🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
واقعا سخته آدم ندونه دقیقا احساسش چیه!
فقط میتونم بگم مثل همیشه نیستم
اما اینکه دلتنگم، دلگیرم، دلخورم، ناراحتم، غصه‌مندم، دردمندم، شکسته‌ام، فسرده‌ام، بی‌حوصله‌ام، مغشوشم یا هزاران احساس دیگه، نمیدونم!
بریم کتاب بخونیم شاید اوضاع بهتر شد!
[التیام] 🍃
التیام . (اِ تِ) [ ع. التئام ] بهبود یافتن زخم . سازگاری میان دو چیز . به هم پیوستگی . مترادف: بهبود . تسکین . شفا
🔻پیتـوســ 🇮🇷
[التیام] 🍃
اون تاور کرین پشت گنبد لابد برای وصل
تل زینبیه به حرمه :)
هربار میرفتم با اینکه فاصله زمانی کم بود ولی انقدر همه چی تغییر میکرد که از سرعت کار
حیرت میکردم، بخصوص تو نجف و صحن
حضرت فاطمة‌الزهرا سلام‌اللّه‌علیها 🍃
یعنی الان چه شکلی شدی حرم مولای ما؟
#حسین_من
ششم. حالم توصیف کردنی نبود. آروم گرفته بودم و به خیال خام اون زمان واسه همیشه آروم می‌موندم. تو حرم چرخ زدم. دوست داشتم تک تک سنگا و فرشا و آینه‌کاریارو ببوسم. دوست داشتم همه‌چی مال من باشه. دلم نمیومد آب بخورم. مخصوصا تو حرم. تو سه روزی که کربلا بودیم فقط روز سوم دو لیوان آب خوردم اونم تو هتل. قلبم فشرده می‌شد از فکر آب خوردن پیش لبای تشنه. حرمو چرخ می‌زدم و سقفو نگاه می‌کردم . دوست داشتم همه چی با جزئیات یادم بمونه. دوست داشتم اونجارو مثل خونه خودم بشناسم. مگه نه اینکه دلت هرجا باشه اونجا خونته؟روبروی مشک ایوون طلاش نشستم و غرق خیال و شعر شدم. فقط خیلی دلم میخواست تو حرم روضه گوش کنم که نمی‌شد، سخت و دقیق می‌گشتن، مخصوصا خانومارو. از اون زمان دیگه رابطه‌ی ما شد نگاه. من چیزی نمی‌گفتم دیگه فریاد نمی‌زدم. فقط نگاه می‌کردم. چقدر همه چی زیبا بود. چقدر همه چی دوست‌داشتنی بود. رفتم طبقه پایین، هیچکس نبود. خادما جارو می‌زدن. با ایما و اشاره گفتم می‌شه منم جارو بزنم؟ دسته جارو برقیو که گرفت سمتم میخواستم دستاشو ماچ کنم. آروم و با احتیاط فرشای حرم عزیزدلمو جارو کشیدم، انقدر با احتیاط که انگار برگ گل بودن فرشاش. لطیف‌تر از هرزمانی می‌شدم تو حرم. تموم که شد شونهٔ خادمو بوسیدم و رفتم کنار ضریح. دیگه فقط من و خودش بودیم. چادرمو عوض کردم و همون کنار ضریح ۴۶رکعت نماز خوندم. برای هرکس خواسته بود جدا. برای همه اونایی که گفته بودن دعا کردم. گفتم می‌گن هرچی دفعه اول از تو بخوایم رد نمی‌کنی. یادمه اولین دعام برای کربلای سرور بود. بهش گفتم سرور دست منو گرفت و برد روضه ولی الان بدون اون اینجام. تا سال بعد حتما بطلبش دلش گیر برادرته. اونموقع نمی‌دونستم و فکرشم نمی‌کردم که این مرد باوفا و باادب دل منم گیر برادرش کنه. فکر نمی‌کردم یروز خلاف همه گذشته قرار باشه کسی بیشتر از عباسم دوست داشته باشم. قشنگش این بود سال بعد سرور همون زمانی کربلا بود که من بودم. خیلی خاطره خوبی شد. بقیه چیزاییم که هرکسی سفارش کرده بود و خواسته بودم، مستجاب شد. دیدم راست می‌گن که رد نمی‌کنه . دلم می‌خواست به همه بگم عباس همه دعاهای منو مستجاب کرد...
شبا تا صبح تو بین الحرمین و حرما می‌چرخیدم و تا قبل اذون جلو مشک علمدار می‌نشستم و از شیشه‌های سقف به گنبد و رقص پرچم نگاه می‌کردم . قرآن قبل اذان صبح که شروع می‌شد می‌گفتم قربونت برم با اجازه‌ت برای نماز می‌رم حرم امام. خیلی سرم نمی‌شدا ولی من باب ادب اینکارو می‌کردم و خاطرم نیست اونموقع دلم خواسته باشه با اینکار به چشم عباسِ علی بیام.
شب دوم تو حرم امام داشتیم با زهرا اون نماز دورکعتی طولانی زیارت سیدالشهداء رو می‌خوندیم و همین که سر از سجده برداشتم، سیدمجید بنی‌فاطمه از جلو رومون دست به سینه رد شد و رفت سمت حرم. نماز خیلی طول کشید. امشب زهرا هم باهام مونده بود حرم. یعنی دیده بود من خیلی کیفورم. شبای حرم یه چیز دیگه بود. باهم راه افتادیم سمت حرم عزیزدل. زیارت کردیم و رفتیم روبروی مشک بشینیم که صدای آشنا شنیدیم، سیدمجید همون جای شب قبل من نشسته بود و داشت روضه می‌خوند. مردا آروم دورش جمع شدن و خانوما دو دل سرپا نگاه میکردن. ما که رفتیم با فاصله نشستیم خانوماهم کنارمون نشستن و مجلس روضه نصفه‌شبی کنار حرم فراهم شد. اون سالا تا اربعین همین سال قبل نمیذاشتن گوشی ببریم تو، ما بودیم و روضه‌های تو سرمون ولی امشب عزیزدل خیلی برامون سنگ تموم گذاشته بود. سید که می‌خواست بره خیلی ازش تشکر کردیم.
ما روزا می‌خوابیدیم و همه کاروان می‌رفتن زیارتگاه‌های مختلف و من و زهرا شب با مداح کاروان می‌رفتیم همونجاها. مرد خوبی بود. دو تا دل آماده‌ام پیدا کرده بود و دریغ نمی‌کرد. خدا خیرش بده. همون شب دوم مارو همه مقاما برد. برامون خاطره می‌گفت و روضه می‌خوند. اولین بار مقام حضرت علی‌اکبرو همون موقع بود که دیدم و احساس کردم قلبم تکون خورد. دست کشیدم رو قفلای ضریح کوچیک مقام و یادم نیومد روضه خون شب هشتم چی می‌خونه. ولی قرار نبود همیشه همینجوری بمونه....
امان از جزئیات
جزئیات بار خاطراتو بدوش می‌کشن.
جزئیات آدمو بیچاره می‌کنن.
🔻پیتـوســ 🇮🇷
من اینجا برای چله هرروز یک سلام به حضرت میذارم به نیت رفع مشکلات اخلاقی همه‌مون و آماده شدن روح و دلمون برای ورود به ماه عزای سیدالشهداء و اجازه و رزق اشک از حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها.🍃
روز سی‌وهفتم
سلام بدیم به سیدالشهداء 🍃

اَلسَّلامُ عَلَيک يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْواحِ الَّتى‏ حَلَّتْ بِفِنآئِک عَلَيکم مِنّى‏ سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيلُ وَ النَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى‏ لِزِيارَتِکمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَينِ
وَ عَلى‏ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَينِ
وَ عَلى‏ اَوْلادِ الْحُسَينِ
وَ عَلى‏ اَصْحابِ الْحُسَين
@mehrostad | 960128a
آیت‌اللّه جوادی آملی (حفظه‌اللّه) ❤️

@apithoos 🍃
همین ساعتی پیش چیزایی یادم انداخت
خدا که مو به تنم سیخ شد. نوشتم از کیا
و برای چی باید حلالیت بگیرم و آخر سر
بدبختانه نگاه انداختم دیدم دسترسی به
بیشترشون ندارم.
حاج آقا میگن اگر توبه نصوح باشه خب
خدا میپذیره...
با این اوصاف میتونم بگم الان یک‌ساعته
عمیقاً ناراحتم.
نصوح . (نَ) [ ع. ] توبة خالص و حقیقی که شکسته نشود .
بعض مفسران می‌گویند: "توبه نصوح" آن
است که واجد چهار شرط باشد:
پشیمانى قلبى، استغفار زبانى، ترک گناه،
و تصمیم بر ترک در آینده.
بعضى دیگر گفته‌اند: "توبه نصوح" آن
است که واجد سه شرط باشد:
ترس از اینکه پذیرفته نشود، امید به
اینکه پذیرفته شود، ادامه اطاعت خدا.
یا اینکه" توبه نصوح" آن است که گناه
خود را همواره در مقابل چشم خود ببینى
و از آن شرمنده باشى!
یا اینکه "توبه نصوح" آن است که مظالم
را به صاحبانش بازگرداند، و از مظلومین
حلالیت بطلبد، و بر اطاعت خدا اصرار ورزد.
و این توبه خالص و کامل است.
همسایه و دوست قدیمی مامانبزرگم
امروز تو بیمارستان از کرونا فوت شد
هنوز نمیدونیم چجوری به مامانبزرگم
بگیم، میترسیمم صدای عزا بلند شه
تو محل و اونموقع بفهمه بدتر شه!