🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
خبرو خوندم
وا رفتم.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
خبرو خوندم وا رفتم.
وارفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) متحیر شدن . تعجب کردن . سست شدن از یأس . مبهوت و مأیوس شدن . مضمحل و از هم پاشیده شدن . متلاشی گشتن .
عمر خوشحالیام کوتاهه
عمر خوشحالیامون کوتاهه...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بی‌هوا بخواه
اول صبح
زیر بارون
تنها و خلوت...
٩آذر٩٩
ساعت ٧:٣٠صبح
🔻پیتـوســ 🇮🇷
از فردا صبح قراره با مامان پیاده بریم تا امامزاده و برگردیم. فعلا اشتیاق این روتین جدید رو دارم ترکیب یخمای هوای شش صبح و بخار نفس و گرمای تند راه رفتن و عطر بربری تازه و مهمتر از همه، سلام جلوی در زنجیر شده‌ی حیات امامزاده مهربانمون😌💙
عقب افتاد. یا من خواب میموندم یا مامان.
تا امروز که بالاخره حاضر شدیم و خوب شد مامان پنجره رو باز نکرد که شرشر بارون منصرفش کنه. جلوی در بارونو کهدید برگشت ولی من تازه هوا به سرم زد که هر جور شده پیاده برم. هیچکس نبود. تا امامزاده پیاده رفتم. ماسکو دادم پایینو حسابی نفس کشیدم. آروم قدم زدم و خیس خیس شدم. میون راه یه سگ با ٧ تا توله قشنگشو دیدم. همه چی خیلی زیبا بود. به امامزاده رسیدم. درش باز بود. نیشم از خوشحالی باز شد و دویدم. بدون نگرانی شلپ شولوپ آب جمع شده تو پستیای آسفالت. وایسادم و به افتضاح پایین چادر و عبا و کتونیای پرآبم نگاه کردم. خادم کنترل درو زد و درب بزرگ سبز امامزاده بسته شد. مات موندم. گفتم داشتیم؟ رفتم جلوتر. اونیکی درب که در حال بازسازی بود زنجیر نداشت. وایسادم روبروش. تردید داشتم. گفتم اگه یهو بیاد بگه برای چی اومدی داخل چی بگم؟ نگاه کردم به گنبد و فکر کردم میگم صاحبخونه اجازه داد. رفتم تو. من بودم و بارون و امامزاده. آروم رفتم جلو. بغضم ترکید. چقد دلم زیارت میخواست. دیروز از پنجره نگاهش کرده بودم و سلام داده بودم و گفته بودم کی بشه بیام پیشت.
گفتم چکارم داشتی که اینطور صدام کردی؟ یا شاید من کار داشتم که خواستیم؟ من که لالم. حرفم نمیاد. پشت در چوبی وایسادم و کلی حرف نگفته رو نگفته باقی گذاشتم و سلام زیارت عاشورا دادم و گفتم برم کربلا سلام شمارو میرسونم مهربان. چه غلطا!
برگشتم. عقب عقب. دم در گفتم دمت گرم. خیلی چسبید. بیرون امامزاده چوپانا گله‌شونو آورده بودن بیرون. صدای عليرضا قربانیو قطع کردم به سر و صدای خودشونو زنگوله‌شون گوش دادم. مزه زندگی ریخت تو وجودم. از نونوایی جلو امامزاده نون بربری گرفتم. راه افتادم تو مسیر سمت خونه. بیشتر به زمینای کشاورزی دوطرفم دقت کردم. کلی جعفری و گشنیز و سبزیای دیگه بود که آدمو جوون میکرد رنگ و بوشون. با هزار زحمت جلو وسوسه‌مو گرفتم از پنیرکای کنار زمینای کشاورزی نخورم. و ماشینا عجیب حواسشون بود بهم که میرسیدن سرعتشونو کم کنن تا آب و گل و لای نپاشن روم.
امروز روز زیبایی خواهد بود.
اللهم صل على محمد وآل محمد وارزقنا من بركات السماوات والأرض انك على كل شئ قدير.
#العتبة_الحسينية_المقدسة
الهی من قربونت برم.
جای بیمار غمت خالی نیست...؟ :)
هوا، هوای زیارت کربلا و روضه بارون
و لبای تشنه‌ست.
وَ قَالَ علیه‌السّلام: إِذَا كَانَتْ لَكَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ حَاجَةٌ، فَابْدَأْ بِمَسْأَلَةِ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِهِ (صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم)، ثُمَّ سَلْ حَاجَتَكَ، فَإِنَّ اللَّهَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُسْأَلَ حَاجَتَيْنِ، فَيَقْضِيَ إِحْدَاهُمَا وَ يَمْنَعَ الْأُخْرَى.

و درود خدا بر او، فرمود: هر گاه از خداى سبحان درخواستى دارى، ابتدا بر پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درود بفرست، سپس حاجت خود را بخواه، زيرا خدا بزرگوارتر از آن است كه از دو حاجت درخواست شده، يكى را برآورد و ديگرى را باز دارد.

{حکمت ٣۶١ نهج‌البلاغه}
امروزو باید یجا ثبت کنم
کارای عقب مونده رو بالاخره انجام دادم😓
سعی میکنم چیزهایی که موجب رنج خودم شده رو به دیگران تحمیل نکنم.
مثلا سعی کردم رنج نگفتن رو کس دیگه‌ای نکشه. او که سه سال عاشقم بود و دست دست میکرد رو بالاخره وادار کردم بگه و بهش توضیح دادم اگر نگی تا اخر عمر خودتو سرزنش میکنی چرا نگفتی و راحت میشی.
رنج شنیده نشدن رو هم، سعی کردم خوب گوش کنم و وقتی آدما ازم حرف میخوان حرف بزنم.
و رنج بی‌جواب موندن؛ وقتی زهرا گفت او تو اون لحظه‌ای که بهش گفتی کسیو دوست داری گیر کرده و نمیتونه ازش دراد. پر از سواله. یکبار باهاش حرف بزن و بذار سوالاشو بپرسه، لرزیدم. من نه ماه هرشب کابوس یک لحظه رو دیده بودم و رنج کشیده بودم. از خودم بدم اومد. ناخواسته کسیو که حقش نبود متحمل رنج بزرگی کرده بودم. من مجموعه‌ی سوالای بی‌جواب بودم. پذیرفتم و حالا نمیدونم اگر بهم پیام بده چی باید بگم.
فقط میدونم باید بگم نمیخواستم هیچکدوم از رنجایی که من کشیدمو تجربه کنه ولی یحتمل این خاصیت عشقه.
[هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می‌ارزه]
هرکی باشی و هرکجا باشی
بالاخره یروز عشق پیدات می‌کنه
و دمار از روزگارت درمیاره
بهت قول میدم.
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلودهء یوسف ندریده...
‌
سعدی🍃
بیچاره‌ی این شعرم؛ بسیار.
معمولا وقتی در شرف یک اتفاقم آنقدر خودمو در مدل‌های مختلف موقعیت تصور می‌کنم که دیگه هیچ هیجانی برام نمیمونه و کم پیش میاد که چیزی متعجبم کنه. طالب یک اتفاقم. یک اتفاقی که هیچی ازش ندونم. یک غافلگیری ناب.
معنای "جهالت"
مامانم اومدن و یجور میگن چخبر زهره خانوم؟ که احساس می‌کنم دستم براش رو شده. و عجیب ماجرا اینجاست که هیچ چیزی ندارم او ندونه.
هی از این گوش به اون گوش سوت
میکشه هی ازون گوش به این گوش
سرطان گوش گرفتم👂🏻👋🏻
برای بهبود حال آیت‌اللّه مصباح یزدی حمدشفا بخونید لطفا🙏🏻
نبودن ایشون خیلی دشمنای خارجی و داخلی رو خوشحال میکنه 🍂