🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
108 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
رفیق جدید اهوازیم خبری داد
که اگر محرّم ارباب ثوابی بردم
همه‌ش مال او💔🍃
به هرکسی که دلتنگ بود رسیدم و گفتم امام حسین زیرِ بارِ دلِ تنگ عاشقاش نمیمونه
به هرکس بعد ازین برسم بازم میگم
امام حسین زیرِ بارِ دلِ تنگ عاشقاش نمیمونه
🔻پیتـوســ 🇮🇷
@MeysamMotiee_ir – مداحی فارسی و عربی ویژه اربعین: می‌آم پیاده سوی تو، یه قطره از دریا…
اون روزو خوب یادمه...
اون روزی که اینو خوند
سال ٩٧ بود و بین خوف و رجا گرفتار بودم
ده روز قبل اربعین بود
خیلی گریه کردم خیلی گریه کردم
چند روز بعد رفقامو راهی کردم
پیر شدم تا طلبید
ولی ته دلم قرص بود که حسین به رقیه‌ساداتش نه نمیگه
اخه از سه ساله‌ش خواسته بودم...
دوهفته بعد تو طریق زمزمه میکردیم:
شوق دیدار....💔
مارو می‌بینی، نه؟💔
خواب رفت انگشتاش
بس که عکستو ناز کرد...
#حسین_من
نهم. قرار بود بسیج دانشکده اردوی مشهد ببره ورودیارو. معاون سیاسی دانشکده بودم. سال ٩۶. نمی‌شد برم. پولشو نداشتم. چقدر بود؟ ٧٠تومن. نداشتم! نکو زنگ زد گفت همینطوری بیا، گفتم حق‌الناس نمی‌شه؟ گفت زنگ زده دفتر آقا شرایطو گفته و پرسیده میشه و گفتن میشه ... یادم اومد اون سال آخر دبیرستانم که نقلشو گفتم پول نداشتم. الانم که می‌نویسم مطمئن می‌گم من هیچوقت سر زیارت پول نداشتم. معنی خرج زیارت جور می‌شه و بارشو آدم حس نمی‌کنه، به بندبند وجودم فهمیدم و شهادت میدم. رفتیم زیارت. چه خوش زیارتی. یادش بخیر... روز آخر صبحانه‌هارو که پخش کردیم و سامون دادیم. گفتم میرم وداع. تک و تنها راه افتادم سمت حرم. با دل سوخته و چشم پر، نگاهم به گنبد بود، به آقارضا گفتم: میگن جوادتو خیلی دوست داری، میگن قسم جوادتو رد نمی‌کنی. می‌خوام از باب‌الجوادت بیام و قسمت بدم به پسرت که حاجتمو رد نکنی. بذار بفهمم راست گفتن که رو جوادت حساسی...
باید دور می‌زدم که به باب‌الجواد برسم. تو راه یکی از بچه‌ها بهم رسید. می‌خواست بره وداع. گفت باهم بریم راهمون یکیه. گفتم از باب‌الجواد بریم. گفت دوره. گفتم پس منو دعا کن، من باید از باب‌الجواد برم...
سرمو گذاشتم رو ستون ورودی باب‌الجواد، نگاهمو انداختم به اسمش و گفتم تو رو جون جوادت، اربعین و بغضم ترکید...
خمیده و آروم و گریون رفتم تا رسیدم صحن اسمال‌طلا. نشستم روبروی پنجره فولاد. خوندم پنجره فولاد رضا برات کربلا میده. پنجره فولاد رضا برات کربلا میده. پنجره فولاد رضا برات کربلا میده؟! راسته؟ چشم دوختم به پنجره و آدمایی که بند شبکه‌هاش بودن. گفتم نشستم روبرو پنجره فولادت و به جوادت قسمت میدم که اربعین منو امضا کنی. می‌دونی به مو بندم. راستم گفتم. به مو بند بودم. نقل همون روزاییه که گفتم فکر کردم خبریه، فکر کردم خودم این اعتقادو بدست آوردم و به ایمانم مغرور شدم و خدا با مغز زمین زدم که بفهمم هیچم.
گفتم این آخرین نقطه باورمه. بعد این همه وقت و این همه راه از تو می‌خوام که هزار بار توبه شکوندنمو دیدی و باز تا دلم گرفت و خواستت اجابت کردی.
مویه می‌کردم که نکو رسید بالاسرم. گفت باید بریم به قطار برسیم. گفتم بشین من یکم دیگه نگاه کنم. نشست گوشیشو نشونم داد. دیدم اسمم "سربند" سیوه. خندیدم. گفت یادته روز اولی که اومدی اتاق بسیج گفتی یکی ازین سربندا میشه بردارم؟ گفتی عاشق سربندی. خندیدم. سربند یا ابالفضل العباس بود.
بلند شدیم، دیر بود. از صحن بیرون اومدنی گفتم اون ستون و این پنجره شاهدن که ازت خواستم. خودت میدونی.
تو قطار نشسته بودیم. روهم روهم. یه نفر اضافه داشتیم. کنار پنجره به بیرون نگاه می‌کردم. تو خودم بودم. شب شده بود و تو سیاهی فکر قسم جوادالائمه و اجابت بودم. امید داشتم؟ نه! به مو بند بودم؛ هم خودم هم باورم.
حرف اربعین شد. بغضم گرفت. عکسای حرمو نگاه کردم و تو دلم گفتم دلتنگتم، یعنی دیگه دیدنت میشه یه آرزوی محال؟ زینب اومد دم در کوپه، داشتم می‌گفتم خیلی دلم می‌خواد اربعین برم ولی هیچ‌جارو نمی‌شناسم پولشم ندارم. شنید. گفت زهره من یجارو می‌شناسم اتفاقا از طرف دانشگاهه، وامم میدن، چشمام پر شد. گفت فقط نمی‌دونم ثبت نامش تموم شده یا نه. پژمرده شدم. گفتم میشه نگاه کنی ببینی؟ دنبال نت می‌گشت. یکم که گذشت دوید سر کوپه و گفت تمدید شده. بغضم شد هق هق بلندی که کل واگنو خبر کرد. آروم نمی‌شدم. دلم می‌خواست سجده شکر کنم همون وسط. ساعت ٨ شب بود. ما آدمای نشونه‌ها، خوب اینارو یادمون می‌مونه...
شهرهٔ شهر شدم از برکاتِ غمِ تو...
جوونیم فدای او که پایین پاهای مبارکت
آرام گرفته...
آقای رنج‌های عظیم...
تو ما را فرا گرفته‌ای...
همه تو را صدا می‌زنند...
دهان‌ها پر نام توست
یا حسین...
تو ما را فرا گرفته‌ای........
Forwarded from الْمُنيب
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌[بر مشـــــامم میرسد هر لحظه بویِ کربلا... 💔]
بخدا می‌رسد :)
[ آمده‌ام با عطش سال‌ها
تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام ]
نهضتِ ما حسینی
رهبرِ ما خمینی✋🏻

#١٧شهریور
🔻پیتـوســ 🇮🇷
مارو می‌بینی، نه؟💔
Hams-Mohamed Naiem
@khodahafez_refigh
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی‌ست که بارانی‌ام...

@apithoos 💔🍃
دیشب وقتی اون پستو گذاشتم، اینو گوش می‌کردم؛ بارها و بارها تا نزدیک صبح. همین.
زیر بیرق شما!
طعم چیزای زیادی رو
برای اولین بار چشیدم
مثل همین غبطه...