🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلودهء یوسف ندریده...
‌
سعدی🍃
بیچاره‌ی این شعرم؛ بسیار.
معمولا وقتی در شرف یک اتفاقم آنقدر خودمو در مدل‌های مختلف موقعیت تصور می‌کنم که دیگه هیچ هیجانی برام نمیمونه و کم پیش میاد که چیزی متعجبم کنه. طالب یک اتفاقم. یک اتفاقی که هیچی ازش ندونم. یک غافلگیری ناب.
معنای "جهالت"
مامانم اومدن و یجور میگن چخبر زهره خانوم؟ که احساس می‌کنم دستم براش رو شده. و عجیب ماجرا اینجاست که هیچ چیزی ندارم او ندونه.
هی از این گوش به اون گوش سوت
میکشه هی ازون گوش به این گوش
سرطان گوش گرفتم👂🏻👋🏻
برای بهبود حال آیت‌اللّه مصباح یزدی حمدشفا بخونید لطفا🙏🏻
نبودن ایشون خیلی دشمنای خارجی و داخلی رو خوشحال میکنه 🍂
پاییز داره تمام میشه و آدما از افسردگی و پوچی نسبی ناشی از طبع فصل درمیان. جای شکرش باقیه🤷🏻‍♀
من خودم کم منتظر TENET بودم زینب‌سادات انقدر ازش تعریف میکنه که مغزم داره رنده میشه و دارم بسختی جلوی خودمو میگیرم که دانلودش نکنم و به کارام برسم :)
شمام هنوز مگس و پشه دست از سرتون برنداشتن؟
مگه قرار نبود پاییز زمستون اینا نباشن :)
[من فکر می‌کنم که به من فکر می‌کنی]

+من که اینطور فکر نمی‌کنم...🍂
اینم به افتخار خانوم محمدی🦕🚶🏻‍♀
گوشه‌ای از منزل آینده خودم ان‌شاءاللّه
#رویاهای_آبی 💙💛
بقول حنانه‌سادات، بنیان‌هام 😐
کارتو بگو مومن🤦🏻‍♀
یعنی الان برم صدای لعنتیمو گوش کنم
ببینم چجوری شده😕
والا همون ... که بود 😂
🔻پیتـوســ 🇮🇷
بقول حنانه‌سادات، بنیان‌هام 😐 کارتو بگو مومن🤦🏻‍♀
یادش بخیر یبار تو بوفه پردیس علوم نشسته بودیم. حسین قدیانی بهم زنگ زد منم فقط "آقای" اولشو خوندم برگشتم گفتم سلام آقای شیرازی(یعنی همین بنده خدا) چون منتظر تماسش بودم، اونم گفت قدیانی هستم سرکار خانم. منم اصلا توقع نداشتم بهم زنگ بزنه کلی دستپاچه شدم و در بی‌اعتمادبنفس‌ترین حالت ممکن باهاش حرف زدم. البته بعدا جبران کردم جوری که بهم گفت شما دهه هفتادیا همتون خیلی پرویید :)
بله از پررویی وافرم وقتی گفت باید آنفالوم کنی گفتم نمیتونید منو به کاری که نمیخوام مجبور کنیدو میتونید بلاکم کنید. او هم مستأصل شد و حرف قبلشو تکرار کرد😂
البته خب واقعاً تو بحث خیلی تند و غیرمنطقیه. من یه نقد فوق‌العاده ساده کردم اونم با نهایت احترام چون خیلی دوستش داشتم اما کلا نقدپذیر نیست خودشم میگه🤷🏻‍♀
قرار بود دو جلد کتاب بهم هدیه بده که نداد😒
در هر صورت من برد کردم چون سر یکی از یادداشتام که خیلی خوشش اومد باهام چندساعت صحبت کرد و کلی چیز یادم داد💃🏻
داخل پرانتز (فرصت نوشتن تو نشریه مجازیشو از دست دادم) 😬🙄🔪
میخواستم یه طرح بدم برای کتابخونه جدیدم که داداشم بسازه وقتی قیمت هر ورق MDF رو گفت، فکر کردم چه کاریه و خیلی سنگین از کادر خارج شدم.
سال ٩۵ یک دراور و میزتحریر و کتابخونه با بهترین چوب موجود برام ساخت ٩۵٠ تومن تازه اندازه استاندارد نبود و مدل و اندازه رو خودم داده بودم
الان یه کتابخونه برام تقریبا ١.۵٠٠ آب می‌خوره. من هیچ من عر🚶🏻‍♀