[عالم از ناله عشاق مبادا خالی]...
حاج قاسمِ عزیز
جاتون تو این عزای غریب خالیه
سلامِ مارو به سیدالشهداء برسون 🍃
حاج قاسمِ عزیز
جاتون تو این عزای غریب خالیه
سلامِ مارو به سیدالشهداء برسون 🍃
حسین برخاست و در میانِ همراهانِ خود خطبه خواند:
خدای را سپاس گفت و ستایش کرد و نامِ جدِّ خویش برد و بر او درود فرستاد و گفت «کاری پیش آمد که میبینید...»
و روزِ پنجشنبه، دومِ محرمالحرامِ سالِ شصتویکم بود.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
خدای را سپاس گفت و ستایش کرد و نامِ جدِّ خویش برد و بر او درود فرستاد و گفت «کاری پیش آمد که میبینید...»
و روزِ پنجشنبه، دومِ محرمالحرامِ سالِ شصتویکم بود.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ
اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ...
(به نیت مادر عزیزی که در کماست)
اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ...
(به نیت مادر عزیزی که در کماست)
🔻پیتـوســ 🇮🇷
یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ... (به نیت مادر عزیزی که در کماست)
اگه کسی بخواد و بگه به نیت او میخونیم🍃
اینجا زمین قاضریه، دشت کربلاست
جایی که تیرهای هدف دار میرسند
اینجا به غیر نیزه تعارف نمیکنند
از شام و کوفه لشگر جرار میرسند
سر نیزهها به پیکر من بوسه میزنند
شمشیرهای تشنه و قدار میرسند
ذبح عظیم پیش تماشای زینب است
شمر و سنان به قهقهه این بار میرسند
حلق علی و قلب من و سینة یتیم
این نقطهها به حرمله انگار میرسند
اینجا ترحمی به یتیمان نمیشود
زیور فروشهای تبه کار میرسند
سرهایتان به سنگ، همه آشنا شود
بس هدیهها که از در و دیوار میرسند
جمعی برای بردن خلخال و گوشوار
جمعی برای غارت گهوار میرسند
جایی که تیرهای هدف دار میرسند
اینجا به غیر نیزه تعارف نمیکنند
از شام و کوفه لشگر جرار میرسند
سر نیزهها به پیکر من بوسه میزنند
شمشیرهای تشنه و قدار میرسند
ذبح عظیم پیش تماشای زینب است
شمر و سنان به قهقهه این بار میرسند
حلق علی و قلب من و سینة یتیم
این نقطهها به حرمله انگار میرسند
اینجا ترحمی به یتیمان نمیشود
زیور فروشهای تبه کار میرسند
سرهایتان به سنگ، همه آشنا شود
بس هدیهها که از در و دیوار میرسند
جمعی برای بردن خلخال و گوشوار
جمعی برای غارت گهوار میرسند
عمرو ابن قیسِ مشرقی گفت:
داخل شدیم بر حسین، من و پسرعمّم.
بر او سلام کردیم و پسرعمّم با او گفت «این سیاهی که در محاسن تو بینم، از خضاب است
یا موی تو، خود بدین رنگ است؟»
گفت «خضاب است. موی ما بنیهاشم زود سپید شود.»
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
داخل شدیم بر حسین، من و پسرعمّم.
بر او سلام کردیم و پسرعمّم با او گفت «این سیاهی که در محاسن تو بینم، از خضاب است
یا موی تو، خود بدین رنگ است؟»
گفت «خضاب است. موی ما بنیهاشم زود سپید شود.»
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
و این نامهی عبیداللّهِ زیاد بود به عمر:
...و اگر حسين را بکُشتی، سینه و پشتِ او را زیرِ سُمِ اسبان بسپار -که وی آزارندهی قومِ خویش و قاطعِ رحم و ستمکار است. و نپندارم که پس از مرگ این عمل زیانی دارد ولیکن،سخنی بر زبانِ من رفته است که چون او را کُشتم، این عمل با پیکرِ او کنم.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
...و اگر حسين را بکُشتی، سینه و پشتِ او را زیرِ سُمِ اسبان بسپار -که وی آزارندهی قومِ خویش و قاطعِ رحم و ستمکار است. و نپندارم که پس از مرگ این عمل زیانی دارد ولیکن،سخنی بر زبانِ من رفته است که چون او را کُشتم، این عمل با پیکرِ او کنم.
#مقتلخوانی
📚کتابِ آه
یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ
اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ...
(به نیت آرامش دل عزیزی که اولین
محرّم بدون پدرشونو میبینن)
اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ...
(به نیت آرامش دل عزیزی که اولین
محرّم بدون پدرشونو میبینن)
اضطراب روز محشر را شبی ديدم به خواب...
چون به ياد آمد غمت؛ محشر نمیدانم چه شد...
چون به ياد آمد غمت؛ محشر نمیدانم چه شد...
مرا ببخش به مهمانیِ تو برنخورد
طَبَق به درد منو سفرۀ سحر نخورد
غذا طلب ننمودم مگر نمیدانی
رقیه هیچ به جز لقمۀ پدر نخورد
همیشه چشم من از ازدحام میترسید
که یک زمان تنم آنجا به یک نفر نخورد
بلد شدم بنویسم فرات ، بابا ، آب
و ان یکاد بخوان دخترت نظر نخورد...
طَبَق به درد منو سفرۀ سحر نخورد
غذا طلب ننمودم مگر نمیدانی
رقیه هیچ به جز لقمۀ پدر نخورد
همیشه چشم من از ازدحام میترسید
که یک زمان تنم آنجا به یک نفر نخورد
بلد شدم بنویسم فرات ، بابا ، آب
و ان یکاد بخوان دخترت نظر نخورد...