🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
در جایی معنای "خاکسار" اینطور آمده:
غریب . آنکه در صف نعال یعنی در کفش‌کن خانه بنشیند.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
طی سروکله‌زدنی دوساعته و مشقتی فراوان، بافتنی یادگرفتم و فقط باید دستم راه بیفته. مامانا چطور انقدر سریع و یکدست میبافن؟ :)
یادگرفتم فقط برای بافتن شالگردن
یک شالگردن بلند و نرم و گرم
رنگشو نمیدونم، احتمالا نوک مدادی یا بادمجونی یا سرمه‌ای یا حتی شکلاتی
رنگ سنگین و زیبا
باید ببینم کدوم کش‌بافت قشنگ میشه
کدوم مدل و چندمتر طول میتونه منو از بند اینهمه فکر و خیال و حرف نگفته برَهانه.
میتونم حتی رنگ کنم
ازین کتابای رنگ‌آمیزی بزرگسالان که زهرا یدونه‌شو تو کشو داره و نه خودش استفاده میکنه نه بمن میدش🚶🏻‍♀
قبلا مینوشتم ولی از جایی صدای فکرم انقدر بلند شد که از در و دیوار و آسفالتای خیابونم صدای مغزمو میشنیدم.
میتونم کتاب بخرم
واقعاً جوابه
البته اگه پول داشتم🤷🏻‍♀
میتونم آهنگ بذارم برقصم حتی
البته وقتی به پلی لیستم رجوع می‌کنم
به یک شات‌آپ بزرگ برمی‌خورم🚶🏻‍♀
دیگه چه کارایی میشه کرد؟
از فردا صبح قراره با مامان پیاده بریم تا امامزاده و برگردیم.
فعلا اشتیاق این روتین جدید رو دارم
ترکیب یخمای هوای شش صبح و بخار نفس و گرمای تند راه رفتن و عطر بربری تازه و مهمتر از همه، سلام جلوی در زنجیر شده‌ی حیات امامزاده مهربانمون😌💙
رأی رأی توست
خواهی جنگ و خواهی آشتی

سعدی علیه‌الرحمة🍃
ارغوانِ علیرضا قربانی گوش میدم و هویج پوست میکنم و هنوز خوشحالی رو حس میکنم.
وصلِ صد ساله
حریفِ شبِ هجرانش نیست...
[١:٢٠] 🍃💔
آه از غمی که تازه شود با غمی دگر 💔

#شهیدمحسن‌فخری‌زاده
٧آذرماه٩٩
خبرو خوندم
وا رفتم.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
خبرو خوندم وا رفتم.
وارفتن . [ رَ ت َ ] (مص مرکب ) متحیر شدن . تعجب کردن . سست شدن از یأس . مبهوت و مأیوس شدن . مضمحل و از هم پاشیده شدن . متلاشی گشتن .
عمر خوشحالیام کوتاهه
عمر خوشحالیامون کوتاهه...
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بی‌هوا بخواه
اول صبح
زیر بارون
تنها و خلوت...
٩آذر٩٩
ساعت ٧:٣٠صبح
🔻پیتـوســ 🇮🇷
از فردا صبح قراره با مامان پیاده بریم تا امامزاده و برگردیم. فعلا اشتیاق این روتین جدید رو دارم ترکیب یخمای هوای شش صبح و بخار نفس و گرمای تند راه رفتن و عطر بربری تازه و مهمتر از همه، سلام جلوی در زنجیر شده‌ی حیات امامزاده مهربانمون😌💙
عقب افتاد. یا من خواب میموندم یا مامان.
تا امروز که بالاخره حاضر شدیم و خوب شد مامان پنجره رو باز نکرد که شرشر بارون منصرفش کنه. جلوی در بارونو کهدید برگشت ولی من تازه هوا به سرم زد که هر جور شده پیاده برم. هیچکس نبود. تا امامزاده پیاده رفتم. ماسکو دادم پایینو حسابی نفس کشیدم. آروم قدم زدم و خیس خیس شدم. میون راه یه سگ با ٧ تا توله قشنگشو دیدم. همه چی خیلی زیبا بود. به امامزاده رسیدم. درش باز بود. نیشم از خوشحالی باز شد و دویدم. بدون نگرانی شلپ شولوپ آب جمع شده تو پستیای آسفالت. وایسادم و به افتضاح پایین چادر و عبا و کتونیای پرآبم نگاه کردم. خادم کنترل درو زد و درب بزرگ سبز امامزاده بسته شد. مات موندم. گفتم داشتیم؟ رفتم جلوتر. اونیکی درب که در حال بازسازی بود زنجیر نداشت. وایسادم روبروش. تردید داشتم. گفتم اگه یهو بیاد بگه برای چی اومدی داخل چی بگم؟ نگاه کردم به گنبد و فکر کردم میگم صاحبخونه اجازه داد. رفتم تو. من بودم و بارون و امامزاده. آروم رفتم جلو. بغضم ترکید. چقد دلم زیارت میخواست. دیروز از پنجره نگاهش کرده بودم و سلام داده بودم و گفته بودم کی بشه بیام پیشت.
گفتم چکارم داشتی که اینطور صدام کردی؟ یا شاید من کار داشتم که خواستیم؟ من که لالم. حرفم نمیاد. پشت در چوبی وایسادم و کلی حرف نگفته رو نگفته باقی گذاشتم و سلام زیارت عاشورا دادم و گفتم برم کربلا سلام شمارو میرسونم مهربان. چه غلطا!
برگشتم. عقب عقب. دم در گفتم دمت گرم. خیلی چسبید. بیرون امامزاده چوپانا گله‌شونو آورده بودن بیرون. صدای عليرضا قربانیو قطع کردم به سر و صدای خودشونو زنگوله‌شون گوش دادم. مزه زندگی ریخت تو وجودم. از نونوایی جلو امامزاده نون بربری گرفتم. راه افتادم تو مسیر سمت خونه. بیشتر به زمینای کشاورزی دوطرفم دقت کردم. کلی جعفری و گشنیز و سبزیای دیگه بود که آدمو جوون میکرد رنگ و بوشون. با هزار زحمت جلو وسوسه‌مو گرفتم از پنیرکای کنار زمینای کشاورزی نخورم. و ماشینا عجیب حواسشون بود بهم که میرسیدن سرعتشونو کم کنن تا آب و گل و لای نپاشن روم.
امروز روز زیبایی خواهد بود.
اللهم صل على محمد وآل محمد وارزقنا من بركات السماوات والأرض انك على كل شئ قدير.
#العتبة_الحسينية_المقدسة
الهی من قربونت برم.
جای بیمار غمت خالی نیست...؟ :)
هوا، هوای زیارت کربلا و روضه بارون
و لبای تشنه‌ست.