🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
و تیر از آن قوم مانندِ باران بیامد و حمله آوردند.

#مقتل‌خوانی
📚کتابِ آه
[السلام علی المظلوم بلا ناصر]
سلام بر مظلومی که یاوری نداشت...
غمت وداعِ همه کرد و رو به ما آورد
وفا که وعده تو کردی، غمت به جا آورد...
ای قلب!
در آتش بسوزی اگر شهادت ندهی
از غمش گداخته شدی...
دستام خالین
منه دَ باخ...
عصر فردا بدنش...
لال بشم
کر بشم
کور بشم
بمیرم
بمیرم
بمیرم...
آه مولای
بسیج دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی
#روضه_مجازی #مقتل‌خوانی #شب_دهم #کتاب_آه 🆔[@basijutl]
خواستی پیرهن کهنه چرا یوسف من؟
گرگ‌های سر راه تو چه دینی دارند؟
این جماعت سرشان گرم کدام اسلام است؟
که از آیینۀ پیغمبرشان بیزارند...
الا لعنت اللّه علی قوم الظالمین
برای اطلاع؛ پست‌های فردای کانال، روضه دارن
اگر حال مناسبی نداشتید اینجارو باز نکنید عزیزانم🍃
[صَلي اللّهُ عَلیک یا أباعَبدِاللّه] 🍃
حسین بانگ زد «وای بر شما ای پیروانِ آلِ ابی‌سفیان! اگر دین ندارید و از معاد نمی‌ترسید، در دنیا آزاده‌مرد باشید...
من و شما با هم کارزار می‌کنیم. تا من زنده‌ام، آن سرکشان خود را از رحل و عیالِ من بازدارید.»

#مقتل‌خوانی
📚کتابِ آه
عمرِ سعد نزدیکِ حسین آمد.
زینب به درِ خیمه آمد و فریاد زد عمر ابن سعد را که: «وایِ تو! ابوعبداللّه را می‌کشند و تو خیره بدو می‌نگری؟»
عمر هیچ جواب نداد.
زینب فریاد زد «وای بر شما! مسلمانی میانِ شما نیست؟»
هیچ کس جواب نگفت.
دیدم سرشکِ عمر بر گونه و ریشش می‌ریخت و روی از او بگردانید.

#مقتل‌خوانی
📚کتابِ آه
مدتی گذشت.
مردم از کشتنِ حسین پرهیز می‌کردند و هر کدام این‌کار به دیگری حوالت می‌کرد.
پس شمر ابن ذی‌الجوشن بانگ زد «مادرتان به عزای شما نشیند! این مرد را چرا منتظر گذاشتید؟»
از هر سوی بر وی تاختند...
بسیاری از رجّاله بر گردِ حسین بودند و زخمِ بسیار بر تنِ او می‌زدند.

#مقتل‌خوانی
📚کتابِ آه
صفحهٔ ۴٠٢
#مقتل‌خوانی
📚کتابِ آه
گفتی که به وصلم برسی زود، مخور غم
آری برسم، گر ز غمت زنده بمانم...

#حبیبی‌حسین 🍃
[گر ز غمت زنده بمانم...]
بی‌تو بودن آسان نیست.