همکارم اسمش شقایقه
بعد خیلی نابوده، تتلیتیه🤦🏻♀
منم دیدم این آهنگ هماسمشه
با تردید براش فرستادم
گفتم ببین میدونم سلیقهت نیست
ولی امیدوارم خوشت بیاد
کلی خوشحال شد گفت خیلییی قشنگه
کلا دختر بامزهایه و خیلی ذوقیه
راست یا دروغ امیدوارم حداقل از حجم تتلیتی بودنش بکاهه😂
#روش_تربیت
بعد خیلی نابوده، تتلیتیه🤦🏻♀
منم دیدم این آهنگ هماسمشه
با تردید براش فرستادم
گفتم ببین میدونم سلیقهت نیست
ولی امیدوارم خوشت بیاد
کلی خوشحال شد گفت خیلییی قشنگه
کلا دختر بامزهایه و خیلی ذوقیه
راست یا دروغ امیدوارم حداقل از حجم تتلیتی بودنش بکاهه😂
#روش_تربیت
یهنی تا الان چهارنفر اعتراض کردن که اسمشون تو لیست نیست😂
از همین تریبون مراتب غلط کردم خود را اعلام میدارم🙄
از همین تریبون مراتب غلط کردم خود را اعلام میدارم🙄
🔻پیتـوســ 🇮🇷
هق💔🍃
چون یادآور عزیزترین روزامه...
روزای انتظار و شوق و خوف و رجاء
روزای انتظار و شوق و خوف و رجاء
وَ قَالَ علیهالسّلام: أَكْبَرُ الْعَيْبِ، أَنْ تَعِيبَ مَا فِيكَ مِثْلُهُ.
و درود خدا بر او، فرمود: بزرگترين عيب آن که چيزى را كه در خود دارى، بر ديگران عيب بشمارى.
{حکمت ٣۵٣ نهجالبلاغه}
و درود خدا بر او، فرمود: بزرگترين عيب آن که چيزى را كه در خود دارى، بر ديگران عيب بشمارى.
{حکمت ٣۵٣ نهجالبلاغه}
Forwarded from برنامه ناشناس
[ حسینبنعلی از عاقلان دیوانه میسازد ..]
[ حسینبنعلی از عاقلان دیوانه میسازد ..]
برنامه ناشناس
[ حسینبنعلی از عاقلان دیوانه میسازد ..]
بیغم عشق تو صد حیف ز عمری که گذشت!
بیش از این کاش گرفتارِ غمت میبودم...🍃
بیش از این کاش گرفتارِ غمت میبودم...🍃
امروز رفتیم پیش دکتر دهقان عزیز. مردی که آنقدر انرژی مثبت داره فقط کافیه ببینیش تا حالت روبراه بشه و آرامشش خالی شه تو وجودت.
دوست داشتم مثل روزایی که تو مطبش کار میکردم، از توانیر تا ولیعصر رو زیر بارون و تو سرما پیاده بیام.
بارون امروز فوقالعاده بود.
تمام مدت ۴۵ دقیقه رفت و ۴۵ دقیقه برگشت تو اسنپ رو درحالیکه سرمو به شیشه تکیه داده بودم و گونه سمت راستم یخ زده بود، به او فکر میکردم.
بدون اینکه بخوام.
|یکم آذر ٩٩|
دوست داشتم مثل روزایی که تو مطبش کار میکردم، از توانیر تا ولیعصر رو زیر بارون و تو سرما پیاده بیام.
بارون امروز فوقالعاده بود.
تمام مدت ۴۵ دقیقه رفت و ۴۵ دقیقه برگشت تو اسنپ رو درحالیکه سرمو به شیشه تکیه داده بودم و گونه سمت راستم یخ زده بود، به او فکر میکردم.
بدون اینکه بخوام.
|یکم آذر ٩٩|
اولین سوال دکتر همیشه اینه: خب حالت چطوره؟
و برای اولین بار نتونستم بگم خوبم.
به نمیدونم و بگمانم بخاطر عدم رضایت شغلی خستهام، اکتفا کردم.
و برای اولین بار نتونستم بگم خوبم.
به نمیدونم و بگمانم بخاطر عدم رضایت شغلی خستهام، اکتفا کردم.
دوروز زمان دارم کارهای مانده رو تحویل بدم. یک روز وقت دارم استراحت کنم و از چهارشنبه برنامه جدید زندگیم شروع میشه.
این شبها با فکرهای بزرگ خوابیدم. فکرهایی که گاهی تا صبح طول کشید تا اجازه بده بخوابم. اونچیزی که باعث شده شب و روز نداشته باشم و این خستگی رو سریعتر رفع کنم و دنبال استراحت طولانی نباشم، فقط و فقط اهداف بزرگ و جدیدمه.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
سعادتمندانِ عالَم🍃 #شب_جمعه💔
الان دیدم هوای حرم دلدار هم بارونیه 🍃
میبینم که یکی از دوستام عاشق شده. نمیتونم بگم مثل من چون ادما و سوژههاشون باهم متفاوته. تنها نقطه اشتراکش اینه که او هم مثل من همیشه منتظر اتفاق افتادنش بود و الان از چگونگیش مبهوته. او هم احتمالا گمان میکرد هرطور اتفاق بیفته و جوری که پیش آمده احتمال هزارمش هم نبوده. او هم سردرگمه و من میفهممش. دوست داشتم بهش بگم این اولشه ولی خب نمیتونم و نمیخوام ناب بودن این تجربه رو با توصیفاتم ازش بگیرم. پس سکوت میکنم.