الانا دیگه راننده نگه میداشت
آخرین نماز مغرب اشاءمونم تو ایران بخونیم
یکم قبل مرز... :)
آخرین نماز مغرب اشاءمونم تو ایران بخونیم
یکم قبل مرز... :)
حتی دیگه گریه نمیانگیزد
حس میکنم باید قلبمو از سینه بیرون
بکشم و به جون کندنش فقط نگاه کنم.
حس میکنم باید قلبمو از سینه بیرون
بکشم و به جون کندنش فقط نگاه کنم.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
[دردم از یار است و درمان نیز هم...]🍃
دستت درست
نوکر خود را درست کن...
نوکر خود را درست کن...
- فکر کردم مگر چه کرده بودیم که نخواستی
ما را ببینی...؟
- مدام به خاطرم آمد در مقاتل نوشتهاند به عبیداللّه ابن حرِّ جعفی فرمودی آنقدر دور شو که حتی صدای استغاثه ما را نشنوی....
- خواستی ما تو را نبینیم! ما محرومترینهای عالم که حالا ترسانیم نکند بخواهی آنقدر دور شویم که...
میدانی؟
منو جدایی ازین آستان؟
خدا نکند...
ما را ببینی...؟
- مدام به خاطرم آمد در مقاتل نوشتهاند به عبیداللّه ابن حرِّ جعفی فرمودی آنقدر دور شو که حتی صدای استغاثه ما را نشنوی....
- خواستی ما تو را نبینیم! ما محرومترینهای عالم که حالا ترسانیم نکند بخواهی آنقدر دور شویم که...
میدانی؟
منو جدایی ازین آستان؟
خدا نکند...
الانا بزور از شلوغی اطراف حرم حضرت امیر اومده بودیم بیرون
شایدم بعد دوروز خستگی و لهیدگی از حمام عمومی صحن حضرت فاطمه برمیگشتیم
جلوی درب حرم میایستادیم خم میشدیم سلام میدادیم و میرفتیم که نماز صبح خواب نمونیم :)
شایدم بعد دوروز خستگی و لهیدگی از حمام عمومی صحن حضرت فاطمه برمیگشتیم
جلوی درب حرم میایستادیم خم میشدیم سلام میدادیم و میرفتیم که نماز صبح خواب نمونیم :)
میدونم هیچکدوممون نمیتونیم
با کلمهای توصیف کنیم حال و روزمونو
چیزی بیشتر از درده
چیزی بیشتر از سوختنه
چیزی بیشتر از بهته
چیزی بیشتر از حسرته...
با کلمهای توصیف کنیم حال و روزمونو
چیزی بیشتر از درده
چیزی بیشتر از سوختنه
چیزی بیشتر از بهته
چیزی بیشتر از حسرته...