واللّه لا اُفارقُ [جَدّی]
حرف اینکه
ما از قافلهی کربلا جاموندیم
ما تو زمان گم شدیم و به حسین نرسیدیم
ولی به دست کوچک بریده و آویخته
و قسم مردانهت قسم
ما از حسین جدا نمیشیم
ما آخر یک روز فدای او میشیم...
حرف اینکه
ما از قافلهی کربلا جاموندیم
ما تو زمان گم شدیم و به حسین نرسیدیم
ولی به دست کوچک بریده و آویخته
و قسم مردانهت قسم
ما از حسین جدا نمیشیم
ما آخر یک روز فدای او میشیم...
گیرم میان ما و فرزندان تو فرق است
قاسم چه شد من نیز فرزند حسن هستم
شمشیر دستم نیست عیبی نیست با این دست
لحظه شمار یک نبرد تن به تن هستم
از غربتت چشمان عمه اشک می بارید
گفتم رها کن دست هایم عمه من هستم
قاسم چه شد من نیز فرزند حسن هستم
شمشیر دستم نیست عیبی نیست با این دست
لحظه شمار یک نبرد تن به تن هستم
از غربتت چشمان عمه اشک می بارید
گفتم رها کن دست هایم عمه من هستم
الرحیل
قسمت دوم
چه کم هستند دینداران...
« الرحیل »
بازخوانی بخشهایی از کتاب فتح خون
رد اشکهای سیدشهیدان اهل قلم برای امام شهیدان
[قسمت دوم]
#کتاب_فتح_خون
#شهید_آوینی
🆔 [ @basijutl ]
چه کم هستند دینداران...
« الرحیل »
بازخوانی بخشهایی از کتاب فتح خون
رد اشکهای سیدشهیدان اهل قلم برای امام شهیدان
[قسمت دوم]
#کتاب_فتح_خون
#شهید_آوینی
🆔 [ @basijutl ]
یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ
اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ...
(به نیت بیمارانی که زیر دستگاه، این
محرّم نتونستن اسمشو فریاد بزنند)
اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ...
(به نیت بیمارانی که زیر دستگاه، این
محرّم نتونستن اسمشو فریاد بزنند)
مثل باباش چه با غیظ و غضب میجنگد
میرود هم به جلو هم به عقب میجنگد
یکتنه با همه یلهای عرب میجنگد
همه گفتند که این تشنه عجب میجنگد
میرود هم به جلو هم به عقب میجنگد
یکتنه با همه یلهای عرب میجنگد
همه گفتند که این تشنه عجب میجنگد
در مقاتل نوشتهاند پيراهن خالی به تن داشت
[علیاکبر که جوشن داشت آن شد
تو که جوشن نداری، وای بر من...]
[علیاکبر که جوشن داشت آن شد
تو که جوشن نداری، وای بر من...]
ما باید تو آغوش هم گریه میکردیم.
باید خودمو به دو میرسوندم سازمان بسیج
پای اتوبوسا که مسافرامونو راهی کنم
مریمو بغل میکردم و هق هق میکردم
که هنوز تکلیفم معلوم نیست
که قسمش بده به هرکی بلدی
قسمش بده به سهساله
من جانمونم
به خودش قسم دووم نمیارم!
جانموندم...
ما باید کوله اربعینمونو ببندیم.
باید سربند "یازهرا"مونو با گلاب معطر کنیم.
باید یکی یدونه عکس حاج قاسمِ شهیدِ عشق بزنیم رو کولههامون
باید تو مسیر کنار خواهرا و برادرای عاشقمون قدم برداریم
باید عمود به عمود فاصلهمون کم بشه
ما باید عمود ١۴٠٠ بپیچیم سمت راست و بازم پاهامون شل شه و با سر بدویم سمتت...
ما باید بیایم
به این وقت اذان یکاری کن...
باید خودمو به دو میرسوندم سازمان بسیج
پای اتوبوسا که مسافرامونو راهی کنم
مریمو بغل میکردم و هق هق میکردم
که هنوز تکلیفم معلوم نیست
که قسمش بده به هرکی بلدی
قسمش بده به سهساله
من جانمونم
به خودش قسم دووم نمیارم!
جانموندم...
ما باید کوله اربعینمونو ببندیم.
باید سربند "یازهرا"مونو با گلاب معطر کنیم.
باید یکی یدونه عکس حاج قاسمِ شهیدِ عشق بزنیم رو کولههامون
باید تو مسیر کنار خواهرا و برادرای عاشقمون قدم برداریم
باید عمود به عمود فاصلهمون کم بشه
ما باید عمود ١۴٠٠ بپیچیم سمت راست و بازم پاهامون شل شه و با سر بدویم سمتت...
ما باید بیایم
به این وقت اذان یکاری کن...