الان یجا نشستم که هرکی میاد فکر میکنه اطلاعات برنامه رو باید از من بگیره و میاد محترمانه سوال میکنه و منم با اعتماد بنفس جواب میدم😂😬😎
بچه رو خسته کوفته با کوله باری سنگین بردم کیهان و ببینید چی اینجاست؟ برام کتابای فاضلو هدیه گرفت
#اهوازیهای_عالم 😌💙
#اهوازیهای_عالم 😌💙
از کتابفروشی که زدیم بیرون یه پیرمرد شصت، شصت و خردهای سال که ظاهر موجهی هم داشت و چتر دستش بود یهو بهم گفت خانوم! گفتم بله؟ گفت خدا قبل از اینکه بهشت و جهنم رو خلق کنه خیلی بیکار بوده. و برگشت رفت. من و زهرا خیلی اینجوری😕😐 گفتم ممنون از اظهار فضلتون.
حالا هی یادمون میفتاد و میزدیم زیر خنده
بخدا انقدر جدی گفت چند ثانیه فکر کردم نکنه نکته فلسفی تو حرفش بوده😂🤦🏻♀
مردم خل شدن خل😆
حالا هی یادمون میفتاد و میزدیم زیر خنده
بخدا انقدر جدی گفت چند ثانیه فکر کردم نکنه نکته فلسفی تو حرفش بوده😂🤦🏻♀
مردم خل شدن خل😆
🔻پیتـوســ 🇮🇷
وَ يَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ...
تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنهکار کرده است...
فاضل نظری 🍃
ما را کرامت تو گنهکار کرده است...
فاضل نظری 🍃
🔻پیتـوســ 🇮🇷
خدایا. اینهمه هراس و عذاب وجدان چطور حق منه؟
اینهمه حیرت و بیاعتمادی چی؟
🔻پیتـوســ 🇮🇷
Mohsen Chavoshi ~ Music-Fa.Com – Taghe Soraya ~ Music-Fa.Com
فدا سرت قبلهی مشرق
بخشیدم به بزرگی شما...
بخشیدم به بزرگی شما...
امیر اَبیلی تو اینستاش یه متن فاخری در تحلیل این فرد نوشته اگه اینستاگرام دارید ازش غافل نشید👌🏻
🔻پیتـوســ 🇮🇷
بااعتقاد خوندن چاوشی رو خیلی دوست دارم میدونید؟ فیلم بازی نمیکنه :)
اونجا که میخونه:
"تو شمسِ منی من خورشیدپرستم"
لذت میبرم واقعا 💙🍃
"تو شمسِ منی من خورشیدپرستم"
لذت میبرم واقعا 💙🍃
یه وقتی
چهارسال پیش انگار
محمد (استاد سازم) بهم گفت تو چرا انقدر عشق گریزی دختر؟
گفتم ازش میترسم ولی نمیترسیدم راستش من همیشه دنبال عشق بودم همیشه طلبش میکردم. فقط نمیتونستم خطر کنم نمیتونستم به پسرا به مردا اعتماد کنم. محمد یادم داد هرچه باداباد چجوریه. به منی که اهل حساب کتاب بودم. همون ۴ صبحی که بهم گفت دوستم داره و میخواد بقیه عمرشو کنارم بگذرونه. اون خوابید و من یخ زدم. ریسک کردم و تصمیم گرفتم در زندگیمو به روی آدما باز کنم، تصمیم گرفتم تجربه کنم. فکر کردم عاشقش شدم ولی نشده بودم. بیخیال شدم انگار که عشق به من نیومده باشه. ولی بالاخره گیر افتادم. جوری که هيچ انتظارشو نداشتم. با آدمی که اصلا فکرشم نمیکردم. زیبا بود. پر از رنج ولی زیبا بود. انگار کنید اونجا که ابتهاج میگه جز محنت و غم نیستی اما خوشی ای عشق رو تا تهش چشیده باشم. ولی آخر سر امروز برگشتم به همون روزا. به همون نقطهای که به هیچ مردی اعتماد ندارم.
چهارسال پیش انگار
محمد (استاد سازم) بهم گفت تو چرا انقدر عشق گریزی دختر؟
گفتم ازش میترسم ولی نمیترسیدم راستش من همیشه دنبال عشق بودم همیشه طلبش میکردم. فقط نمیتونستم خطر کنم نمیتونستم به پسرا به مردا اعتماد کنم. محمد یادم داد هرچه باداباد چجوریه. به منی که اهل حساب کتاب بودم. همون ۴ صبحی که بهم گفت دوستم داره و میخواد بقیه عمرشو کنارم بگذرونه. اون خوابید و من یخ زدم. ریسک کردم و تصمیم گرفتم در زندگیمو به روی آدما باز کنم، تصمیم گرفتم تجربه کنم. فکر کردم عاشقش شدم ولی نشده بودم. بیخیال شدم انگار که عشق به من نیومده باشه. ولی بالاخره گیر افتادم. جوری که هيچ انتظارشو نداشتم. با آدمی که اصلا فکرشم نمیکردم. زیبا بود. پر از رنج ولی زیبا بود. انگار کنید اونجا که ابتهاج میگه جز محنت و غم نیستی اما خوشی ای عشق رو تا تهش چشیده باشم. ولی آخر سر امروز برگشتم به همون روزا. به همون نقطهای که به هیچ مردی اعتماد ندارم.
آه. میدونید عزیزانم؟
وقتی این حرفها بزبان میاد از سر دلخوری و غم و هر حس دیگهای نیست و همین ناراحتم میکنه. آدمی که همیشه بقیه رو به دادن یک فرصت دیگه تشویق میکرد و از ته دلش معتقد بود برای افراد خاصی همیشه جای یه فرصت دوباره هست، میتونست به آدما اعتماد کنه چون بهش اعتماد شده بود، حالا اعتراف میکنه دیگه نمیتونه اعتماد کنه و براحتی فرصت دوباره بده و خب این غمانگیزه دیگه. فکر کن پایههای امن ارتباطت با آدما یکباره فروبریزه و بیش از حد نیاز محتاط بشی.
وقتی این حرفها بزبان میاد از سر دلخوری و غم و هر حس دیگهای نیست و همین ناراحتم میکنه. آدمی که همیشه بقیه رو به دادن یک فرصت دیگه تشویق میکرد و از ته دلش معتقد بود برای افراد خاصی همیشه جای یه فرصت دوباره هست، میتونست به آدما اعتماد کنه چون بهش اعتماد شده بود، حالا اعتراف میکنه دیگه نمیتونه اعتماد کنه و براحتی فرصت دوباره بده و خب این غمانگیزه دیگه. فکر کن پایههای امن ارتباطت با آدما یکباره فروبریزه و بیش از حد نیاز محتاط بشی.