Forwarded from برنامه ناشناس
دلم برا عقب عقب رفتنای تو حرم موقع خداحافظی تنگ شده
دلم برا عقب عقب رفتنای تو حرم موقع خداحافظی تنگ شده
گفت یجور خودتو آروم کن
گفتم همین یه رقمو بلد نیستم
همین داره پدرمو در میاره
ولی راستشو بخوای
دوستش دارم...
[غمِ دیگر که خیلی دوستش دارم، غمِ خوبی...]
گفتم همین یه رقمو بلد نیستم
همین داره پدرمو در میاره
ولی راستشو بخوای
دوستش دارم...
[غمِ دیگر که خیلی دوستش دارم، غمِ خوبی...]
گفتم احساس خسران میکنم...
گفت مومن خسران زده اونه که حسینو دوست نداره؛ [آرومتر] اونه که حسین دوستش نداره...
[خدایا شکرت]🍃
گفت مومن خسران زده اونه که حسینو دوست نداره؛ [آرومتر] اونه که حسین دوستش نداره...
[خدایا شکرت]🍃
الانا دیگه راننده نگه میداشت
آخرین نماز مغرب اشاءمونم تو ایران بخونیم
یکم قبل مرز... :)
آخرین نماز مغرب اشاءمونم تو ایران بخونیم
یکم قبل مرز... :)
حتی دیگه گریه نمیانگیزد
حس میکنم باید قلبمو از سینه بیرون
بکشم و به جون کندنش فقط نگاه کنم.
حس میکنم باید قلبمو از سینه بیرون
بکشم و به جون کندنش فقط نگاه کنم.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
[دردم از یار است و درمان نیز هم...]🍃
دستت درست
نوکر خود را درست کن...
نوکر خود را درست کن...