🔻پیتـوســ 🇮🇷
من دلم برای تو سوخته بود... غمم تو بودی! @apithoos ✨
من زشت گریه کردم...
Forwarded from بسیج دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی
بسیج دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی
#روضه_مجازی #مقتلخوانی #شب_دهم #کتاب_آه 🆔[@basijutl]
خواستی پیرهن کهنه چرا یوسف من؟
گرگهای سر راه تو چه دینی دارند؟
این جماعت سرشان گرم کدام اسلام است؟
که از آیینۀ پیغمبرشان بیزارند...
گرگهای سر راه تو چه دینی دارند؟
این جماعت سرشان گرم کدام اسلام است؟
که از آیینۀ پیغمبرشان بیزارند...
برای اطلاع؛ پستهای فردای کانال، روضه دارن
اگر حال مناسبی نداشتید اینجارو باز نکنید عزیزانم🍃
اگر حال مناسبی نداشتید اینجارو باز نکنید عزیزانم🍃
حسین بانگ زد «وای بر شما ای پیروانِ آلِ ابیسفیان! اگر دین ندارید و از معاد نمیترسید، در دنیا آزادهمرد باشید...
من و شما با هم کارزار میکنیم. تا من زندهام، آن سرکشان خود را از رحل و عیالِ من بازدارید.»
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
من و شما با هم کارزار میکنیم. تا من زندهام، آن سرکشان خود را از رحل و عیالِ من بازدارید.»
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
عمرِ سعد نزدیکِ حسین آمد.
زینب به درِ خیمه آمد و فریاد زد عمر ابن سعد را که: «وایِ تو! ابوعبداللّه را میکشند و تو خیره بدو مینگری؟»
عمر هیچ جواب نداد.
زینب فریاد زد «وای بر شما! مسلمانی میانِ شما نیست؟»
هیچ کس جواب نگفت.
دیدم سرشکِ عمر بر گونه و ریشش میریخت و روی از او بگردانید.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
زینب به درِ خیمه آمد و فریاد زد عمر ابن سعد را که: «وایِ تو! ابوعبداللّه را میکشند و تو خیره بدو مینگری؟»
عمر هیچ جواب نداد.
زینب فریاد زد «وای بر شما! مسلمانی میانِ شما نیست؟»
هیچ کس جواب نگفت.
دیدم سرشکِ عمر بر گونه و ریشش میریخت و روی از او بگردانید.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
مدتی گذشت.
مردم از کشتنِ حسین پرهیز میکردند و هر کدام اینکار به دیگری حوالت میکرد.
پس شمر ابن ذیالجوشن بانگ زد «مادرتان به عزای شما نشیند! این مرد را چرا منتظر گذاشتید؟»
از هر سوی بر وی تاختند...
بسیاری از رجّاله بر گردِ حسین بودند و زخمِ بسیار بر تنِ او میزدند.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
مردم از کشتنِ حسین پرهیز میکردند و هر کدام اینکار به دیگری حوالت میکرد.
پس شمر ابن ذیالجوشن بانگ زد «مادرتان به عزای شما نشیند! این مرد را چرا منتظر گذاشتید؟»
از هر سوی بر وی تاختند...
بسیاری از رجّاله بر گردِ حسین بودند و زخمِ بسیار بر تنِ او میزدند.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه