🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
نتیجه همه ابنایی که گفتم میشه سیل دختران و پسران عشق شهدایی (نه دلیل شهادت شهدا) که بسیاری تصمیم میگیرن به عشق شهید تغییر کنن و میبینیم!
حالا وقتی وارد میشی میبینی که "غالب" موارد، تغییر بشدت احساسی و تهی از دلیل عقلانیه و صرفا در ساحت ظاهر بروز کرده و خیلی از موارد بعد از مدتی بخاطر این تهی بودن نمیتونن جلو فشارها و چالش‌های تغییر مقاومت کنن و برمیگردن و اینبار از قبل به مراتب عقب‌تر میرن!
یعنی مثلا ازشون یک چرایی میپرسی، نمیدونه! جواب احساسی میده یا ماوقع رو تعریف میکنه! خب این جلوی چهارتا سوال قوی تر نمیتونه مقاومت کنه چون خودش هم نمیدونه!
یا مثلا محجبه میشه و تو برنامه های مزخرف تغییر تحول میارنش و دلیلشو میگه کتاب زندگینامه فلان شهید و به بقیه هم معرفی میکنه و بعد معروف میشه و بعد نمیتونه جلوی این طمع استفاده از شهرت بایسته و میشه معنای لفظ محجبه‌های اینستاگرامی یا بلاگرهای حجاب و عفاف، حالا خودش که به فنا میره هیچ برای بقیه الگو میشه!
همه اینا اتفاق میفته چون طرف اصلا نمیدونه چرا؟ چون هیچ دلیل محکمی نداره!
دیگه مثالای وحشتناکشو نزنم که مثلا ازدواج نمیکنه بهوای اینکه اون دنیا همسر فلان شهید شه! اصلا ادم مو به تنش سیخ میشه.
یا مثلاً میشه پسر هیئتی و اهل روضه که هزارتا دوست دختر داره!
یا میشه میتینگای... (نمیدونم چی بگم واقعا) دختر پسرای مذهبی که از توش روابط نامشروع ناجور درمیاد!
خب شما قرار بود به عشق شهید دقیقا چی بشی؟ چجوری بشی؟
پس این نوع پرداخت به زندگی شهدا یک اکثریتی رو به وجود اورده که از نظر مبنا تهی‌ان ولی در عین حال بستر الگو شدن دارن.
از اونجا که صرفا نیایم نقد کنیم بعد این آسیب شناسی مفصل و باز کردن مسئله، راه حل بگیم که فقط غر نزده باشیم.
(قبلش بگم نقطه اتکای من این بود، اول بحث گفتم دسته دومی هم هست که از اول اینارو میخونه و ممکنه براش سوال شه چرا و بره دنبال سوال و اصل قضیه که خب اون خوبه ولی بنظر من با این روند نگارش خیلی کم این روند ایجاد سوال رقم میخوره مگر فرد خودش پیگیر باشه)
🔻پیتـوســ 🇮🇷
(قبلش بگم نقطه اتکای من این بود، اول بحث گفتم دسته دومی هم هست که از اول اینارو میخونه و ممکنه براش سوال شه چرا و بره دنبال سوال و اصل قضیه که خب اون خوبه ولی بنظر من با این روند نگارش خیلی کم این روند ایجاد سوال رقم میخوره مگر فرد خودش پیگیر باشه)
خب اولا یکسری کتابایی هم هستن که برای زندگی‌نامه یک شهید نوشته شدن ولی اصلا و اساسا دارن این شهید رو ذیل مفهوم جنگ و اعتقاداتش بررسی و روایت میکنن (که خب من طبعا طرفدار این نوع پرداختم)
اینجور کتابا خوب ابعاد شهید رو باز میکنه و دوتا از مشکلاتی که گفتم یعنی تبیین ماهیت جنگ و دست‌نیافتنی بودن شهید رو حل میکنه!
یک راه دیگه هم تغییر جدی سیاست‌گذاری نگارش خاطرات شهدا از زبان همسرانشونه!
این اصلا افتضاح به بار آورده. اون حرفی که قبلا زدم؛ معیار دخترا تباه شده، طرف بره سوریه بره لبنان خوی شهدایی داشته باشه، خب دقیقا خوی شهدایی چیه؟
این نگاه انقدر شخصی و نفوذ تو زندگی شهید در این سطح اصلا کار درستی نیست! بالاخره ادما تخیل و وهم دارن. میدونید از چی دارم حرف میزنم؟ خیلیا اسیر این موضوع شدن که خب بازترش نمیکنم.
راه دیگه یک فکر اساسی درباره نگارش تاریخ جنگه، البته خیلی از موارد هنوز از اسراره و قابل نگارش نیست ولی با صرف نظر از اون قسمتها هم ما داریم نسبت به نگارش رسمی تاریخ جنگ (که البته الان دو تاست؛ دفاع مقدس و دفاع از حرم) اجحاف میکنیم.
یه حرفیم که دوستم زهرا میگفت رو براتون نقل میکنم. به همسر شهیدچمران گفتن نامه‌های آقامصطفی رو چاپ کن (فکر کنید نگاشته‌های ادمی با احساسات شهیدچمران) خانم غاده امتناع کردن، چرا؟ چون معتقد بودن کسی شبیه مصطفی نمیشه و چاپ و خونده شدن این نامه‌ها ممکنه موجب دلسردی خانم‌ها از همسرانشون بشه!
ببینید افق دید رو!
البته این برمیگرده به اینکه همسران بعضی از شهدا خودشون هویت دارن! این بسیار بسیار مهمه. مثل شهیدچمران، شهیدهمت، شهیدرضایی‌نژاد، شهید ستاری و...
رهبری تو دیدار با همسران شهدا چندسال پیش یک مطلبی گفتن که خیلی تو مجازی مثل باقی بولدش نکرد کسی! اینکه شماها درس بخوانید و دکترا بگیرید. که بگن فلان شهید همسر فلان خانم است نه اینکه شخصیت و هویت شما تماما ذیل همسر شهید بودن تعریف بشه (البته کم نیست) ولی انگار از خودتون هیچی ندارید جز همسر شهید بودن!
بلایی که الان دخترا مبتلان. هیچی برای خودشون متصور نیستن جز همسر شهید شدن :)
راه دیگه هم که بسیار مهمه و تو بحث کتابخوانی بروز میکنه، تغییر شیوه نگارشه! (که این حرف پشتوانه‌ش بحث صنعت ادبیه) خب این شیوه تلنبار کردن بی‌سلیقه خاطرات پشت سر هم در آینده تو حوزه ادبیات مارو با چالش مواجه میکنه. اثر یکی دو درصدی از زندگی‌نامه‌های داستانی این وسط به چشم میخوره! چرا؟ چون اون سخته و تخصص میخواد ولی این راحته فقط مصاحبه بگیر بریز لای ورقای یه کتاب. خریدشم که خوبه و رو بورس، چاپ میشه. (همون بحث اول، ما به تخصص کمترین بهایی نمیدیم :) زندگینامه‌های داستانی شهدای ما میتونن تو حوزه ادبیات داستانی سرآمد باشن ولی کسی بهش توجه نمیکنه! من که به شخصه اگه هدف پژوهشی نداشتم و مجبور نبودم خیلی از این کتابارو بخونم و تموم کنم یه قرون پول صرف خرید خیلیاشون نمیکردم.
البته میگم کتاب خوب با اون ویژگی‌هایی هم که گفتم هست ولی انقدر کمه که تقریباً گمه و به چشم نمیاد!
حالا ممکنه بگین مثلا اقا خودشون به خوندن خیلی از این کتابا سفارش کردن، اینو چی میگی؟ (با لحن میرسلیم😂)
میگم که اولا آقا سفارش کردن به خواندن زندگی‌نامه‌های شهدا و مانوس شدن با سبک زندگیشون که حرف ماهم همینه این سبک زندگی برخاسته از یک اعتقاد و مبناییه، ما تو شیوه پرداخت که مشکل زاست و تشریحش کردیم مخالفت داریم، ثانیا غالب معرفیایی که آقا کردن رو من دیدم ناظر به یک ویژگی خاصه که باید الگو بشه مثل اینکه شهیدسیاهکالی‌مرادی و خانمش برای اینکه تو عروسیشون گناه نشه سه روز روزه گرفتن! خب اینم باز برخاسته از همون اعتقاد عملی به اسلامه که هدفه. ولی روش، روش بسیار بدیه.