یه حالت سومیم هست که چون موردشو دیدم ناچارم بگم. فرد ابتدا احساسی و دلی تغییر در ظاهرش پدید میاد و بعد این روند رو ادامه میده تا مبنای این تغییر رو خوب بفهمه و تدقیقش کنه!
خب حالا میرسیم به یه مسئله فرهنگی که حتما همه باهاش اشناییم. یا حداقل یبار برخورد کردیم یا شنیدیم و یا هم دربارهش تأمل کردیم و نقطه تلاقی بحث تحول با کتابهای معروف زندگینامههای شهداست!
اینکه خوندن اینکتابها زندگی خیلیارو، نوع نگاهشونو، سبک زندگیشونو... رو تغییر داده!
اولا باید طبق صحبتای بالا مشخص بشه اون تغییر مورد ادعا دقیقا از چه نوعه (تهی یا غنی) و تو کدوم ساحته (ظاهر روش عمل)؟ ثانیاً با وضعیت امروز و برگشت بسیاری از این افراد تحول یافته، مشخص بشه این تغییر چقدر از عنصر پایداری برخورداره؟!
این مسئله بسیار مهمه! همین ابتدا دو گزاره رو اعلام میکنم
"هرچه تغییر مبنای دقیقتر و عقلانیتری داشته باشه رابطه مستقیم داره با میزان استحکام و پایداری اون تغییر"
و "هرچی تغییر تهی از مبنای عقلانی و صرفا بر پایه احساسات باشه، احتمال صرف نظر از اون نه تنها زیاده بلکه در صورت بازگشت، فرد از دوره قبل، نسبت به اون وضع دیگری که حالا تجربه کرده بیاعتمادتره!"
"هرچه تغییر مبنای دقیقتر و عقلانیتری داشته باشه رابطه مستقیم داره با میزان استحکام و پایداری اون تغییر"
و "هرچی تغییر تهی از مبنای عقلانی و صرفا بر پایه احساسات باشه، احتمال صرف نظر از اون نه تنها زیاده بلکه در صورت بازگشت، فرد از دوره قبل، نسبت به اون وضع دیگری که حالا تجربه کرده بیاعتمادتره!"
حالا با همه مواردی که گفته شد میتونیم نقطه ضعف غالب زندگی نامههای شهدا تشخیص بدیم، سرشار بودن از عنصر احساسات و و تکیه بر خود فرد تحت عنوان یک فرد کامل نه مبانی فرد که او رو کامل کرده!
حالا مگه قراره کتابای شهدا بیان مبانی اعتقادی شهدارو ریز به ریز استدلال کنن؟
حتما خیر! ولی اینو نفی نمیکنه که اینطور عنصر احساس رو درش پررنگ کنن!
حتما خیر! ولی اینو نفی نمیکنه که اینطور عنصر احساس رو درش پررنگ کنن!
دهه هفتاد تو اوایل تهاجم فرهنگی رسانهای به کشور، رهبری از ضرورت پرداختن به سبک زندگی شهدا صحبت کردن، چیزی که بعد از جنگ بهش پرداخته نشد و نباید گذاشت که تو این تغییر سبک زندگی این شهدا فراموش بشن!
یا گزارههایی مثل اینکه اینا جوونای دورهٔ شاه بودن و اینا صرفا بخاطر وطن رفتن بولد بشن!
حرف این بوده که زندگی عملی این شهدا نشون میداده همون جوونایین که اولا مقابل شاه قیام کردن و مرید امام و مکتب عاشورا بودن و ثانیا چیزی که اونارو به دفاع از ممکلت و خاک کشونده، اصلاً اعتقاداتشون بوده (اینجا شهدای عزیز اقلیت مذهبیو حذف نمیکنیم ذیل مورد اول میگنجن)
پس قراره با توجه به صحبت آقا تو یه عملیات فرهنگی عظیم یاد و خاطره شهدا زنده نگه داشته بشه که قطعا کمتر از شهادت نیست. و این بین خود آقا اشاره میکنن به برخی شهدای شاخص که این شهدا بخاطر کاریزمایی که دارن دلها رو به خودشون جذب میکنن.
متاسفانه متولیان فرهنگیمون فقط قسمت آخر و بحث کاریزما و دل رو شنیدن و تو بسیاری موارد از تبیین صحیح اون دو مورد اول غافل شدن!
اینکه میگیم غفلت چند بعد داره:
اول. اینکه این شهدارو یکسری آدم عارف و فرازمینی معرفی کردن که انگار اصلا بین ما و تو وضعیت همه زندگی نمیکردن که موجب میشه فرد خواننده هیچ نسبتی باهاشون برقرار نکنه و فکر کنه نویسنده یا دورغ میگه یا اینا دست یافتنی نیستن امروز و تلاش فرد رو به قهقرا ببره.
دوم. اینکه تاکید رو بر فردیت شهید گذاشتن و از هویتی که بسیاری موارد در جمع رزمنده ها و جبهه و شرایط جنگ شکل گرفته غفلت کردن که مستقیما تبیین حقیقت جنگ و دفاع بعنوان یک امر دینی و جمعی و عقلانی و بمعنی واقعی انسانساز رو هدف قرار داده
سوم. عنصر برانگیختگی احساسی رو انقدر بالا میبرن که فرد عقلانیت مسیر و شکلگیری این فرد در این مسیر رو اگر هم باشه اصلا نمیبینه و درک نمیکنه!
اول. اینکه این شهدارو یکسری آدم عارف و فرازمینی معرفی کردن که انگار اصلا بین ما و تو وضعیت همه زندگی نمیکردن که موجب میشه فرد خواننده هیچ نسبتی باهاشون برقرار نکنه و فکر کنه نویسنده یا دورغ میگه یا اینا دست یافتنی نیستن امروز و تلاش فرد رو به قهقرا ببره.
دوم. اینکه تاکید رو بر فردیت شهید گذاشتن و از هویتی که بسیاری موارد در جمع رزمنده ها و جبهه و شرایط جنگ شکل گرفته غفلت کردن که مستقیما تبیین حقیقت جنگ و دفاع بعنوان یک امر دینی و جمعی و عقلانی و بمعنی واقعی انسانساز رو هدف قرار داده
سوم. عنصر برانگیختگی احساسی رو انقدر بالا میبرن که فرد عقلانیت مسیر و شکلگیری این فرد در این مسیر رو اگر هم باشه اصلا نمیبینه و درک نمیکنه!
خب این تا یه زمانی جواب داد. یعنی ادما تازه یادشون افتاد اینهمه جوون دادیم اینهمه جانباز و اسیر دادیم اینهمه جنگیدیم...
ولی نسل عوض شد. نسل شد نسل ماها و سوالای تو مغزمون که میپرسیدیم کی مجبورشون کرده بود؟ خب نمیرفتن! مگه ما خواستیم برن که تا تکون میخوریم میگین شهید دادیم؟
ولی نسل عوض شد. نسل شد نسل ماها و سوالای تو مغزمون که میپرسیدیم کی مجبورشون کرده بود؟ خب نمیرفتن! مگه ما خواستیم برن که تا تکون میخوریم میگین شهید دادیم؟
کم کم مشخص شد این غفلت از تبیین، نه تنها سوالای ادمارو حل نکرده که بفهمن اینا جوونای نهضت امام بودن عاشورارو فهمیده بودن، که بدتر شد؛ حالا خمینی بچه های مارو داده بود جلو توپ و گلوله...
حالا تو موقعیت فعلی با گذروندن یه دوره پرافتخار پرشهید دیگه تحت عنوان "دفاع از حرم" به همه ی این سوالای جواب داده نشده سوال اضافه میشه!
سوالایی به مراتب سنگینتر! چرا؟ چون اینبار ما دشمن مستقیم و تجاوز به خاک نداشتیم، تبلیغات رسانهای بواسطه گسترش رسانه عمومی و ابزار ارتباطی گسترهتر شده و...
خب حالا تو این شرایط و با همه این اوصاف، جوونایی که تو این دورهی داغون اینهمه از نظر عقلانی و دینی قوی بودن که اینطور بروز کردن باز نگاه میکنی تو کتاباشون مملو از احساسات و تاکید بر فردیته! بابا خب یه جایی برای تبیین انتخاب و مسیرشون باز کنید! یه جا برای عقلانیت دینی باز کنید. همون استدلالی که شهدا به زبان کودکانه برای بچههاشون میگفتنو شما دارید برای مخاطب جوان و بزرگسال میارید!؟
نتیجه همه ابنایی که گفتم میشه سیل دختران و پسران عشق شهدایی (نه دلیل شهادت شهدا) که بسیاری تصمیم میگیرن به عشق شهید تغییر کنن و میبینیم!
حالا وقتی وارد میشی میبینی که "غالب" موارد، تغییر بشدت احساسی و تهی از دلیل عقلانیه و صرفا در ساحت ظاهر بروز کرده و خیلی از موارد بعد از مدتی بخاطر این تهی بودن نمیتونن جلو فشارها و چالشهای تغییر مقاومت کنن و برمیگردن و اینبار از قبل به مراتب عقبتر میرن!