امروز که الکی و بدون دلیل درس نخوندم، احساس بیهودگی گریبانمو گرفته و ول نمیکنه.
وَ قَالَ علیهالسّلام : تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا، فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِه.
و درود خدا بر او، فرمود: سخن بگوييد تا شناخته شويد، زيرا كه انسان در زير زبان خود پنهان است.
{حکمت ٣٩٢ نهجالبلاغه}
و درود خدا بر او، فرمود: سخن بگوييد تا شناخته شويد، زيرا كه انسان در زير زبان خود پنهان است.
{حکمت ٣٩٢ نهجالبلاغه}
کاش میشد مثل وقتایی که تو روضه میزدن تو گوشم بهوش بیام، یکی بزنه تو گوشم، بیدار شم و ببینم که هیچ جا نرفتی. هیچ ماشینی منفجر نشده. هیچ تابوتی حرم به حرم طواف نمیکنه. هیچ شبیو تا صبح تو سرمای علیمحمدی منتظر تشییع نموندیم. هیچ "اللّٰهُمَّ اِنّا لٰا نَعْلَمُ مِنْهُ الّا خَیْرا"ی بغض آلودی رو از زبون آقا نشنیدیم. هیچ خرمایی رو تو دیس نچیدیم و هیچ عکسیو نوار مشکی نزدیم. هیچ شب جمعهای ساعت [١:٢٠] بامداد قلبمون نسوخته. هیچ لبخندیت جیگرمونو پاره پاره نکرده. هیچ اشکی در فراقت نریختیم. کاش میشد همه اینا یه کابوس طولانی باشه. کاش میشد که تو با معجزهای برخیزی. کاش کاش کاش...
دیشب خواب عجیبی دیدم.
از صبح که بیدار شدم هربار یادش میفتم سعی میکنم بیشتر بیاد بیارم ولی جز چندلحظه چیزی بخاطر نمیارم.
خیلی درگیرشم.
از صبح که بیدار شدم هربار یادش میفتم سعی میکنم بیشتر بیاد بیارم ولی جز چندلحظه چیزی بخاطر نمیارم.
خیلی درگیرشم.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
رفیق! هرکی خودش میدونه برای چی جامونده. همین.
یک روزهایی گذشت که به عکسهای حرمت از قاب تیوی نگاه میکردم و دلخورانه میپرسیدم همه این آدمایی که الان اونجان از من بیشتر دوست داری؟
گوشه آرم شبکه سه مینوشت زنده و اشک میریختم و پاهام رو تندتند تکون میدادم انگار که موج موج اندوه و حسرت درونم بدنمو به حرکت انداخته باشه و شکوه میکردم که یعنی برای من یکی جا نبود؟
آه از نهادم بلند میشد هر ساعتی که رو لبهی تیز خوف و رجا به سمت خوف لیز میخوردم و میگفتم تو که میبینی پشیمونم یعنی خبط من از رحمت تو از قلب مهربان تو بزرگتر بود که نمیخوای ببینیم؟
ولی میدونی مهربان؟
همه این ساعتها و لحظههایی که گذشت مثل همین حالا که ناباورانه و خائف به گذشتنشون نگاه میکردم و چشمم به تو بود، خودت بودی که منو متوجه میکردی.
حالا حاضرم هزار سال در پیات باشم و التماست کنم و تو ناز کنی و من به خودم ببالم که تو قابل دونستیام که خریدار این ناز باشم؛ از من نیاز میرسد و از تو ناز، حسین!
از قدیم گفتند قدر نعمت رو وقتی از دستش دادی میفهمی. زیارتت نعمتی بود که قدر ندونستم و اگر آتشی قراره وجود منو بسوزونه اون آتش فراق توست و تو مهربانتر از همیشه بودی وقتی به من دوری خودت رو هدیه دادی.
هرچه از دوست رسد نیکوست.🍃
گوشه آرم شبکه سه مینوشت زنده و اشک میریختم و پاهام رو تندتند تکون میدادم انگار که موج موج اندوه و حسرت درونم بدنمو به حرکت انداخته باشه و شکوه میکردم که یعنی برای من یکی جا نبود؟
آه از نهادم بلند میشد هر ساعتی که رو لبهی تیز خوف و رجا به سمت خوف لیز میخوردم و میگفتم تو که میبینی پشیمونم یعنی خبط من از رحمت تو از قلب مهربان تو بزرگتر بود که نمیخوای ببینیم؟
ولی میدونی مهربان؟
همه این ساعتها و لحظههایی که گذشت مثل همین حالا که ناباورانه و خائف به گذشتنشون نگاه میکردم و چشمم به تو بود، خودت بودی که منو متوجه میکردی.
حالا حاضرم هزار سال در پیات باشم و التماست کنم و تو ناز کنی و من به خودم ببالم که تو قابل دونستیام که خریدار این ناز باشم؛ از من نیاز میرسد و از تو ناز، حسین!
از قدیم گفتند قدر نعمت رو وقتی از دستش دادی میفهمی. زیارتت نعمتی بود که قدر ندونستم و اگر آتشی قراره وجود منو بسوزونه اون آتش فراق توست و تو مهربانتر از همیشه بودی وقتی به من دوری خودت رو هدیه دادی.
هرچه از دوست رسد نیکوست.🍃
امشب، سر ساعت معهود در دنیای واقعی از شما میگفتم. از توجه خاصت به حرم سامراء. از اینکه معنی اشداء علی الکفار و رحماء بینهم را بعد از آقا فقط در شما بود که دیدم. از اینکه چقدر دوستت دارم. انگار شما با قلبهای ما از ازل آشنا بودی. انگار در صحرای عاشورا برای حسینِ عزيز شمشیر میزدی که داغت ما را وصل میکند به عاشورای سال ۶١. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلاء.
حاج قاسمِ عزیز!
سلام مارو به سیدالشهداء برسون.
[١:٢٠] 🍃💔
حاج قاسمِ عزیز!
سلام مارو به سیدالشهداء برسون.
[١:٢٠] 🍃💔
نشد یبار این نت کوفتیو وصل کنم و خبر بدی نباشه. خدا به همه رحم کنه. خدا آدمای خوب و لازمو حفظ کنه.
در یک خریت بیسابقه کل دیتای تلگراممو پاک کردم و همه ویسایی که دانلودشون قریب به ۵ساعت طول کشیده بود، از دست رفتن :)
چقدرم نت ارزونه بشینم سی جلسه دانلود کنم باز :))))))
چقدرم نت ارزونه بشینم سی جلسه دانلود کنم باز :))))))
🔻پیتـوســ 🇮🇷
درد غریبی تو قفسه سینهم حس میکنم.
خیلی وقت بود بیصدا گریه نکرده بودم.