🔻پیتـوســ 🇮🇷
271 subscribers
1.29K photos
107 videos
2 files
367 links
🍃برای اشتیاقش به
زندگی و تکثیر🍃

دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀

-البلاءُ لِلولاء-


[💙☁️🐳]
Download Telegram
مقام عیش میسّر نمی‌شود بی رنج
بلی به حکم بلا بسته‌اند عهدِ الست
#حافظ 💛
🔻پیتـوســ 🇮🇷
مقام عیش میسّر نمی‌شود بی رنج بلی به حکم بلا بسته‌اند عهدِ الست #حافظ 💛
ما این عیش بعد رنج راهو میخوایم
ما مشایه‌ی امسالمونو همین امشب از خودت میخوایم پسر ارباب❤️
گفته بودم اسم چهارمین پسرمو میذارم علی اکبر
و هرروز که قد بکشه آب میشم
و احتمالا بیشتر از بقیه دوستش بدارم

من که این دست آرزوهامو خاک کردم
ولی شما اگه مادر شدید
اگه پسردار شدید
اگه اهل روضه اید
اسمشو نذارید علی اکبر
بقول زهرا ادم کدوم زنی انقدر دلش از سنگه که اسم بچه‌شو بذاره علی اکبر و هربار که صداش میزنه زار نزنه؟
همین الان متوجه شده از مرحوم #عین_صاد ۶٢ کتاب موجوده که من فقط ١٠ تاشو میشناسم و افسردگی دامنمو ول نمیکنه😭
درسته خیلی از آثار تالیفی نیستن
درسته تو خیلی موارد سخنرانی خوندن اعصاب و تمرکز میخواد
ولی آخه تو کی بودی مرد؟
واقعا چرا آدمای بدردبخور زود میمیرن
واقعا چرا پروردگار!؟
همین الان تصمیم گرفتیم همه‌شونو بخریم و بخونیم
بعلاوه همه آثار شهیدمطهری
بعلاوه همه آثار شهید بهشتی
بعلاوه همه آثار شهید چمران
بعلاوه همه آثار شهید آوینی
بعلاوه همه آثار امام موسی صدر
درسته الان جوزدگی بنظر میاد ولی فقط تصمیمش و برنامه ریزیشه که الان انجام شد
خیلی فکر و بررسی کردم
این چندنفر نوع نگاه های متفاوت و عمیقی به موضوعات یکسان دارن.
فکر نکنم نیاز باشه بگم چقدر تشنه ام و چقدر سوال تو سرمه
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزلخوان و صُراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش ببالین من آمد بنشست
سر فراگوشِ من آورد و بآوازِ حزین
گفت ای عاشقِ دیرینهٔ من خوابت هست
عاشقی را که چنین بادهٔ شبگیر دهند
کافرِ عشق بود گر نشود باده پرست...
نوبت علی‌اکبر (ع) است. پسر یوسف جوشن می‌پوشد، وداع می‌کند و پیش می‌رود. زن‌ها گُر می‌گیرند، مشت به سینه می‌کوبند و مویه می‌کنند. علیرضا چندبار بر سپاه می‌تازد، دشمن را درمی‌نوردد و برمی‌گردد. زخم‌ها را نشان پدر می‌دهد و می‌گوید «تشنگی مرا کشت و سنگینی آهن تاب از من ببُرد. شربت آبی هست که بر دفاع دشمن قوت یابم؟» زنی غش می‌کند کنار قتلگاه. علی‌اکبر (ع) بازمی‌گردد به میدان و می‌گوید «جنگ است که گوهر مردم را آشکار می‌کند.» اهل کوفه از کشتن او پرهیز می‌کنند. ترسِ به میدان آمدن رسول‌اللّه (ص) را دارند. مردی فریاد می‌کشد «گذاشتن داغ او بر دل پدرش با من.» با شمشیر بر علی‌اکبر می‌تازند و نیزه‌ها بر او فرو می‌بارند. از بام‌ها صدای شیون می‌آید. مردها، زنانه گریه می‌کنند علیرضا در خون خود می‌غلتد. اسب او را سوی لشکر دشمن می‌برد و شیون‌ها بالا می‌گیرد و قتلگاه، قیامت می‌شود. کمرِ آقایوسف وسط میدان خم می‌شود. ناله می‌کند و می‌گوید «خدا بکشد آن گروهی را که تو را کشتند.» روی بر روی جوان می‌گذارد و می‌گوید «بعد از تو خاک بر سر دنیا.» صدای گریه‌ی حسین(ع) بلند می‌شود. تا آن زمان کسی صدای گریه‌ی او را نشنیده بود.
«خیز ای بابا از این صحرا رویم
تا به سوی خیمه‌ی لیلا رویم
این بیابان جای خواب ناز نیست
ایمن از صیاد تیرانداز نیست
بیش از این بابا دلم را خون مکن
زاده‌ی لیلا مرا مجنون مکن
پیمبر جد و بابم حیدر است و مادرم زهرا
برادر مجتبی خود میر و سالار شهیدانم...»

#رست‌خیز 🍂
روایتِ "مرشد و اشقیا"
[تو که دل بردی و رفتی]
من افسرده نشدم ولی خسته؛ خیلی.
فقط میخوام از تک تک لحظات باقی مونده استفاده کنم
برخلاف سالی که گذشت
با اندوه
با اضطراب
با کابوس
با بی‌اعتمادی
ذائقه‌م خیلی تغییر کرده
در مورد همه چی
مثلا مدتهاست فقط بی‌کلام گوش میدم
ولی خب گاهیم اینجوریه دیگه
چه میشه کرد🤷🏻‍♀