🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
بسم اللّه الرحمن الرحیم. از حسین ابن علی ابن ابی‌طالب به سوی بنی‌هاشم: اما بعد، هرکس به من ملحق شود، شهید گردد و هرکس تخلف کند، به رستگاری نرسد.

#مقتل‌خوانی
📚کتابِ آه
به نیابت از هرکه دلدادهٔ اوست...
تربت راس شریف حضرت💔
عاشقانت می‌فروشند عیش را
غم می‌خرند...

#حبیبی‌حسین 🍃
🔻پیتـوســ 🇮🇷
من اینجا برای چله هرروز یک سلام به حضرت میذارم به نیت رفع مشکلات اخلاقی همه‌مون و آماده شدن روح و دلمون برای ورود به ماه عزای سیدالشهداء و اجازه و رزق اشک از حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها.🍃
روز چهلم و آخر...
سلام بدیم به سیدالشهداء 🍃

اَلسَّلامُ عَلَيک يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْواحِ الَّتى‏ حَلَّتْ بِفِنآئِک عَلَيکم مِنّى‏ سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى‏ لِزِيارَتِکمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَينِ
وَ عَلى‏ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَينِ
وَ عَلى‏ اَوْلادِ الْحُسَينِ
وَ عَلى‏ اَصْحابِ الْحُسَين
و در مکّه هیچ‌کس نماند، مگر از رفتن حسین اندوهگین شد.

#مقتل‌خوانی
📚 کتابِ آه
خروجِ مسلم در کوفه روزِ سه‌شنبه، هشت روز گذشته از ذی‌الحجّه‌ی سالِ شصتم، است و همان روزی است که حسین از مکّه سوی کوفه روانه شد.

#مقتل‌خوانی
📚 کتابِ آه
ورودی خیمه‌گاه، اولین خیمه برای عباس علمداره
روضه‌خون میگفت علمدار ستون خیمه‌هاست
علمدار عمود و اطمینان اهل خیامه
علمدار نگهدار و محافظ اهل بیت امامه
خیمه‌شم همون اولین خیمه‌ست
من فکر میکنم به اون وقتی که عباس افتاد...
عمود خیمه‌رو کشیدن
و وای از حال زینب و سُکَینه
زینبی که کفیلشو از دست داد و معجرشو
و سُکَینه‌ای که بچه‌هارو آروم میکرد
با اطمینان می‌گفت: عمو میاد...
[آب به خیمه نرسیـــد، فدای سرت]💔🍃
[١:٢٠] 💔🍃
[عالم از ناله عشاق مبادا خالی]...

حاج قاسمِ عزیز
جاتون تو این عزای غریب خالیه
سلامِ مارو به سیدالشهداء برسون 🍃
[صَلي اللّهُ عَلیک یا أباعَبدِاللّه] 🍃
جـانم آن لحظه که غمگینِ تو باشم
شاد است...

#حبیبی‌حسین 🍃
[sakhamusic.ir]
[sakhamusic.ir]
حُسینِ‌مــن... 💔

@apithoos 🖤🍃
حسین برخاست و در میانِ همراهانِ خود خطبه خواند:
خدای را سپاس گفت و ستایش کرد و نامِ جدِّ خویش برد و بر او درود فرستاد و گفت «کاری پیش آمد که می‌بینید...»
و روزِ پنجشنبه، دومِ محرم‌الحرامِ سالِ شصت‌ویکم بود.

#مقتل‌خوانی
📚کتابِ آه
یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ
اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ...

(به نیت مادر عزیزی که در کماست)
اینجا زمین قاضریه، دشت کربلاست
جایی که تیرهای هدف دار می‌رسند

اینجا به غیر نیزه تعارف نمی‌کنند
از شام و کوفه لشگر جرار می‌رسند

سر نیزه‌ها به پیکر من بوسه می‌زنند
شمشیرهای تشنه و قدار می‌رسند

ذبح عظیم پیش تماشای زینب است
شمر و سنان به قهقهه این بار می‌رسند

حلق علی و قلب من و سینة یتیم
این نقطه‌ها به حرمله انگار می‌رسند

اینجا ترحمی به یتیمان نمی‌شود
زیور فروش‌های تبه کار می‌رسند

سرهایتان به سنگ، همه آشنا شود
بس هدیه‌ها که از در و دیوار می‌رسند

جمعی برای بردن خلخال و گوشوار
جمعی برای غارت گهوار می‌رسند
عمرو ابن قیسِ مشرقی گفت:
داخل شدیم بر حسین، من و پسرعمّم.
بر او سلام کردیم و پسرعمّم با او گفت «این سیاهی که در محاسن تو بینم، از خضاب است
یا موی تو، خود بدین رنگ است؟»
گفت «خضاب است. موی ما بنی‌هاشم زود سپید شود.»

#مقتل‌خوانی
📚کتابِ آه
[السلام علی الشیب الخضیب]
سلام بر محاسنی که با خون رنگین شد...