این روزارو دوست دارم راستش
فکر میکنم از پس این سختیا
یه حلاوتی میچکونه خدا به حلقوممون :)
فکر میکنم از پس این سختیا
یه حلاوتی میچکونه خدا به حلقوممون :)
من از او حرف نمیزدم
انگار کنید که چیزی باشد و نخواهی بودنش را بروی خودت بیاوری.
معنی کنار امدن و پذیرش واقعیتهای انکار نشدنی زندگی
حضور تلخی و ناکامی از دست دادن و نرسیدنها
من از او حرف نمیزدم ولی میدانستم که هست
همین بودنش ادامهی راه را عوض میکرد
همین بودنش وادارم میکرد به ستایش
به پرهیز به گریختن به چشم بستن
گریختن نه از واقعیتها
که گریزی از بودهای زندگی نیست
گریختن از پیش چشمش
فیالمثل یک ازخودگذشتگی دو طرفه
او از من گذشت که خوشبخت بشوم
اشتباه کرد ولی میدانید؟
"الاعمالُ بالنیات"
من از پیش چشمش فرار کردم که راحت بگذراند
بیخبری هم شاید ازخودگذشتگی من باشد
نمیدانم ولی شاید سالها بعد زمانی جایی دیداری میسّر شود و بگویم من تمام روزهای نبودنت بروی خودم نیاوردم که هستی و سربزنگاهها حضورت را به رخم کشیدی
کشنده، طاقتفرسا، بُرنده
انگار کنید که چیزی باشد و نخواهی بودنش را بروی خودت بیاوری.
معنی کنار امدن و پذیرش واقعیتهای انکار نشدنی زندگی
حضور تلخی و ناکامی از دست دادن و نرسیدنها
من از او حرف نمیزدم ولی میدانستم که هست
همین بودنش ادامهی راه را عوض میکرد
همین بودنش وادارم میکرد به ستایش
به پرهیز به گریختن به چشم بستن
گریختن نه از واقعیتها
که گریزی از بودهای زندگی نیست
گریختن از پیش چشمش
فیالمثل یک ازخودگذشتگی دو طرفه
او از من گذشت که خوشبخت بشوم
اشتباه کرد ولی میدانید؟
"الاعمالُ بالنیات"
من از پیش چشمش فرار کردم که راحت بگذراند
بیخبری هم شاید ازخودگذشتگی من باشد
نمیدانم ولی شاید سالها بعد زمانی جایی دیداری میسّر شود و بگویم من تمام روزهای نبودنت بروی خودم نیاوردم که هستی و سربزنگاهها حضورت را به رخم کشیدی
کشنده، طاقتفرسا، بُرنده
دیشب بعد چندماه
ازش صحبت کردم
بغض نکردم
قلبم تند زد
دلم تنگ شد
و ماحصلش شد
این شطحیاتی که خوندید.
ازش صحبت کردم
بغض نکردم
قلبم تند زد
دلم تنگ شد
و ماحصلش شد
این شطحیاتی که خوندید.
شطحیات . [ ش َ طَ حی یا ] (ع اِ) ج ِ شطحیة، به معنی سرریز دیگ . کلماتی که در وقت مستی و ذوق از بعضی واصلین صادر می شود .
خودمو میبینم
چندسال بعد
معلم
عاشق
موفق
تنها
عصرا کنار کارون
چشمام ته افقو شخم میزنه
گرمای هوای اهواز نفس کشیدنو برام سخت کرده
ولی حالم خوبه
شبا از میدون ساعت میگذرم
خلوته
جلوی سردر دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید چمران میایستم
نگاهش میکنم
همه عاشقانههای دنیا
ربطی به ادبیات دارن
لبخند میزنم
و میرسم به خونهی نقلی و آبیم
و آروم میگیرم
چندسال بعد
معلم
عاشق
موفق
تنها
عصرا کنار کارون
چشمام ته افقو شخم میزنه
گرمای هوای اهواز نفس کشیدنو برام سخت کرده
ولی حالم خوبه
شبا از میدون ساعت میگذرم
خلوته
جلوی سردر دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید چمران میایستم
نگاهش میکنم
همه عاشقانههای دنیا
ربطی به ادبیات دارن
لبخند میزنم
و میرسم به خونهی نقلی و آبیم
و آروم میگیرم
دیروز مامانبزرگمو از بیمارستان مرخص کردم
چادرمو گذاشتم رو پاش
ویلچرشو اوردم تو حیاط بیمارستان قلب
گفت مامان عاقبت بخیر شی خسته شدی
گفتم نه بابا
سال دیگه میخوام ببرمت اربعین
خوبه تمرین شد
هیچی نگفت
هیچی نگفتم...
چادرمو گذاشتم رو پاش
ویلچرشو اوردم تو حیاط بیمارستان قلب
گفت مامان عاقبت بخیر شی خسته شدی
گفتم نه بابا
سال دیگه میخوام ببرمت اربعین
خوبه تمرین شد
هیچی نگفت
هیچی نگفتم...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
خودمو میبینم چندسال بعد معلم عاشق موفق تنها عصرا کنار کارون چشمام ته افقو شخم میزنه گرمای هوای اهواز نفس کشیدنو برام سخت کرده ولی حالم خوبه شبا از میدون ساعت میگذرم خلوته جلوی سردر دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید چمران میایستم نگاهش میکنم همه…
بلو!
اگه بیای اهواز قول میدم رویای کتابفروشی آبی رو باهم محقق کنیم😌💙
اگه بیای اهواز قول میدم رویای کتابفروشی آبی رو باهم محقق کنیم😌💙
در باب محرومیت باید گفت
پارسال همچین شبی حرم سلطان
علیموسیالرضا رو طواف میکردم.
پارسال همچین شبی حرم سلطان
علیموسیالرضا رو طواف میکردم.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
محمدحسین پویانفر – خیال روی تو
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد....
Forwarded from 🔻پیتـوســ 🇮🇷
من عاشق شما هستم
و این فاصله
چیزی از محبتم کم نمیکند...
|دعبل خزایی|
و این فاصله
چیزی از محبتم کم نمیکند...
|دعبل خزایی|
مهربان اماما!
یکروز خون قلبت به زمین طفّ ریخت
و نسیم بالای نیزه میان پریشانی موهایت پیچید
از آن روز به بعد نه ما را از عشقت گریزی هست
و نه تو را از خیل عشاقت خلاصی
[نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو میآید
نفسهایم گواهی میدهد بوی تو میآید...]
یکروز خون قلبت به زمین طفّ ریخت
و نسیم بالای نیزه میان پریشانی موهایت پیچید
از آن روز به بعد نه ما را از عشقت گریزی هست
و نه تو را از خیل عشاقت خلاصی
[نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو میآید
نفسهایم گواهی میدهد بوی تو میآید...]
🔻پیتـوســ 🇮🇷
در باب محرومیت باید گفت پارسال همچین شبی حرم سلطان علیموسیالرضا رو طواف میکردم.
اون مشهد نزدیک به ده تا عکس از حرم دارم
از زوایای مختلف
از دور دور
و بسیار زیبا و لطیف
نگاهشون که میکنم یادم میاد با دمپایی کوچه پس کوچههای هر چهار خیابون اطراف حرمو شخم زدم دنبال اسکان اردوی دو هفته بعد و از هر کوچه که درمیومدم نگاه میکردم به گنبد و میگفتم اقا جون مادرت ابرومو بخر بار اولمه.
چندساعت چرخیدم و حرمو چندبار طواف کردم وپا تو نذاشتم
آخرسر سه دقیقه به هشت شب بود
تو خیابون روبروی ورودی باب الجواد ایستادیم
یعنی من گفتم وایسیم تا هشت شه
دسته قشنگ پاکستانیا سینه سوختشونو سرخ میکردن و با زبون شیرینشون ناله سر میدادن
یادم نمیاد چند دور این خیابونارو بالاپایین کرده بودم
هشت شد
بغضم گرفت
سلام دادم و گفتم اقا میخوام بیام تو حرم. جان جوادت یجارو جور کن ابرومونو بخر خسته شدم از بس گشتم.
بعد اون اولین جایی که زنگ زدم خالی بود
سریع گرفتمش
کجا؟ دم در بابالجواد
نگاه کردم به گنبدو گفتم نوکرتم بامحبت :)
و کاش قدرشناستر میبودم.
از زوایای مختلف
از دور دور
و بسیار زیبا و لطیف
نگاهشون که میکنم یادم میاد با دمپایی کوچه پس کوچههای هر چهار خیابون اطراف حرمو شخم زدم دنبال اسکان اردوی دو هفته بعد و از هر کوچه که درمیومدم نگاه میکردم به گنبد و میگفتم اقا جون مادرت ابرومو بخر بار اولمه.
چندساعت چرخیدم و حرمو چندبار طواف کردم وپا تو نذاشتم
آخرسر سه دقیقه به هشت شب بود
تو خیابون روبروی ورودی باب الجواد ایستادیم
یعنی من گفتم وایسیم تا هشت شه
دسته قشنگ پاکستانیا سینه سوختشونو سرخ میکردن و با زبون شیرینشون ناله سر میدادن
یادم نمیاد چند دور این خیابونارو بالاپایین کرده بودم
هشت شد
بغضم گرفت
سلام دادم و گفتم اقا میخوام بیام تو حرم. جان جوادت یجارو جور کن ابرومونو بخر خسته شدم از بس گشتم.
بعد اون اولین جایی که زنگ زدم خالی بود
سریع گرفتمش
کجا؟ دم در بابالجواد
نگاه کردم به گنبدو گفتم نوکرتم بامحبت :)
و کاش قدرشناستر میبودم.