم. و فکر می‌کردم که چون نیاز دارم باید جلوی خودمو بگیرم وگرنه درست نیست. فکر می‌کردم این آدم‌ها هم تو موقعیت گریه که قرار می‌گیرن انقدر درگیر فکر میشن یا خودشونو رها می‌کنن یا از روی داشتن قلب‌های تمیز و آماده و نفوس پاکه یا برای گناهاشون اشک می‌ریزن. فکر می‌کردم اگه گریه چجوری باشه درسته. و حتی فکر می‌کردم که اینهمه فکر کردن درسته؟ خوبه؟ لازمه؟ ولی می‌دونید چی شد؟ روضه خون ناگهان رفت سراغ یک اسم و من نفهمیدم چطور از فکرها به اشک‌ها رسیدم. دیدم حالا دیگه فقط صدای هق هق خودمو می‌شنوم. بدون فکر. بدون تأمل. بدون بالا و پایین کردن. بدون آمادگی. فقط برای کسی که تمام عمر با او زندگی کرده بودم، با دوست داشتنش بزرگ شده بودم، اشک می‌ریختم. بدون فکر کردن به هیچ چیز دیگری. من بودم و او و همین کافی بود برای گریستن.
شب ٢٢بهمن٩٩
وقتی هیچ انتظار مواجهه با روضه رو نداشتم و حتی فکرش رو هم نمی‌کردم.
#حکایت_سخت_نگرفتن‌ها
نیم ساعته دارم بحث و استدلال و خواهش می‌کنم استادم نمره مقاله‌ای که سه روزه تو بدترین شرایط روحی و فکریم نوشتمش بهم نده.