براتون بگم از اینکه داشتم نظریه ویلیام جیمز رو درباب "اراده معطوف به باور" میخوندم و فکر میکنید اولین مثالش چی بود؟
کسی که عاشق یکیه و حس او رو نمیدونه و باید بره بهش بگه تا حقیقت رو پیدا بکنه و باور فرد میتونه حقیقت رو بنحوی شکل بده.
حالا استدلالش خیلی جالب بود ولی مسئله اینه که اینم شانس مایه! وسط متون فلسفیم عشق دست از سر ما برنمیداره😂
کسی که عاشق یکیه و حس او رو نمیدونه و باید بره بهش بگه تا حقیقت رو پیدا بکنه و باور فرد میتونه حقیقت رو بنحوی شکل بده.
حالا استدلالش خیلی جالب بود ولی مسئله اینه که اینم شانس مایه! وسط متون فلسفیم عشق دست از سر ما برنمیداره😂
🔻پیتـوســ 🇮🇷
احسان عبدی پور – فتواهای عاطفی
من در تو غرق میشوم
آنچنان که سوریها در دریا غرق میشوند...
آنچنان که سوریها در دریا غرق میشوند...
فقط وقتی یکی برام مهمه میتونه باعث بشه استرس بگیرم.
چرا اولین امتحانم امتحان استادیه که برام مهمه؟ بله اینم شانس مایه ^_^
چرا اولین امتحانم امتحان استادیه که برام مهمه؟ بله اینم شانس مایه ^_^
الان فقط میتونم امیدوار باشم از ده صفحه آخر سؤالی نیامده باشه و با چشم و چالی به مثابه کاسهٔ خون بخوابم. 🚬
صدای منو از پای سیستم و سر امتحانی میشنوید که از شدت سختی، استاد به زمانش اضافه کرد :)
فقط استاد محبوبمه که میتونه سختترین استدلال متنو انتخاب کنه و مشابهشو از یه فرد دیگه بیاره و بخواد بتونیم جواب بدیم.
عزیزم آخه چرا؟
عزیزم آخه چرا؟
🔻پیتـوســ 🇮🇷
الان فقط میتونم امیدوار باشم از ده صفحه آخر سؤالی نیامده باشه و با چشم و چالی به مثابه کاسهٔ خون بخوابم. 🚬
باز خداروشکر این امیدم ناامید نشد وگرنه که هیچی دیگه🤦🏻♀
🔻پیتـوســ 🇮🇷
سوال آخر موند و زمان امتحان به پایان رسید. علی برکت اللّه🚶🏻♀
دردم این نیست که یه جواب ندادم
دردم اینه که این سوال واسه اونایی بود که تکلیف تحویل ندادن. و فکر میکنید چرا درد دارم؟ درسته! چون تکلیف تحویل ندادم.😂
#حکایت_خوشبختیهایم
دردم اینه که این سوال واسه اونایی بود که تکلیف تحویل ندادن. و فکر میکنید چرا درد دارم؟ درسته! چون تکلیف تحویل ندادم.😂
#حکایت_خوشبختیهایم
مادرها همیشه سربزنگاه نشان میدهند که میفهمند. نشان میدهند حواسشان هست.
مثل پریشب که مامان گفت: فردا قشنگ بعد امتحانت پامیشی با زهرا میری حال و هوات عوض بشه.
بدون اشاره مستقیمی گفت حالیمه داری له میشی و دم نمیزنی.
حالا او که مادرتر از هر مادریست و معنای خیر کثیر، حتی در بستر هم بفکر اولادش بود؛ چه آن روز که برای حسین پیراهن میبافت و به زینبش وصیت تنهایی عزیزانش را میکرد، چه حالا که سربزنگاه به داد تک تکمان میرسد.
مثل پریشب که مامان گفت: فردا قشنگ بعد امتحانت پامیشی با زهرا میری حال و هوات عوض بشه.
بدون اشاره مستقیمی گفت حالیمه داری له میشی و دم نمیزنی.
حالا او که مادرتر از هر مادریست و معنای خیر کثیر، حتی در بستر هم بفکر اولادش بود؛ چه آن روز که برای حسین پیراهن میبافت و به زینبش وصیت تنهایی عزیزانش را میکرد، چه حالا که سربزنگاه به داد تک تکمان میرسد.