🔻پیتـوســ 🇮🇷
@Dellrish – Ah az dori
میگه از روزی که اومدم دلمو دستِ تو دادم :)
تعریف میکرد صاحب کارش ازیناس که فحش میده...! اینم میگفته نگو گناه دارن بیچارهها
خندیدم؛ غمین!
گفتم بیچاره اونیه که حسین نذاشته طعم عشقش بچکه به دلش. بیچاره اونیه که از حسین بیبهرهست!
فحش میده؟ مگه از آقای ما چیزی کم میشه؟ دلم برای اون میسوزه که نمیدونه برا چیزی که از دست داده باید به خودش فحش بده...
خندیدم؛ غمین!
گفتم بیچاره اونیه که حسین نذاشته طعم عشقش بچکه به دلش. بیچاره اونیه که از حسین بیبهرهست!
فحش میده؟ مگه از آقای ما چیزی کم میشه؟ دلم برای اون میسوزه که نمیدونه برا چیزی که از دست داده باید به خودش فحش بده...
آه از دوری...
دوری . (حامص) دور بودن . فاصله داشتن دو چیزیا دو جا یا دو کس از هم . غربت . مسافت و بعد زیاد . مفارقت و جدایی و مهجوری . هجر . جدایی . هجران . فراق . هجرت
دوری . (حامص) دور بودن . فاصله داشتن دو چیزیا دو جا یا دو کس از هم . غربت . مسافت و بعد زیاد . مفارقت و جدایی و مهجوری . هجر . جدایی . هجران . فراق . هجرت
🔻پیتـوســ 🇮🇷
آه از دوری... دوری . (حامص) دور بودن . فاصله داشتن دو چیزیا دو جا یا دو کس از هم . غربت . مسافت و بعد زیاد . مفارقت و جدایی و مهجوری . هجر . جدایی . هجران . فراق . هجرت
تو پیوست معنای این کلمه یهچیز خوندم که لرزیدم!
دوری و دوستی . (امثال و حکم دهخدا).
- دوری دادن ؛ دور ساختن . دور کردن .
پرهیز کردن از حضور به منظور بقاء دوستی
- دوری دادن ؛ دور ساختن . دور کردن .
پرهیز کردن از حضور به منظور بقاء دوستی
چقدر حسین شمارو دوست داشته...
یه همچین روزی بعد سه روز، زنان این قبیله بوریا بردن به صحرای کربلا و بدنهای مبارک امام و اصحابشو دفن کردن...
یه همچین روزی بعد سه روز، زنان این قبیله بوریا بردن به صحرای کربلا و بدنهای مبارک امام و اصحابشو دفن کردن...
همیشه دم برگشتن تازه بخودم میومدم و
میفهمیدم چه بلایی داره سرم میاد؛ جدایی!
هیچوقت نشد وقتی اونجام حواسم به بعد
باشه! تو لحظه زندگی کردنو فقط تو کربلا
تجربه کردم...
میفهمیدم چه بلایی داره سرم میاد؛ جدایی!
هیچوقت نشد وقتی اونجام حواسم به بعد
باشه! تو لحظه زندگی کردنو فقط تو کربلا
تجربه کردم...
آخر بار، چند قدم جلوتر از زاویهٔ این عکس که هانیه فرستاد؛ دقیقا همونجایی که بعدش ضریح از دید خارج میشه، همینطور ایستادم و بلند بلند گریه کردم...
یهو فهمیدم وقت فراقه!
میون هقهق گفتم زود بازم میبینمت؟ و اونموقع نفهمیدم چرا مثل هربار، جملهم آخرش نقطه نداشت و ایندفعه سؤالی بود؟
دیرشد آقاجون دیرشد نوکرتم دیرشد...
یهو فهمیدم وقت فراقه!
میون هقهق گفتم زود بازم میبینمت؟ و اونموقع نفهمیدم چرا مثل هربار، جملهم آخرش نقطه نداشت و ایندفعه سؤالی بود؟
دیرشد آقاجون دیرشد نوکرتم دیرشد...
تو مقتل از همون اولا که خبر مرگ معاویه لعنت اللّه اومد و یزید لعنت اللّه پیک فرستاد به بیعت و ماجرای خروج حضرت تا دم دمای رسیدن امام به جناب حرّ، آدمای مختلفی میومدن و به امام نصیحت و گاهی التماس میکردن که نرو، عاقبت کار خوش نیست! امام میفرمودن خدا خیرتون بده که به فکر مایید ولی این خواست خداست و مدام میفرمودن "خدا خواسته ما را اینگونه ببیند"
حالا اگه ما دلتنگیمون از دل شُرِّه میکنه به زبونمون، نقل گله و شکوه نیست، میگیم حکماً خدا خواسته ما رو اینطور ببینه!
ولی خب خدا! ما کجا حسین کجا؟
حسینِ تو معنی رضاً برضاک بود...
حالا اگه ما دلتنگیمون از دل شُرِّه میکنه به زبونمون، نقل گله و شکوه نیست، میگیم حکماً خدا خواسته ما رو اینطور ببینه!
ولی خب خدا! ما کجا حسین کجا؟
حسینِ تو معنی رضاً برضاک بود...
میدونید قشنگ ماجرا کجاس؟
ما حتی دعا نمیکنیم خدا بر این تنگدلی و
فراق و بیتابی، صبر و طاقتمونو زیاد کنه...
این بیچارگی و درموندگی انگار عیاره :)
ما حتی دعا نمیکنیم خدا بر این تنگدلی و
فراق و بیتابی، صبر و طاقتمونو زیاد کنه...
این بیچارگی و درموندگی انگار عیاره :)