آب تا ریخته شد سینه سپر کردی تو
از همه هستی خود صرف نظر کردی تو
بر نگشتی سوی آن خیمه حَذَر کردی تو
ای خجالت زده، ای مرد سفر کردی تو...
از همه هستی خود صرف نظر کردی تو
بر نگشتی سوی آن خیمه حَذَر کردی تو
ای خجالت زده، ای مرد سفر کردی تو...
🔻پیتـوســ 🇮🇷
حاج ميثم مطيعي – روضه: بلند شو...
لشکر به قامتِ خمِ من خنده میکند... 💔
و عباس ابن علی بانگ زد: «دستت بریده باد! چه بدامانی است اینکه آوردی، ای دشمنِ خدا! آیا میگویی برادر و سرورِ خود، حسین ابن فاطمه، را رها کنیم و به زینهارِ لعینان و لعینزادگان درآییم؟ ما را امانِ خدا از امانِ ابن سمیّه بهتر.»
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
عباس ابن علی پیشِ روی حسین ایستاده بود و نزدیکِ او جهاد میکرد و حسین به هر سو میگردید، با او بود و خویش را سپرِ برادر کرد هر جا برادر بود، و از حسین جدا نمیشد...
...و او را قمرِ بنیهاشم میگفتند و علمدارِ حسین بود. او بزرگتر فرزندِ امُّالبنین بود.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
...و او را قمرِ بنیهاشم میگفتند و علمدارِ حسین بود. او بزرگتر فرزندِ امُّالبنین بود.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
و علی، فرزندِ خود را بفرستاد با سی سوار و بیست پیاده، تا آب آوردند.
و حسین با اصحاب گفت «برخیزید و آب بنوشید - که آخرین توشهی شماست - و وضو بسازید و غسل کنید و جامههای خود را بشویید، تا کفنِ شما باشد.»
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
و حسین با اصحاب گفت «برخیزید و آب بنوشید - که آخرین توشهی شماست - و وضو بسازید و غسل کنید و جامههای خود را بشویید، تا کفنِ شما باشد.»
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه