از امشب برنامه اینه
شرحه شرحه شدن با این قطعه🤷🏻♀
تا کی؟
تا وقتی حس کنم نفسم
با گوش دادنش تنگ میشه🤦🏻♀
#خودآزارای 🔪
شرحه شرحه شدن با این قطعه🤷🏻♀
تا کی؟
تا وقتی حس کنم نفسم
با گوش دادنش تنگ میشه🤦🏻♀
#خودآزارای 🔪
الان اوضاع کلاسام اینطوریه که میبینم بچهها نتونستن وارد کلاس بشن و سیستم مشکل داره، "خب اینم از این یکی" گویان خدارو شکر میکنم!
ببینید عزیزانم
وقتی آقای خامنهای عزیزتر از جانمان یک حرف تفسیرپذیر میزنن هیچوقت حرف نزدن از چالشهای جدی رو الزامآور نمیکنه.
بیاید راه بحث رو نبندیم و به این مرد متفکر و اندیشمند خیانت نکنیم.
وقتی آقای خامنهای عزیزتر از جانمان یک حرف تفسیرپذیر میزنن هیچوقت حرف نزدن از چالشهای جدی رو الزامآور نمیکنه.
بیاید راه بحث رو نبندیم و به این مرد متفکر و اندیشمند خیانت نکنیم.
میتونم براتون بشمارم حداقل تو ۶ سال اخیر که من معتقد به اندیشهی این دو عزیز شدم، چندبار به بهانهی آقا گفتن راه بحثهای جدی مسدود شد و انقدر مسائل حل نشده باقی موند که الان یا چندسال دیگه بعنوان چالش جدی مطرح شدن یا میشن.
هم الان آقا گفتن هتک حرمت حرامه و باید ضمن نقد با دولت همکاری بشه، داد مخالفان استیضاح بلند شد که موافقان استیضاح دهناتونو ببندید آقا گفتن همکاری سیاسی کنید.
من معتقدم حتی اگه ایشون بیپرده و صریح اعلام کنن نظرشونو که خیلی هم دور از ذهن نیست برای اونکه با نظام اندیشه سیاسی این مرد آشناست، باز هم نباید باب صحبت و بحث جدی درباره مسئله مهمی مثل این بسته بشه و مسکوت بمونه
من معتقدم حتی اگه ایشون بیپرده و صریح اعلام کنن نظرشونو که خیلی هم دور از ذهن نیست برای اونکه با نظام اندیشه سیاسی این مرد آشناست، باز هم نباید باب صحبت و بحث جدی درباره مسئله مهمی مثل این بسته بشه و مسکوت بمونه
الان یک بحث مهم نظری در جریانه سر اینکه فردی با توجه به تجربهی نزدیک به ٨سال در این چندماه پیش رو، بماند بهتر است یا برود؟
و هر دو نظر طرفداران جدی داره و الانِ تاریخ و با وضعیت فعلی ذیل این بحث هزاران بحث جامعه شناسی و مردم شناسی و فرهنگی و دینی و تاریخی و سیاسی و فلسفی میشه انجام داد.
بعد یکعده کمخرد با سر و صدای بیخود راه همه این مباحثات و نظریه پردازیارو میبندن.
و هر دو نظر طرفداران جدی داره و الانِ تاریخ و با وضعیت فعلی ذیل این بحث هزاران بحث جامعه شناسی و مردم شناسی و فرهنگی و دینی و تاریخی و سیاسی و فلسفی میشه انجام داد.
بعد یکعده کمخرد با سر و صدای بیخود راه همه این مباحثات و نظریه پردازیارو میبندن.
حالا بیچاره اندیشه و علوم انسانی این مملکت با این اوضاع.
رفقا بیاید در حیاط دانشکده ادبیات و علوم انسانی مقابل تندیس فردوسی خودمونو آتیش بزنیم🙌🏻
رفقا بیاید در حیاط دانشکده ادبیات و علوم انسانی مقابل تندیس فردوسی خودمونو آتیش بزنیم🙌🏻
این چندخط رو از یک مخالف جدی استیضاح شنیدید.
هر مخالفیم که دنبال سوءاستفاده و اسکی رو مواضع آقا بود و به این بهانه میخواست از زیر بار بحث فرار کنه بزنید تو دهنش :)
هر مخالفیم که دنبال سوءاستفاده و اسکی رو مواضع آقا بود و به این بهانه میخواست از زیر بار بحث فرار کنه بزنید تو دهنش :)
بچهها چهار سال پیش ترم دو که بودم با سرور رفتیم سهتار بخریم تو جمهوری
وارد یه فروشگاه فوقالعاده بزرگ و جذاب شدیم که هرسازی فکرشو کنید توش پیدا میشد
ما که رفتیم تو برگای اینا ریخت دو تا دختر با چادر دیدن🤦🏻♀😂
رفتیم سمت بخش سازای سنتی، صاحب فروشگاه و فروشنده اون قسمت یه آقایی بود که از نظر ترکیب صورت و قد و قواره با علی زندوکیلی مو نمیزد و خودش نوازنده سهتار حافظ ناظری و پدر جذابش بود
بعد خیلی ناز درباره سازا بهم توضیح داد البته خدا ببخشه من بیشتر حواسم به خودش بود🙊😶🏃🏻♀ (جوون و جاهل بودم😁)
یه ساز داد گفت این ۴۵٠ من گفتم اینکه مثل همون ٢۵٠ تومنیست. گفت نه دیگه من خودم با اینیکی ساز مدتها زدم.
بعد نمیدونم چقدر اطلاع دارید ولی این مدل سازا هرچی باهاش میزنی صداش زیباتر و گوشنوازتر میشه😭💙
منو میگی غش کردم براش😂 (منحرف نباش برای ساز🙄😎)
بعد منم که ادم ذوقی برون گرا😐 چشمتون روز بد نبینه این سه تارو همچین که گرفتم دستم بغض کردم از علاقه وافر بهش بیا و ببین😂🤦🏻♀
این بچه هم دید من انقدر علاقه دارم کارتشو داد و گفت چون وقتم پره برای کلاس مسئولش بهت وقت نمیده شماره خودشو نوشت گفت به خودم زنگ بزن یه جا برات باز میکنم شاگرد خودم شو
بعد من اینشکلی شدم😍🤩💃🏻 به همین برکت قسم سرور شاهده😂
هیچی دیگه یکم فکر کردم گفتم من دو جلسه با این کلاس برم بی برو برگرد عاشقش میشم و همین شد که زنگ نزدم😂😂
بچه باتقوایی بودم الانم که دیگه خطر عشق تهدید نمیکنه و مفسده نداره شمارشو گم کردم🤦🏻♀🚶🏻♀🔪
وارد یه فروشگاه فوقالعاده بزرگ و جذاب شدیم که هرسازی فکرشو کنید توش پیدا میشد
ما که رفتیم تو برگای اینا ریخت دو تا دختر با چادر دیدن🤦🏻♀😂
رفتیم سمت بخش سازای سنتی، صاحب فروشگاه و فروشنده اون قسمت یه آقایی بود که از نظر ترکیب صورت و قد و قواره با علی زندوکیلی مو نمیزد و خودش نوازنده سهتار حافظ ناظری و پدر جذابش بود
بعد خیلی ناز درباره سازا بهم توضیح داد البته خدا ببخشه من بیشتر حواسم به خودش بود🙊😶🏃🏻♀ (جوون و جاهل بودم😁)
یه ساز داد گفت این ۴۵٠ من گفتم اینکه مثل همون ٢۵٠ تومنیست. گفت نه دیگه من خودم با اینیکی ساز مدتها زدم.
بعد نمیدونم چقدر اطلاع دارید ولی این مدل سازا هرچی باهاش میزنی صداش زیباتر و گوشنوازتر میشه😭💙
منو میگی غش کردم براش😂 (منحرف نباش برای ساز🙄😎)
بعد منم که ادم ذوقی برون گرا😐 چشمتون روز بد نبینه این سه تارو همچین که گرفتم دستم بغض کردم از علاقه وافر بهش بیا و ببین😂🤦🏻♀
این بچه هم دید من انقدر علاقه دارم کارتشو داد و گفت چون وقتم پره برای کلاس مسئولش بهت وقت نمیده شماره خودشو نوشت گفت به خودم زنگ بزن یه جا برات باز میکنم شاگرد خودم شو
بعد من اینشکلی شدم😍🤩💃🏻 به همین برکت قسم سرور شاهده😂
هیچی دیگه یکم فکر کردم گفتم من دو جلسه با این کلاس برم بی برو برگرد عاشقش میشم و همین شد که زنگ نزدم😂😂
بچه باتقوایی بودم الانم که دیگه خطر عشق تهدید نمیکنه و مفسده نداره شمارشو گم کردم🤦🏻♀🚶🏻♀🔪
هیچی داشتم با این خودزنی میکردم یاد خاطره نوازندش افتادم گفتم بگم اگه رفته بودم الان یه نوازنده حسابی ازم درمیومد🤦🏻♀
عه من حس نکردم
تو احوالات خودم بودم😂
البته احتمالا صدای رو مخ دلر همسایه بیملاحظهمونم بیتاثیر نیست🚶🏻♀
تو احوالات خودم بودم😂
البته احتمالا صدای رو مخ دلر همسایه بیملاحظهمونم بیتاثیر نیست🚶🏻♀
بچهها ولی هیچ زلزلهای مثل پارسالیه منو نترسوند
قشنگ لرزیدم بخودم
فکر کنم باید چهار پنج تا نماز آیات میخوندم
قشنگ لرزیدم بخودم
فکر کنم باید چهار پنج تا نماز آیات میخوندم
فقط ابجیم! زلزله اومده بود دوسال پیش شدید
نشسته بود انار میخورد میگفت تا تموم نشه بلند نمیشم🤦🏻♀🚶🏻♀
نشسته بود انار میخورد میگفت تا تموم نشه بلند نمیشم🤦🏻♀🚶🏻♀
من دارم جهاد با نفس میکنم که تو نامه فحش و لعنت بار روحانی نمیکنم ^_^
البته بسیج و سر و کله زدن با بسیجیا به خودی خود آستانه تحمل آدمو میبره بالا😂
البته بسیج و سر و کله زدن با بسیجیا به خودی خود آستانه تحمل آدمو میبره بالا😂
پارسالِ قمری اینموقع مشهد بودیم
مجلس روضه گرفتیم
دور هم از حسینیهی اسکان
خیره به گنبد سینه زدیم و ذکر گفتیم
فرداش آغاز امامت امام مهدی جانو
مولودی گرفتیم
و میدونید بچهها؟
خوشبختترین و خوشحالترینهای عالم بودیم.
مجلس روضه گرفتیم
دور هم از حسینیهی اسکان
خیره به گنبد سینه زدیم و ذکر گفتیم
فرداش آغاز امامت امام مهدی جانو
مولودی گرفتیم
و میدونید بچهها؟
خوشبختترین و خوشحالترینهای عالم بودیم.