🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
کجایی همه ی دار و ندارم
حاج محمود کریمی
یکی کاشکی ازت خبر بیاره... 💔
🔻پیتـوســ 🇮🇷
حاج محمود کریمی – کجایی همه ی دار و ندارم
اولین بار که گوش دادمش
بعد نیمه شعبانِ ٩٧ بود
داشتیم از سامراء برمیگشتیم سمت مرز
اولین بارمم بود میرفتم سامراء
تو ونای عراقی رو هم رو هم سوار بودیم
سر روشونه‌های هم، زل زده بودیم به ناکجاآباد و بی‌صدا اشک میریختیم
میگفت کجایی همه دار و ندارم
بهار اومد بهارم
و میشکستم
و میشکستیم
هرکی تو خودش
کم مارو به زیاد خودت ببخش
ما دوسِت داریم دورت بگردم.
| فراغت از تو میسر نمیشود ما را |
باور کردنی نیست
ولی به ستوه اومدم
جوری که امشب
اولین حاجتمو خواستم
حاجتی غیر از کربلا!
پارسال تو حرم امام رضا
شب شهادت آقا
گزارشگر خفتم کرد
گفت حالا که اینجایی
از امام رضا چی خواستی
گفتم هیچی
بنده خدا کنف شد
گفت یعنی هیچ خواسته‌ای نداری؟
گفتم نه همین که اینجام کافیه
چیز دیگه‌ای نیاز ندارم
دوسال قبلشم همون شب شهادت
دوستم پشت سقاخونه گفت از امام رضا بخواه که بده
بخوای میده
سرمو انداختم پایین و گفتم نمیخوام
گفت تو خیلی مغروری
گفتم نه فقط از بزرگ باید بزرگ خواست و من بزرگتر از خودشون برای خواستن پیدا نمیکنم
میدونم گفتن نمک سفره‌تونم از ما بخواین...
اتفاقا اونم همینو گفت خودمم میدونستم ولی طلب‌کردن برام مفهوم خاصی داره
یچیز باید خیـــلی بزرگ باشه که برام خواستنی بشه اونم وقتی قراره از اهل بیت بخوامش
و تا امشب چیزی بزرگ‌تر و خواستنی‌تر از زیارت نیافتم.
اسنپ گرفتم تا از شلوغی فرار کنم
کمی دورتر از مبداء گرفتم
مامان گفت خب بشین تا برسه بعد برو بیرون
گفتم الان میرسه
نتونستم بگم تا چه اندازه احتیاج دارم بارون محکم به صورتم بخوره
تا چه اندازه نیاز دارم نفس بکشم
خیس شدم و لرز کردم
ولی ارزششو داشت 🌧
آدما چجوری فرصت غرق شدن تو چشمای کسی که دوستشون داره رو از دست میدن؟

[کاش میتونستم بفهمم]
میگه شاید میترسن راه فراری نداشته باشن!
🤦🏻‍♀🚬
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
راه هزار چاره گر از چار سو ببست
تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان
بگشود نافه‌ای و درِ آرزو ببست
شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو
ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست
ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت
این نقش‌ها نگر که چه خوش در کدو ببست
یا رب چه غمزه کرد صُراحی که خون خم
با نعره‌های قلقلش اندر گلو ببست
مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع
بر اهل وجد و حال درِ های و هو ببست
#حافظ هر آن که عشق نورزید و وصل خواست
احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست...
و همچنان آسمون قلمبه🌧⚡️
حتی بارونم بارونِ نیمه شعبان ٩٧ کربلاست.
باد و بارون جابه‌جامون میکرد.
خیس خیس انگار شیرجه زده باشیم تو استخر
بارون محکم میکوبید به وجودمون و ما تو کوچه پس کوچه‌های خلوت کربلا میچرخیدیم و میخندیدیم
زینب میگفت زهره کفشامون پر آب شده زخمای پات عفونت میکنه حتما
گفتم ببین اصلا درد نمیکنه میتونم راحت بذارمشون زمین و بعد چندبار پریدم تا ببینه راست میگم
رسیدیم بین الحرمین
بارون اروم گرفته بود
دیگه خنده‌هامون تبدیل شدن به گریه...
نوحه ببار ای بارون کریمی رو پلی کردیم و زار زدیم
چادرامونو به زور از بدنمون جدا میکردیم
وارد نشدیم که فرشای حرمو گلی نکنیم
وقتی برگشتیم زینب باند گلی رو از پام باز کرد که عوضش کنه
زخما خوب شده بودن.