برای اطلاع؛ پستهای فردای کانال، روضه دارن
اگر حال مناسبی نداشتید اینجارو باز نکنید عزیزانم🍃
اگر حال مناسبی نداشتید اینجارو باز نکنید عزیزانم🍃
حسین بانگ زد «وای بر شما ای پیروانِ آلِ ابیسفیان! اگر دین ندارید و از معاد نمیترسید، در دنیا آزادهمرد باشید...
من و شما با هم کارزار میکنیم. تا من زندهام، آن سرکشان خود را از رحل و عیالِ من بازدارید.»
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
من و شما با هم کارزار میکنیم. تا من زندهام، آن سرکشان خود را از رحل و عیالِ من بازدارید.»
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
عمرِ سعد نزدیکِ حسین آمد.
زینب به درِ خیمه آمد و فریاد زد عمر ابن سعد را که: «وایِ تو! ابوعبداللّه را میکشند و تو خیره بدو مینگری؟»
عمر هیچ جواب نداد.
زینب فریاد زد «وای بر شما! مسلمانی میانِ شما نیست؟»
هیچ کس جواب نگفت.
دیدم سرشکِ عمر بر گونه و ریشش میریخت و روی از او بگردانید.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
زینب به درِ خیمه آمد و فریاد زد عمر ابن سعد را که: «وایِ تو! ابوعبداللّه را میکشند و تو خیره بدو مینگری؟»
عمر هیچ جواب نداد.
زینب فریاد زد «وای بر شما! مسلمانی میانِ شما نیست؟»
هیچ کس جواب نگفت.
دیدم سرشکِ عمر بر گونه و ریشش میریخت و روی از او بگردانید.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
مدتی گذشت.
مردم از کشتنِ حسین پرهیز میکردند و هر کدام اینکار به دیگری حوالت میکرد.
پس شمر ابن ذیالجوشن بانگ زد «مادرتان به عزای شما نشیند! این مرد را چرا منتظر گذاشتید؟»
از هر سوی بر وی تاختند...
بسیاری از رجّاله بر گردِ حسین بودند و زخمِ بسیار بر تنِ او میزدند.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
مردم از کشتنِ حسین پرهیز میکردند و هر کدام اینکار به دیگری حوالت میکرد.
پس شمر ابن ذیالجوشن بانگ زد «مادرتان به عزای شما نشیند! این مرد را چرا منتظر گذاشتید؟»
از هر سوی بر وی تاختند...
بسیاری از رجّاله بر گردِ حسین بودند و زخمِ بسیار بر تنِ او میزدند.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
و جمعه بود، دهمِ محرّمِ سالِ شصتویکم، مابینِ نمازِ ظهر و عصر.
و حسین پنجاهوهشت سال داشت.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
و حسین پنجاهوهشت سال داشت.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آه از آن ساعتی...
آخرکس از اصحابِ حسین، سوید ابن عمرو ابن ابیالمطاعِ خثعمی بود: زخمِ سنگین وی را رسیده و افتاده بود بیهوش.
وقتی به هوش آمد که شنید میگفتند «حسین کشته شد!»
شمشیر از او گرفته بودند، کاردی همراه داشت و با آن حرب کرد و کشته شد. عروة ابن بطارِ تغلبی و زید ابن رقادِ جهنی او را بکشتند.
و او آخر قتیل بود. مردی شریف و بسیارنماز بود، مانندِ شیرِ خشمگین جنگ کرد و بر مصیبتِ بزرگ شکیب نمود تا میانِ کشتگان بیفتاد.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
وقتی به هوش آمد که شنید میگفتند «حسین کشته شد!»
شمشیر از او گرفته بودند، کاردی همراه داشت و با آن حرب کرد و کشته شد. عروة ابن بطارِ تغلبی و زید ابن رقادِ جهنی او را بکشتند.
و او آخر قتیل بود. مردی شریف و بسیارنماز بود، مانندِ شیرِ خشمگین جنگ کرد و بر مصیبتِ بزرگ شکیب نمود تا میانِ کشتگان بیفتاد.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه