🔻پیتـوســ 🇮🇷
ز چین زلف کمندت کسی نیافت خلاص... امامِ مهربانیها💚 @apithoos 🍃
حکم آنچه تو گویی
من لالِ تو هستم...
من لالِ تو هستم...
برای بار صدم خیره به گنبد که بود
درونش صدا زد لب باز کن
گوشش به دهان زائره که اجابت کنه
چی میخواست؟ حتی روش نشده بود
پا تو صحن بذاره
نگاهش گره خورد به سیاهیِ دور گلدسته
روش قرمز نوشته بود لبیکیاحسین
گفت جز حسین هیچی نمیخوام.
درونش صدا زد لب باز کن
گوشش به دهان زائره که اجابت کنه
چی میخواست؟ حتی روش نشده بود
پا تو صحن بذاره
نگاهش گره خورد به سیاهیِ دور گلدسته
روش قرمز نوشته بود لبیکیاحسین
گفت جز حسین هیچی نمیخوام.
سلام حاج قاسمِ عزیز
امشب از کنار امام رضا سلام میدم
سلام مارو به سیدالشهداء جانمون برسون...
امشب از کنار امام رضا سلام میدم
سلام مارو به سیدالشهداء جانمون برسون...
چه حرفها که درونم نگفته میماند...
چه حرفها که درونم نگفته میماند...
چه حرفها که درونم نگفته میماند...
چه حرفها که درونم نگفته میماند...
چه حرفها که درونم نگفته میماند...
نیست گاهی، هیچ راهی، جز به شاهی رو زدن
با غمی سنگین رسیدن پیش او زانو زدن
ظهرِ گرما، صحن سقاخانه میچسبد چقدر
ضامن آهو شنیدن، بعد از آن "یا هو" زدن
در شلوغیها دو تا آرنج خوردن بیهوا
مست چون جامی، به دیگر جامها پهلو زدن
آری آداب خودش را دارد اینجا عاشقی
جز بزرگان کس ندارد منصب جارو زدن
امتحانی کن؛ ببین اینجا چه حظّی میدهد
یا علی گفتن به وقتِ دست بر زانو زدن
شمعها! نجوای با خورشید میدانید چیست؟
اشکهای بیصدا باریدن و سوسو زدن
هفت دوری نیست حجّ ما فقیران، این طواف
دور هشتم دارد و چرخی به دور او زدن
بد کشیدم طرح خود را چیز دیگر شد، ببخش
دست و دل لرزیده وقت طرح این آهو زدن
قاسم صرافان
با غمی سنگین رسیدن پیش او زانو زدن
ظهرِ گرما، صحن سقاخانه میچسبد چقدر
ضامن آهو شنیدن، بعد از آن "یا هو" زدن
در شلوغیها دو تا آرنج خوردن بیهوا
مست چون جامی، به دیگر جامها پهلو زدن
آری آداب خودش را دارد اینجا عاشقی
جز بزرگان کس ندارد منصب جارو زدن
امتحانی کن؛ ببین اینجا چه حظّی میدهد
یا علی گفتن به وقتِ دست بر زانو زدن
شمعها! نجوای با خورشید میدانید چیست؟
اشکهای بیصدا باریدن و سوسو زدن
هفت دوری نیست حجّ ما فقیران، این طواف
دور هشتم دارد و چرخی به دور او زدن
بد کشیدم طرح خود را چیز دیگر شد، ببخش
دست و دل لرزیده وقت طرح این آهو زدن
قاسم صرافان
امن . [ اَ ] (ع مص ) ایمن شدن . بیهراس شدن . بیبیم شدن . اطمینان . آرامش قلب . مقابل خوف .
دست کشید به دیوارای حرم
به درای چوبی
به نردههای آهنی
به پنجره فولاد از دور نگاه کرد
قربون صدقهشون رفت
گفت بمیرم
چندروز تنها بودید؟
چندروز کسی تن خستهشو بهتون تکیه نداد؟
چندروز دلتون تنگ رازونیاز و درددلای آروم و نجواهای غمین زائرای امام بود؟
شما فرشا! چندروز گذشت و تو شبانهروز چندنوبت پهن و جمع نشدید...؟
دید چقدر دوستشون داره
دید اینا بیشتر سختی کشیدن حکماً!
برای غربت و دلتنگی اجزاء حرم گریه کرد...
به درای چوبی
به نردههای آهنی
به پنجره فولاد از دور نگاه کرد
قربون صدقهشون رفت
گفت بمیرم
چندروز تنها بودید؟
چندروز کسی تن خستهشو بهتون تکیه نداد؟
چندروز دلتون تنگ رازونیاز و درددلای آروم و نجواهای غمین زائرای امام بود؟
شما فرشا! چندروز گذشت و تو شبانهروز چندنوبت پهن و جمع نشدید...؟
دید چقدر دوستشون داره
دید اینا بیشتر سختی کشیدن حکماً!
برای غربت و دلتنگی اجزاء حرم گریه کرد...