بعض مفسران میگویند: "توبه نصوح" آن
است که واجد چهار شرط باشد:
پشیمانى قلبى، استغفار زبانى، ترک گناه،
و تصمیم بر ترک در آینده.
است که واجد چهار شرط باشد:
پشیمانى قلبى، استغفار زبانى، ترک گناه،
و تصمیم بر ترک در آینده.
بعضى دیگر گفتهاند: "توبه نصوح" آن
است که واجد سه شرط باشد:
ترس از اینکه پذیرفته نشود، امید به
اینکه پذیرفته شود، ادامه اطاعت خدا.
است که واجد سه شرط باشد:
ترس از اینکه پذیرفته نشود، امید به
اینکه پذیرفته شود، ادامه اطاعت خدا.
یا اینکه" توبه نصوح" آن است که گناه
خود را همواره در مقابل چشم خود ببینى
و از آن شرمنده باشى!
خود را همواره در مقابل چشم خود ببینى
و از آن شرمنده باشى!
یا اینکه "توبه نصوح" آن است که مظالم
را به صاحبانش بازگرداند، و از مظلومین
حلالیت بطلبد، و بر اطاعت خدا اصرار ورزد.
را به صاحبانش بازگرداند، و از مظلومین
حلالیت بطلبد، و بر اطاعت خدا اصرار ورزد.
همسایه و دوست قدیمی مامانبزرگم
امروز تو بیمارستان از کرونا فوت شد
هنوز نمیدونیم چجوری به مامانبزرگم
بگیم، میترسیمم صدای عزا بلند شه
تو محل و اونموقع بفهمه بدتر شه!
امروز تو بیمارستان از کرونا فوت شد
هنوز نمیدونیم چجوری به مامانبزرگم
بگیم، میترسیمم صدای عزا بلند شه
تو محل و اونموقع بفهمه بدتر شه!
خیلی دلم سوخت.
همسرشم کرونا داره و همون جا بستری بود
مامان میگه از صبح سراغ زنشو از دخترش میگیره...
همسرشم کرونا داره و همون جا بستری بود
مامان میگه از صبح سراغ زنشو از دخترش میگیره...
من خیلی دیر دوچرخه یاد گرفتم چون نداشتم ولی یاد که گرفتم خوب دوچرخه سواری میکردم
اول دبیرستان با دوستم مریم صبحا میرفتیم تو پارک ورزش و دوچرخه سواری میکردیم، از همونجام شیطنتای من شروع شد😂
یروز با مریم رفتیم پارک چیتگر و قریب به شیش ساعت دوچرخه سواری کردیم تو پیستش. دیگه جون برامون نمونده بود و داشتیم با دوچرخه برمیگشتیم سمت پاسگاه که یه ماشین دو سر نشینه اومد پشتمونو بوق زد. رفتیم کنار جاده، ماشین اومد کنارمون، پسرک گوسپند تیکه انداخت منم که زبون دراز! با خودمم نگفتم حالشو بگیرم وسیله اون غالبه! هیچی ماشینو وحشیانه گرفت سمتم منم تعادلمو از دست دادم خوردم زمین و ملق زدم. لعنت روز به اون خوبیو خراب کرد.🤦🏻♀
اول دبیرستان با دوستم مریم صبحا میرفتیم تو پارک ورزش و دوچرخه سواری میکردیم، از همونجام شیطنتای من شروع شد😂
یروز با مریم رفتیم پارک چیتگر و قریب به شیش ساعت دوچرخه سواری کردیم تو پیستش. دیگه جون برامون نمونده بود و داشتیم با دوچرخه برمیگشتیم سمت پاسگاه که یه ماشین دو سر نشینه اومد پشتمونو بوق زد. رفتیم کنار جاده، ماشین اومد کنارمون، پسرک گوسپند تیکه انداخت منم که زبون دراز! با خودمم نگفتم حالشو بگیرم وسیله اون غالبه! هیچی ماشینو وحشیانه گرفت سمتم منم تعادلمو از دست دادم خوردم زمین و ملق زدم. لعنت روز به اون خوبیو خراب کرد.🤦🏻♀
اسکیتم نداشتم خواهرم داشت. ظهرا قایمکی میپوشیدم میرفتم بیرون. بلدم نبودم هی زارت میخوردم زمین😂 صدامم درنمیومد کسی نفهمه. یه پنج بار که خوردم زمین یاد گرفتم. خداشاهده حرکت میزدم با اسکیت بیا و ببین. یبار که سر ظهر برداشتم و رفتم بیرون، همینجوری داشتم با نهایت سرعتی که بتونید تصورشو بکنید میرفتم، انگار ماشین ترمز بریده باشه، همونجوری نتونستم وایسونمش، گفتم خودمو بزنم به یه جایی که وایسم؛ انگار من ماشینم😂
هیچی اومدم ضربه رو با دستم مهار کنم که نخوره به صورتم، مچ دست چپم شکست. بعد شکستن خیلی بداااا. ولی میدونید؟ تا اخر شب داشتم از درد میمردم آمّااا صدام درنمیومد😂 آخر خوابیدنی دادم به هوا رفت و بردنم گچ گرفتیم. مامانبزرگم میگفت انقدر که شروری! تو چطوری این دردو تحمل کردی؟ 😂
هیچی اومدم ضربه رو با دستم مهار کنم که نخوره به صورتم، مچ دست چپم شکست. بعد شکستن خیلی بداااا. ولی میدونید؟ تا اخر شب داشتم از درد میمردم آمّااا صدام درنمیومد😂 آخر خوابیدنی دادم به هوا رفت و بردنم گچ گرفتیم. مامانبزرگم میگفت انقدر که شروری! تو چطوری این دردو تحمل کردی؟ 😂
بعض آدما جوری عرصه رو به ادم تنگ میکنن
که میگی وا بده بابا خدام انقدر سخت نمیگیره
که میگی وا بده بابا خدام انقدر سخت نمیگیره
🔻پیتـوســ 🇮🇷
من اینجا برای چله هرروز یک سلام به حضرت میذارم به نیت رفع مشکلات اخلاقی همهمون و آماده شدن روح و دلمون برای ورود به ماه عزای سیدالشهداء و اجازه و رزق اشک از حضرت صدیقه سلاماللّهعلیها.🍃
روز سیوهشتم
سلام بدیم به سیدالشهداء 🍃
اَلسَّلامُ عَلَيک يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِک عَلَيکم مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِکمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَينِ
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَينِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَينِ
وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَين
سلام بدیم به سیدالشهداء 🍃
اَلسَّلامُ عَلَيک يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِک عَلَيکم مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِکمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَينِ
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَينِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَينِ
وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَين
التفات . (اِ تِ) [ ع. ] بازنگریستن . روی کردن . برگشته نگریستن . بگوشهٔ چشم نگریستن . مهربانی . لطف . توجه