مادرها همیشه سربزنگاه نشان میدهند که میفهمند. نشان میدهند حواسشان هست.
مثل پریشب که مامان گفت: فردا قشنگ بعد امتحانت پامیشی با زهرا میری حال و هوات عوض بشه.
بدون اشاره مستقیمی گفت حالیمه داری له میشی و دم نمیزنی.
حالا او که مادرتر از هر مادریست و معنای خیر کثیر، حتی در بستر هم بفکر اولادش بود؛ چه آن روز که برای حسین پیراهن میبافت و به زینبش وصیت تنهایی عزیزانش را میکرد، چه حالا که سربزنگاه به داد تک تکمان میرسد.
مثل پریشب که مامان گفت: فردا قشنگ بعد امتحانت پامیشی با زهرا میری حال و هوات عوض بشه.
بدون اشاره مستقیمی گفت حالیمه داری له میشی و دم نمیزنی.
حالا او که مادرتر از هر مادریست و معنای خیر کثیر، حتی در بستر هم بفکر اولادش بود؛ چه آن روز که برای حسین پیراهن میبافت و به زینبش وصیت تنهایی عزیزانش را میکرد، چه حالا که سربزنگاه به داد تک تکمان میرسد.
من نمیتوانستم مثل بقیه انقدر راحت بگویم "مادر"، هنوز هم نمیتوانم. همیشه یک حریمی بین من و شما بود. چیزی شبیه "رو نشدن" . در عین حال که همواره مادری کردن شما را حس میکردم، از اینکه در جمع یا خلوت براحتی مادر سادات، حضرت مادر، مادرم یا صمیمیتر؛ زهرا، زهراجان خطابتان کنم، سربازمیزدم. اگر همسرتان را باباعلی صدا میزدم، اگر حسینتان را با نهایت عشق و احترام بدون پیشوند و خودمانی خطاب قرار میدادم و در خلوت محبتآمیزتر با او صحبت میکردم، اگر به عباسِ عزیز راحت میگویم رفیق، و اگر حالا که دقیق فکر میکنم یاد ندارم هیچوقت اینطور مستقیم و صمیمی خطاب قرارتان داده باشم یا آنکسی نبودید که در خلوت و تنگنا میرفتم سراغش، حسابش را بگذارید پای ریزنقشی روح من و بلندی مرتبهٔ خودتان. حسابش را بگذارید پای آن بچه یتیم کمرویی که خودش را پشت همه مخفی نمیکرد ولی جلو هم نمیآمد و میدانست حواس آن بانوی مهربان همیشه بین هیاهوی دیگر بچهها به او هست و فراموشش نمیکند. اگر همیشه و همهجا برایم "حضرت صدیقه طاهره سلاماللّهعلیها" بودید و مراقب بودم نهایت ادبی که بلدم را بکار ببرم، بگذارید به پای وجود ملکوتی خودتان و احترام خاصی که برایم دارید و همان حریم. اینکه کمتر از شما حرف میزنم هم دلیلش همین است؛ گفتن از شما گویندهی پاکنهادی مثل حاج قاسمِ عزیز را سزاست.
داشتن نام شما آن چیزی بود که قرعهاش به نام من نیفتاد، ولی هرکس نامتان را داشت، عزیزتر بود برایم و حسابش از بقیه جدا.
حالا محبوبهٔ خدا! با همهٔ چیزهایی که گفتم و به حکم مادری میدانید، شما برای من هم آخرین دارایی و امید هستید. همان آخرین و محکمترین نقطهٔ اتصال.
#زهراهای_عالم
داشتن نام شما آن چیزی بود که قرعهاش به نام من نیفتاد، ولی هرکس نامتان را داشت، عزیزتر بود برایم و حسابش از بقیه جدا.
حالا محبوبهٔ خدا! با همهٔ چیزهایی که گفتم و به حکم مادری میدانید، شما برای من هم آخرین دارایی و امید هستید. همان آخرین و محکمترین نقطهٔ اتصال.
#زهراهای_عالم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر وقت در سختیهای جنگ فشارها بر ما حادث میشد، پناهگاهی جز زهرا نداشتیم.
هیچ نامی آشناتر از زهرا نبود...
@apithoos 🖤🍂
هیچ نامی آشناتر از زهرا نبود...
@apithoos 🖤🍂
🔻پیتـوســ 🇮🇷
Khosro Shakibaei – Madare Man
شاید روضه بود خوشایندتر بود. ولی دل روضه گذاشتن ندارم و دوست داشتم این الان اینجا قرار بگیره. آه.
آدما تا یه جایی میتونن ناراحت و درگیرم کنن.
از یه حدی به بعد پلنم میشه "به درک"
از یه حدی به بعد پلنم میشه "به درک"
وَ قَالَ علیهالسّلام: الْقَلْبُ، مُصْحَفُ الْبَصَرِ.
و درود خدا بر او، فرمود: قلب، كتاب چشم است.
(آنچه چشم بنگرد در قلب نشيند)
{حکمت ۴٠٩ نهجالبلاغه}
و درود خدا بر او، فرمود: قلب، كتاب چشم است.
(آنچه چشم بنگرد در قلب نشيند)
{حکمت ۴٠٩ نهجالبلاغه}