🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
دارن تو حرم سینه می‌زنن
پشت گوشی بیمار غمت اشک می‌ریزه
صدای گریه‌ی زائرات میاد...
کاش پیشت بودم
[از یار جدا و
با غمش پیوسته ...] 🍃
[چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو...]
برای مامانبزرگ ما حمدشفا بخونید لطفا🍃
حرف اینکه
شهدای خانطومانم برگشتن
ولی نیومدی.
ولی بیا و برگرد
ما که غریبه‌ایم
به فکر مادرت باش...
اشک در چشمِ منو
عکس تو هی می‌لرزد... :)
این روزارو دوست دارم راستش
فکر میکنم از پس این سختیا
یه حلاوتی میچکونه خدا به حلقوممون :)
من از او حرف نمیزدم
انگار کنید که چیزی باشد و نخواهی بودنش را بروی خودت بیاوری.
معنی کنار امدن و پذیرش واقعیت‌های انکار نشدنی زندگی
حضور تلخی و ناکامی از دست دادن و نرسیدن‌ها
من از او حرف نمیزدم ولی میدانستم که هست
همین بودنش ادامه‌ی راه را عوض میکرد
همین بودنش وادارم میکرد به ستایش
به پرهیز به گریختن به چشم بستن
گریختن نه از واقعیت‌ها
که گریزی از بود‌های زندگی نیست
گریختن از پیش چشمش
فی‌المثل یک ازخودگذشتگی دو طرفه
او از من گذشت که خوشبخت بشوم
اشتباه کرد ولی میدانید؟
"الاعمالُ بالنیات"
من از پیش چشمش فرار کردم که راحت بگذراند
بی‌خبری هم شاید ازخودگذشتگی من باشد
نمیدانم ولی شاید سال‌ها بعد زمانی جایی دیداری میسّر شود و بگویم من تمام روزهای نبودنت بروی خودم نیاوردم که هستی و سربزنگاه‌ها حضورت را به رخم کشیدی
کشنده، طاقت‌فرسا، بُرنده
دیشب بعد چندماه
ازش صحبت کردم
بغض نکردم
قلبم تند زد
دلم تنگ شد
و ماحصلش شد
این شطحیاتی که خوندید.
شطحیات . [ ش َ طَ حی یا ] (ع اِ) ج ِ شطحیة، به معنی سرریز دیگ . کلماتی که در وقت مستی و ذوق از بعضی واصلین صادر می شود .
[من فکر میکنم احترام قدرمطلقِ تعیین کنندهٔ روابطه!]
خودمو می‌بینم
چندسال بعد
معلم
عاشق
موفق
تنها
عصرا کنار کارون
چشمام ته افقو شخم می‌زنه
گرمای هوای اهواز نفس کشیدنو برام سخت کرده
ولی حالم خوبه
شبا از میدون ساعت می‌گذرم
خلوته
جلوی سردر دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید چمران می‌ایستم
نگاهش می‌کنم
همه عاشقانه‌های دنیا
ربطی به ادبیات دارن
لبخند می‌زنم
و می‌رسم به خونه‌ی نقلی و آبیم
و آروم می‌گیرم
مدت‌هاست.
دیروز مامانبزرگمو از بیمارستان مرخص کردم
چادرمو گذاشتم رو پاش
ویلچرشو اوردم تو حیاط بیمارستان قلب
گفت مامان عاقبت بخیر شی خسته شدی
گفتم نه بابا
سال دیگه میخوام ببرمت اربعین
خوبه تمرین شد
هیچی نگفت
هیچی نگفتم...
[چه حرف‌ها که درونم نگفته می‌ماند]
حسرتتو میکشیم و خوشیم. 🍃
در باب محرومیت باید گفت
پارسال همچین شبی حرم سلطان
علی‌موسی‌الرضا رو طواف می‌کردم.