🔻پیتـوســ 🇮🇷
بیهوا بخواه اول صبح زیر بارون تنها و خلوت... ٩آذر٩٩ ساعت ٧:٣٠صبح
چقد چپ و راست شده راستی
تعادل نداشتم😅🚶🏻♀
تعادل نداشتم😅🚶🏻♀
وَ قَالَ علیهالسّلام: إِذَا كَانَتْ لَكَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ حَاجَةٌ، فَابْدَأْ بِمَسْأَلَةِ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِهِ (صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم)، ثُمَّ سَلْ حَاجَتَكَ، فَإِنَّ اللَّهَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُسْأَلَ حَاجَتَيْنِ، فَيَقْضِيَ إِحْدَاهُمَا وَ يَمْنَعَ الْأُخْرَى.
و درود خدا بر او، فرمود: هر گاه از خداى سبحان درخواستى دارى، ابتدا بر پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درود بفرست، سپس حاجت خود را بخواه، زيرا خدا بزرگوارتر از آن است كه از دو حاجت درخواست شده، يكى را برآورد و ديگرى را باز دارد.
{حکمت ٣۶١ نهجالبلاغه}
و درود خدا بر او، فرمود: هر گاه از خداى سبحان درخواستى دارى، ابتدا بر پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درود بفرست، سپس حاجت خود را بخواه، زيرا خدا بزرگوارتر از آن است كه از دو حاجت درخواست شده، يكى را برآورد و ديگرى را باز دارد.
{حکمت ٣۶١ نهجالبلاغه}
سعی میکنم چیزهایی که موجب رنج خودم شده رو به دیگران تحمیل نکنم.
مثلا سعی کردم رنج نگفتن رو کس دیگهای نکشه. او که سه سال عاشقم بود و دست دست میکرد رو بالاخره وادار کردم بگه و بهش توضیح دادم اگر نگی تا اخر عمر خودتو سرزنش میکنی چرا نگفتی و راحت میشی.
رنج شنیده نشدن رو هم، سعی کردم خوب گوش کنم و وقتی آدما ازم حرف میخوان حرف بزنم.
و رنج بیجواب موندن؛ وقتی زهرا گفت او تو اون لحظهای که بهش گفتی کسیو دوست داری گیر کرده و نمیتونه ازش دراد. پر از سواله. یکبار باهاش حرف بزن و بذار سوالاشو بپرسه، لرزیدم. من نه ماه هرشب کابوس یک لحظه رو دیده بودم و رنج کشیده بودم. از خودم بدم اومد. ناخواسته کسیو که حقش نبود متحمل رنج بزرگی کرده بودم. من مجموعهی سوالای بیجواب بودم. پذیرفتم و حالا نمیدونم اگر بهم پیام بده چی باید بگم.
فقط میدونم باید بگم نمیخواستم هیچکدوم از رنجایی که من کشیدمو تجربه کنه ولی یحتمل این خاصیت عشقه.
مثلا سعی کردم رنج نگفتن رو کس دیگهای نکشه. او که سه سال عاشقم بود و دست دست میکرد رو بالاخره وادار کردم بگه و بهش توضیح دادم اگر نگی تا اخر عمر خودتو سرزنش میکنی چرا نگفتی و راحت میشی.
رنج شنیده نشدن رو هم، سعی کردم خوب گوش کنم و وقتی آدما ازم حرف میخوان حرف بزنم.
و رنج بیجواب موندن؛ وقتی زهرا گفت او تو اون لحظهای که بهش گفتی کسیو دوست داری گیر کرده و نمیتونه ازش دراد. پر از سواله. یکبار باهاش حرف بزن و بذار سوالاشو بپرسه، لرزیدم. من نه ماه هرشب کابوس یک لحظه رو دیده بودم و رنج کشیده بودم. از خودم بدم اومد. ناخواسته کسیو که حقش نبود متحمل رنج بزرگی کرده بودم. من مجموعهی سوالای بیجواب بودم. پذیرفتم و حالا نمیدونم اگر بهم پیام بده چی باید بگم.
فقط میدونم باید بگم نمیخواستم هیچکدوم از رنجایی که من کشیدمو تجربه کنه ولی یحتمل این خاصیت عشقه.
هرکی باشی و هرکجا باشی
بالاخره یروز عشق پیدات میکنه
و دمار از روزگارت درمیاره
بهت قول میدم.
بالاخره یروز عشق پیدات میکنه
و دمار از روزگارت درمیاره
بهت قول میدم.
معمولا وقتی در شرف یک اتفاقم آنقدر خودمو در مدلهای مختلف موقعیت تصور میکنم که دیگه هیچ هیجانی برام نمیمونه و کم پیش میاد که چیزی متعجبم کنه. طالب یک اتفاقم. یک اتفاقی که هیچی ازش ندونم. یک غافلگیری ناب.
مامانم اومدن و یجور میگن چخبر زهره خانوم؟ که احساس میکنم دستم براش رو شده. و عجیب ماجرا اینجاست که هیچ چیزی ندارم او ندونه.
برای بهبود حال آیتاللّه مصباح یزدی حمدشفا بخونید لطفا🙏🏻
نبودن ایشون خیلی دشمنای خارجی و داخلی رو خوشحال میکنه 🍂
نبودن ایشون خیلی دشمنای خارجی و داخلی رو خوشحال میکنه 🍂
پاییز داره تمام میشه و آدما از افسردگی و پوچی نسبی ناشی از طبع فصل درمیان. جای شکرش باقیه🤷🏻♀
من خودم کم منتظر TENET بودم زینبسادات انقدر ازش تعریف میکنه که مغزم داره رنده میشه و دارم بسختی جلوی خودمو میگیرم که دانلودش نکنم و به کارام برسم :)
شمام هنوز مگس و پشه دست از سرتون برنداشتن؟
مگه قرار نبود پاییز زمستون اینا نباشن :)
مگه قرار نبود پاییز زمستون اینا نباشن :)