🔻پیتـوســ 🇮🇷
272 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
برای یک و بیست دقیقه‌ای که نتم وصل نمیشد
چشمای بارونی
نگاه منتظر
للحروب رجالاً...
وقتی انلاین میشی
استادت انگار کمین کرده باشه
پیام میده ویسو گوش دادی؟
و تو نمیتونی دروغ بگی
دقیقا همون لحظه یه لبه ی تیزی میخوام که سرمو بکوبونم بهش 🔪
دهه گذشت و من هنوز دنبال نمره ام بودم. می‌خواستم ببینم چقدر غش دارم، چقدر بازیگرم. برگشتم که بروم با خود شیخ عادل بنشینم حساب و کتاب کنم. نشد. شیخ عادل هرچه فرمان را پیچانده بود به راست، فایده نکرده بود. «از همون اولش معلوم بود نمی‌مونه.» این را راننده‌ی کامیون به داماد شیخ گفته بود. «از دور که تصادف رو دیدم گفتم همه شون رفتن . اومدم بالاسرش ببینم کاری از دستم برمی‌آد، دیدم داره حرف می‌زنه. رفتم جلو. داشت یا حسين می‌گفت. هیچی نمی‌فهمید اما تا خود بیمارستان یا حسین میگفت. این جا که رسیدیم تموم کرد. می‌خواستم نیام ولی با خودم گفتم باس برم ببینم کیه. چقد خوشگل تموم کرد. معلوم بود آقاس.» راست میگفت. شیخ «خوشگل تموم کرده بود»، بازیگری نکرده بود. اگرنه لحظه‌ی آخر که خود آدم می‌ریزد بیرون، ذکر حسین از دهنش نمی‌ریخت.

#رست‌خیز 🍂
روایتِ "نابازیگری"
مامان میگفت تو خواب می‌خندیدی!
عجیب بود
کاش یادم میومد چی خواب دیدم که خندیدم
اونم بعد یه سال.
{اِنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ}
مبارکه انفال - شریفه ٢۴


او از من به من نزدیک‌تر و بین من و دلم حائل است✨
روی موج خونه ساختم.
حرف زدن شاید همه چیو نه؛ ولی بیشتر چیزارو حل میکنه.
خطا نگر که دل امید در وفای تو بست
🚶🏻‍♀🚬
جامِ جهان نماست ضمیرِ منیر دوست
اظهارِ احتیاج خود آنجا چه حاجتست
پریشب خواب دیدم کوله بستیم و تو مرز مهرانیم
خوشا😌❤️
تعریف کردم مامان گفت همه باهم بودیم؟ گفتم تو نبودی🙁
گفت منم خواب دیدم داریم میریم حج شمارو راه ندادن برگشتین😏
پودرم کرد😰
دیشب خواب دیدم زیرِ پیراهنم پر از پروانه‌ست🦋
میدونید کرونا که تموم شه باید چندنفرو محکم بغل کنم...؟🙄💃🏻❤️
من آدمِ بوس و بغلم
سر کوک که باشم عزیزامو بغل میکنم و حال خوبمو انرژیمو میریزم تو وجودشون
میزون که نباشم بغلشون میکنم که حال خوبشون و تپش قلبشون سرحالم بیاره.
تو روانشناسی ما از اون تیپای شخصیتی‌ایم که باید همه چیو لمس کنیم
حالا فکرشو بکن کرونا چقدر تونسته ما آدمای بوس و بغل و لمسو عذاب بده :)
[من مدتها پیش فهمیدم آدم‌های زندگیم
علی‌رغم اینکه در حال حاضر به اینگونه
بودنم غر می‌زنند و خرده می‌گیرند، اگر
تغییر کنم چقدر آزرده می‌شوند و تلاش
میکنند همه چیز، به حالت اول بازگردد.]
Forwarded from 🚩|در فلق بود| (bluebell⁷)
یبار یادمه.
نزدیک اربعین بود.
دیگه هرکیو می‌دیدم باید ازش خداحافظی میکردم.
غروب داشتم از کتابخونه مرکزی به سمت در شونزده آذر می‌رفتمو سرم تو گوشیم بود تا به سید پیام بدم بیاد باهم برگردیم که بتونم ازش خداحافظی کنم و درعین حال به این فکر میکردم که با زهره خداحافظی نکردم یهو دیدم یکی صدام میکنه. گفت توعم که همش سرت تو گوشیته :)
دم در شونزده آذر زهره بغلم کرد. ازون بغلا که دوست داری مثل احمقا فقط گریه کنی و التماس دعا و این حرفا...
خدایا منو به اون موقع برگردون حاضرم فقط با همه خداحافظی کنم و راهی شن برن کربلا و من فقط نگاه کنم ولی بتونم ببینمشون...