و شب تا صبح، چون زنبورِ عسل در زمزمه بودند و در رکوع و سجود ایستاده و نشسته. حسین همه شب به نماز و استغفار و دعا و تضرع بایستاد و اصحاب همچنان بیدار بودند.
(و دأبِ حسین همین بود:بسیار نماز و در صفاتِ خود تمام.)
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
(و دأبِ حسین همین بود:بسیار نماز و در صفاتِ خود تمام.)
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
اینجا حضرت میخواستن صحبت کنن و لشکر عمرسعد پا به زمین میکوبیدن و سر و صدا میکردن که صدای حسینِ فاطمه رو نشنون...
تو کربلا از یهجا به بعد هرچه حسین و اصحابش با سپاه دشمن حرف میزدن، اشقیاء میگفتن ما نمیفهمیم چی میگید، ما نمیدونیم چی میگید!
حبیب میرفت زهیر میرفت بریر میرفت؛ میخندیدن، انگار نه انگار...
اول بار جناب حبیب خطاب بهشون گفت: خدا بر دل شما مهر زده...
حسین گفت: شکمهایتان از مال حرام پر شده و حرف حق در شما اثری ندارد، خدا بر دلهای شما مهر زده...
تو کربلا از یهجا به بعد هرچه حسین و اصحابش با سپاه دشمن حرف میزدن، اشقیاء میگفتن ما نمیفهمیم چی میگید، ما نمیدونیم چی میگید!
حبیب میرفت زهیر میرفت بریر میرفت؛ میخندیدن، انگار نه انگار...
اول بار جناب حبیب خطاب بهشون گفت: خدا بر دل شما مهر زده...
حسین گفت: شکمهایتان از مال حرام پر شده و حرف حق در شما اثری ندارد، خدا بر دلهای شما مهر زده...
امامحسین! ما بیحساب برات اشک
میریزیم ولی شما حتما حسابشو داری
که اون وقت نجاتمون بدی! که این اشک
و سوز دل نذاره خدا به دلامون مهر بزنه...
میریزیم ولی شما حتما حسابشو داری
که اون وقت نجاتمون بدی! که این اشک
و سوز دل نذاره خدا به دلامون مهر بزنه...
یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ
اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ...
(به نیت دل مادرای شهدای گمنام...)
اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ...
(به نیت دل مادرای شهدای گمنام...)
چون جنگ بر پای شد، خداوند پیروزی را بفرستاد تا بر سرِ حسین بال بگسترد و او را مخیّر گرداند میانِ فیروزی بر دشمن و لقای خویش.
حسین لقای خدای را اختیار کرد.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
حسین لقای خدای را اختیار کرد.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
🔻پیتـوســ 🇮🇷
من دلم برای تو سوخته بود... غمم تو بودی! @apithoos ✨
من زشت گریه کردم...
Forwarded from بسیج دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی